طلسم دلداده
http://images.persianblog.ir/594119_Q4wWwkUc.JPG 
به پیرمرد گفت:
برای چیزی آمده بودم که پادشاه را پادشاه تمام عالم می کند و ماه پیکر را الهه من. و حالا در این جا، با دردی به جا مانده ام که سزاوار آنم. اما ماه پیکر چه؟ می خواهم برگردم، به آن جا که لااقل به دیدارهای شبانه ام با ماه پیکرم در میان آن غار، امیدی هست. می توانی مرا باز گردانی؟!

پیرمرد گفت:
- توفیری نمی کند. چون در پایان نیز به همین جا برخواهی گشت.
خداداد پاسخ داد:
- با این حال، می خواهم برگردم و در کنار او بمیرم! بگذار هر چه می خواهد بشود، اما عشق او در دلم زبانه بکشد.
پیرمرد تبسمی کرد و گفت:
- اما رفتن از این مکان، در زمان نمی گنجد و هیچ گریزی نیز از آن نیست. باید ماند و ماند تا ابد.
- تاوانش را هر چه که باشد، می پردازم.
- نمی توانی!
- تو بخواه، خودم می دانم می توانم یا نه!
- آیا به گفته ات اطمینان داری؟
- بیش از هر زمان دیگر.
پیرمرد به ناچار گفت:
- بسیار خب. حال که می خواهی، پس تو را باز می گردانم. به آغازی که از زمان ِ دیگری در تو حلول می شود و در آخر نیز به این مکان می رسی.
خداداد گفت: زمانی دیگر؟ پس، ماه پیکر و سحر جادویی پادشاهی چه می شود؟
- سِحری نیست جز جاودانگی ِ پروردگار عالمیان، و آنکه مقرب اوست. از او باش، تا به آن افسون دست یابی.
سپس بفرمود تا فرشته ای که گوشه ای از بال هایش سیاه بود، بیامد. در دست هایش، مُشتی گندم داشت. پیرمرد بگرفت و به خداداد داد. پهلوان آن ها را در دهان ریخت، جوید و فرو برد. ناگاه آسمان تیره شد، زمین به حرکت درآمد و همه چیز در یک سپیدی خالص و خاص محو گردید. خداداد خودش را دید که از روی ابرها به پرواز درآمد و سپید بال ها به دنبالش روان هستند. در این خلال، دو سپید بال بر روی شانه اش جا گرفتند و فرو رفتند.
پیرمرد گفت:
- در زمینی خود را می یابی که به غایت پلید و خوف انگیز است، و تو در میان آنان بیگانه ای. یگانه آشنایت، ماه پیکر توست. برو و از روی نشانه های قلبت، او را پیدا کن ...
( صفحه 494 )
***
عنوان: طلسم دلداده
نویسنده: م. آرام
ناشر: نشر آموت
سال نشر: چاپ اول 1393
شمارگان: 1100 نسخه
شماره صفحه: 512 ص.
موضوع: داستان های فارسی -- قرن 14
قیمت: 256000 ریال

Labels: ,

aamout[at]gmail[dot]Com
0 Comments:

Post a Comment