پروانه ای روی شانه


http://images.persianblog.ir/594119_HwyQZnxr.JPG 
نقاشی به من یاد داده که گاه برای پیدا کردن ایده ای مناسب فکر کردن چاره ساز نیست. بوم سفید آن قدر دهن کجی می کند که هر جور فکری را از مغزت می تاراند؛ اما یکباره بین خواب و بیداری؛ زمانی که انتظارش را نداری مثل دل دردی ناگهانی به سراغت می آید وادارت می کند از جا بلند شوی و بساط نقاشی را علم کنی. شعر هم همین طور است. انگار زندگی هم کم و بیش شبیه این هاست. گاهی برای این که فکری درست به مغز آدم برسد نیازی به فکر کردن نیست. وقت هایی باید مغز را تعطیل کنی تا مجال راه یابی یک راه خوب پیدا شود.

( صفحه 254)
عشق های بزرگ همیشه در تهدید نفرت های بزرگن. عشق بزرگ مثل یک عدد بزرگه که یک علامت منفی می تونه تمامش رو از این رو به اون رو کنه.
( صفحه 243)
مسعود می گوید زن ها بعضی وقت ها مثل اسب های مسابقه اند: خوب می دوند اما مقابل مانع، درست لحظه ای که سوار فکرش را نمی کند درجا میخکوب می شوند و آدم را به زمین پرتاب می کنند. نمی دانم شاید هم راست بگوید اما به نظرم، مردها هم گاهی مثل قاطرهای چموش بدون هیچ علتی اصلا جم نمی خورند و انگار دره ای مقابلشان باشد قدم از قدم بر نمی دارند. در این مواقع دیگر هیچ فشار و سیخونکی کارگر نمی شود، مثل حالای مسعود ...
( صفحه 7)
زندگی زناشویی مثل کار کردن اونه، گاهی روشنه و گاهی اتومات می کنه و خاموش می شه، لحظاتی توش مهر و محبته و وقتایی هم قهر و دلخوری اما امان از زمانی که این اتومات کار نکنه، اون وقت می گیم دستگاه خراب شده.
( صفحه 242)
دیگر برایم فرقی نمی کند که و چه طور، هر کس هر چه می خواهد بگوید و هر کس می خواهد می تواند این پیروزی را تصاحب کند. مهم این است که من به کاری که فکر می کردم درست است، پافشاری کردم و نتیجه گرفتم. امروز من قهرمانم. هر کدام از آن احمق ها می توانستند واقعا قهرمان باشند بدون این که هیچ کدام جای دیگری را در دنیای قهرمانان تنگ کنیم.
( صفحه 212)
***
عنوان: پروانه ای روی شانه
نویسنده: بهنام ناصح
ناشر: نشر آموت
سال نشر: چاپ اول 1391- چاپ سوم 1393
شمارگان: 1100 نسخه
شماره صفحه: 320 ص.
موضوع: داستان های فارسی - قرن 14
قیمت: 150000 ریال

Labels: ,

aamout[at]gmail[dot]Com
0 Comments:

Post a Comment