همیشه پای یک زن در میان است
مجموعه داستان انقلاب 
گروه هنر (روزنامه قدس)- آرش شفاعی : ادبیات امروز ژاپن چند سالی است نه تنها در تمام جهان بلکه در ایران طرفداران جدی و پر و پا قرصی پیدا کرده است . شاید معروف ترین چهرۀ ژاپنی که مترجمان ایرانی برای ترجمه آثار او با هم رقابت می‌کنند، موراکامی ‌باشد، اما داستان نویسان دیگری نیز هستند که نام‌هایشان کم کم برای مخاطبان ایرانی به یک نام آشنا و قابل احترام بدل می‌شود و خانم یوکو اوگاوا یکی از آن هاست.
«یوکواوگاوا» را قبلاً با ترجمۀ کتاب «خدمتکار و پروفسور» شناخته بودیم، آن کتاب را هم کیهان بهمنی ترجمه  و انتشارات آموت منتشر کرده بود. در این کتاب، با مجموعه‌ای از داستان‌های کوتاه روبه‌رو هستیم که اگرچه هر داستان خود دارای خودبسندگی کافی برای پذیرفتنشان به عنوان یک داستان مستقل هستند، اما یک نخ تسبیح ظریف همۀ آنها را به هم متصل می‌کند. در هر داستان نشانه‌ها و شخصیت‌هایی است که در داستان‌های دیگر تکرار می‌شوند و خواننده از کشف روابط تو در توی متن با خواندن هر داستان تازه و پیش رفتن در جهان داستانی کتاب لذت مضاعف می‌برد. نویسنده با آگاهی و طرحی حرفه‌ای و هنرمندانه توانسته است، کتابی بیافریند که هر جزو آن به تنهایی دارای معنا و لذت است، اما در کنارهم گذاشتن این جزئیات و آفریدن یک کل معنادار آن را جذاب تر کرده است.


 چرا داستان سیاه؟
در جلد کتاب به این عبارت روبه‌رو می‌شویم «یازده داستان سیاه». اصرار بر سیاه بودن داستان‌ها نوعی آماده کردن ذهنی مخاطب برای وارد شدن به جهان داستان هاست.
در ابتدا لحن روایتگر و خونسردانۀ کتاب ما را با درونمایه‌اش آشنا نمی‌کند، اما هرچه بیشتر پیش می‌رویم با ضربه‌های کاری نویسنده بیشتر آشنا می‌شویم. نویسنده فضایی خاص در داستان‌ها ایجاد کرده است.
او با انتخاب لحنی خونسردانه و آلن پویی از اتفاقاتی عجیب و شگفت آور رونمایی می‌کند که جز در جهان داستانی این کتاب احتمال روی دادنشان نیست و به دلیل همین لحن و روایت درست، ما ناخودآگاه آنها را می‌پذیریم. می‌پذیریم که ممکن است در دل یکی از شهرهای مدرن امروزی، موزه‌ای برای نمایش وسایل شکنجه وجود داشته باشد و افرادی برای اینکه حالشان خوب شود، به تماشای این موزه بروند و نیز ممکن است، انسانی که قلبش از قفسۀ سینه‌اش بیرون زده است در این دنیا وجود داشته باشد که برای اینکه از قلبش محافظت کند به یک کیف ساز مراجعه کند و دستور ساخت کیف مخصوص حمل قلب بدهد!
داستان‌های «انتقام» سیاه است، نه به این دلیل که از مرگ و جنایت سخن می‌گوید. سیاه است به این دلیل که به ما نشان می‌دهد، انسان چه زمینه و استعدادی برای جنایت کار شدن دارد. همۀ انسان‌ها می‌توانند جنایت کاری خشن باشند، چه پیرزنی با قد و قامت ریز که در باغچه‌اش صیفی جات می‌کارد و چه منشی زیبای یک بیمارستان دولتی که تمام دغدغه‌اش در زندگی عادی، درست بودن اسناد پزشکی بیمارستان است.
نویسنده بدون اینکه به صورت مستقیم سخن بگوید، ما را با مراحل تبدیل یک انسان عادی به یک قاتل خونسرد آشنا می‌کند. قاتلانی که خشونت و بی رحمی‌را در مرحلۀ نخست با ابراز آن در برابر عناصر طبیعی می‌آموزند و بعد سراغ انسان‌ها می‌روند. خشونت انسان‌ها در برابر گیاهان و حیوانات، بخش نخست و مقدمۀ خشونت ورزی آنها علیه یکدیگر است. گوجه فرنگی‌هایی که زیر چرخ‌های ماشین عامدانه له می‌شوند، هویج‌هایی که به شکل دست هستند و یکی یکی قطع می‌شوند، کیوی‌هایی که مانند اجسادی از یک کشتار دستجمعی در ساختمانی قدیمی‌ روی هم ریخته اند، همستری که به دلیل بی توجهی صاحبش بی سرو صدا می‌میرد و جسدش را در سطل زباله می‌ریزند، ببری که در برابر چشم انسان‌ها می‌میرد و کسی کاری برایش نمی‌کند و ...بعد از این است که انسان‌ها سراغ یکدیگر می‌روند و به شکلی بی رحمانه هم را می‌کشند. چرخۀ خشونت از جایی شروع می‌شود که کسی آن را خشونت به حساب نمی‌آورد، اما به جایی ختم می‌شود که همه از دیدن و شنیدن آن یکه می‌خورند.
 زنان، کهن الگوها و باورهای باستانی
«اوگاوا» در داستان هایش توجه ویژه‌ای به زنان دارد. زنان داستان‌های او برخلاف باورهای باستانی و کهن الگوهایی که به نقش زاینده، مادرانه و برکت دهندۀ زنان توجه دارد و آنان را مولد و منشأ زندگی می‌داند؛ عامل اصلی رواج خشونت هستند. در جهان داستانی این نویسندۀ زن، زنان رویه‌ای خطرناک و کشف نشده نیز دارند. آن‌ها می‌توانند در جایی که کمتر کسی فکرش را می‌کند، چنان خشونتی را  اعمال کنند که مو بر اندام انسان راست می‌کند، حتی پیرزنی فرتوت که کسی فکر نمی‌کند بتواند نازک‌تر از گل به دیگران بگوید، می‌تواند در دفاع از موجودیت زنانۀ خود خشونتی شدید را اعمال کند و با پنهان شدن پشت نقاب باورهای کهن دربارۀ مظلومیت زنان خود را از شک دیگران مصون بدارند.
شاید از این جنبه نیز داستان‌هایی که خانم اوگاوا نوشته است سیاه باشد، چرا که همۀ باورهایی که ما را دربرابر جنایت و خشونت مصون می‌دارد، به چالش می‌کشد. داستان‌هایی که نمی‌توان آن‌ها را به زن ستیزی و مرد سالاری متهم کرد، چرا که خوشبختانه نویسنده‌اش یک زن است.


Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
0 Comments:

Post a Comment