سرگذشت كتاب‌هاي عجيب
http://s6.uplod.ir/i/00622/k8vcpaj8rg74.jpg 
احمد مولوي: راوي رمان «خانه كاغذي» در پي يافتن و ديدن صاحب كتابي قديمي و كمياب است: كتابي كه براي دوست راوي (بلوما لنون) پست شده است.
    «در يكي از روزهاي بهاري ١٩٩٨ بلوما لنون نسخه دست دومي از كتاب شعرهاي اميلي ديكنسون را از يك كتابفروشي شهر سوهو خريد و درست زماني كه سر نبش نخستين خيابان به دومين شعر كتاب رسيد، اتومبيلي او را زير كرد.» اين پاراگراف عينا شروع رمان «خانه كاغذي» است. رمان با اين اتفاق بزرگ شروع مي شود و راوي دوست و همكار بلوما لنون است. چند روز بعد براي بلوما بسته اي مي رسد. يك كتاب. مقداري سيمان پرتلند به كتاب چسبيده است و راوي در پي يافتن صاحب كتاب ماجراي رمان را شروع مي كند. راوي خوب مي داند كه اين كتاب براي صاحبش چقدر ارزشمند بوده و درصدد آن است تا كتاب را به او برگرداند.
    در صفحه ٦٨ رمان ديالوگي وجود دارد كه مي توان اين جمله را به جاي خلاصه رمان آورد: «من آمده ام كتابي را به او برگردانم كه براي همكارم فرستاد: كسي كه پيش از دريافت كتاب درگذشت.»

    كتاب سراسر از عادات عجيب و غريب و خاص خريد كتاب، خوانش كتاب و نگهداري كتاب است. كتاب هايي كه باعث مرگ افراد مي شوند. كتاب هايي كه حكم پايه ميزي را دارند. خط خطي كردن كتاب هنگام خوانش آن. كتاب هايي كه در حمام انبار شده اند و صاحب كتاب ها مجبور است فقط با آب سرد حمام كند كه مبادا بخار آب گرم موجب پوسيدگي كتاب ها شود. مطالعه آثار نويسندگان قرن نوزدهم ميلادي با نور شمع كه نور آن با شمعدان نقره اي چند شاخه تامين مي شود. سگي خشمگين كه بر اثر بلعيدن صفحات كتاب «برادران كارامازوف» دچار سوءهاضمه شده و مي ميرد و كتاب هايي كه به صورت هيبت يك انسان چيده شده اند: «... چشمش به چيزي حدود ٢٠ جلد كتاب مي افتد كه با چنان دقت و وسواسي كنار هم چيده شده بودند كه توده و حجم و طرح كلي بدن انسان را به تصوير مي كشيدند. او قسم مي خورد كه سر فرد را تشخيص مي داد كه با كتاب هاي جلد قرمز محاصره شده بود همراه با تنه، و شكل دست و پاها. زن بود؟ مرد بود؟ همزادش؟ ما درباره اش حرف زديم.»
    راوي در پي پيدا كردن صاحب كتاب است. نام صاحب كتاب كارلوس بروئر است. نويسنده به شيوه غيرمستقيم و هوشمندانه اي كارلوس بروئر را مي سازد و شخصيت پردازي مي كند. ما اين شخصيت را به واسطه گفت وگو ها در ذهن مي سازيم. همين شيوه باعث باورپذيري بيشتر اين شخص عجيب و غريب شده است. شخصي كه بيش از ٢٠هزار جلد كتاب دارد و براي پيدا كردن راحت تر و سريع تر كتاب هايش نمايه هاي خاص خودش را تنظيم كرده است. در جايي از رمان كارلوس بروئر به واسطه عكسي اين گونه توصيف مي شود: «... مردي حدود ٥٠ساله را نشان مي داد كه سر ميز گردي نشسته بود كه كتاب هاي زيادي همين طور روي هم تلنبار شده بود. مرد به ديوار آجري پشت داشت كه با گياه پيچكي خزنده پوشيده شده بود. نور تابناك آفتاب چهره مردي را نشان مي داد كه اجزاي صورتش متناسب بود. چشماني نافذ داشت و موهاي وزكرده اش را بالازده بود. پيراهن آستين كوتاه به تن داشت و پاهايش را روي هم انداخته بود.»
    اين مرد كه به گفته راوي، سر و وضع ظاهري فرهيخته اي هم ندارد، خانه اي براي خودش بنا مي كند. در جايي دور از هياهو و شلوغي. خانه خود را به معماري سفارش مي دهد، از آن معمارهايي كه فقط در عوض پول سفارش مشتري را بي كم و كاست و به بهترين نحو انجام مي دهند. كارلوس بروئر از معمار مي خواهد برايش خانه اي از جنس كاغذ بسازد. خانه اي كه براي ساختنش، به جاي سنگ و آجر، از كتاب استفاده مي شود: خانه اي كه كتابي از بورخس زير قاب پنجره اش جا گرفته است، اثري از وايخو را جايي كار گذاشته است، به طوري كه اثري از كافكا بالاي آن قرار گرفته و كتابي از كانت هم در كنارش است. در اين موقعيت كتاب هاي قطور و جلد گالينگور اهميت بيشتري پيدا كرده اند چرا كه حجم بيشتري از ديوار را پر مي كنند و استحكام بيشتري دارند.
    كتاب همراه با ١٢ تصوير نقاشي شده همراه است. تصاويري كه كارتون هستند. كتاب و درگيري روزمره با كتاب، موضوع همه آنهاست. اين كارتون ها جاي جاي رمان آمده اند و اين تصاوير لذت خوانش كتاب را دگرگون كرده اند. آخرين تصوير كتاب كه پايان بخش رمان هم است، يك هزارتوي مربع شكل است، اين هزارتو را دقيق كه نگاه كني متوجه مي شوي راهي براي ورود و خروج ندارد. با تمام كردن رمان و رسيدن به اين تصوير شايد هر خواننده اي به اين حس برسد كه كتاب خوانان حرفه اي هميشه و در همه حال در چنين هزارتويي دست و پا مي زنند. به ويژه راوي اين رمان كه زندگي اش و تمام عادات روزانه اش در پايان دچار تغيير و تحول مي شود.
   
   
 روزنامه اعتماد، شماره 3327 به تاريخ 5/6/94، صفحه 10 (كافه پنج شنبه)

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
0 Comments:

Post a Comment