نگاهي به رمان "من پيش از تو"
http://aamout.persiangig.com/image/man-pish-az-to-by-saina.jpg
عكس از ساينا

زهرا شبستری: زاویه ی دید بکار رفته در رمان من پیش از تو استفاده از شگرد چند راوی می باشد بطوریکه هرچند زاویه ی دید غالب بر داستان اول شخص می باشد اما در شروع زاویه ی دانای کل را داریم که نویسنده با استفاده از آن توانسته با تعریف حادثه ای کنجکاوی را در گوشه ی ذهن خواننده ایجاد کند و تا زمانی که لویسا وارد خانه ی ترنیرها می شود این سوال پاسخ داده نمیشود.
صحبتهای روایی های غیر از لویسا که در بین داستان آمده از جمله مادر ویل(صحبت از حس خودش راجع به تصمیم ویل)نیتن(بیان رضایت برای سفر)پدر ویل(توضیح تاثیر حضور لویسا در خانه ی ترینرها)ترینا(توضیح حال و روحیات لویسا پس از سفر)اگر هیچکدام از این راوی ها در طول داستان صحبت نمیکردند و لویسا تمام روایت داستان را به عهده داشت و روایت دیگران حذف میشد لطمه ای به قصه و بدنه ی داستان وارد نمیشد در حقیقت جو جو مویز با همان روایت لویسا توانسته بخوبی حس کاملیا،استیون،نیتن،تاثیر حضور خودش و شخصیت اش را به خوبی نمایش بدهد شاید بهتر بود تمام داستان را بصورت دانای کل می نوشت که هم نیاز به استفاده از چند راوی نبود و هم خواننده را به کشف و کنجکاوی بیشتر وا میداشت.
جوجو مویز به خوبی توانسته شخصیت هایی را خلق کند که هرکدام ایده ها،نظرها و شیوه های خود را دارند که در این میان به بررسی مهم ترین آنها یعنی ویل و لویسا میپردازیم.
 ویل:ماجراجو،ورزشکار،با اراده و با شخصیتی محکم که هر چند زندگی جسمی اش به صندلی چرخ دار محدود شده و  بخاطر وارد شدن به مرحله ی دردناکی درگیر افسردگی است.
لویسا:دختر جوان نیازمند کار،بخاطر نداشتن هیچ توانایی ویژه ای،هرکاری.دختری با ذهنی محدود که به نوعی فلج فکری است.
در این داستان ما با دو توان خواه رو به رو هستیم ویل(جسمی)،لویسا(فکری) ویل ناراضی از شرایط و لویسا راضی و حتی گاهی خوشحال.
شروع تلاش لویسا برای امیدوار کردن ویل و انصراف از تصمیم دردناکش بقول ویل او را در برنامه ریزی قدرتمند میکند اما چیزی که واقعا ذهنیت و شخصیت این دختر را به سمت تحول موج میدهد و او را وادار میکند فکرش را از روی صندلی چرخ دار بلند کند خود ویل است.ویلی که هر چند تمام حرکاتش وابسته به دیگران است اما هنوز میتواند با فکر بلند و شخصیت محکم اش تاثیرگذار باشد انقدر که با وجودی که خود اسیر صندلی چرخ دار است میتواند فکری را از اسارت نجات دهد انقدر که پا در مرحله ی تکامل گذارد و راهی تازه بجوید.
زندگی مرفه اما آشفته ی خانواده ی ویل که قبل از تصادف ویل هم دچار سردی بوده و زندگی هرچند پر از مشکلات مادی اما پرمحبت خانواده ی لویسا که از پدربزرگ علیل مراقبت میکنند و  به گفته ی مادر لویسا زندگی اش را ارزشمند میدانند و از بچه ای که حاصل حاملگی ناخواسته ی تریناست حمایت میکنند همه ی این اتفاقات و رفتارها ما را در درک رفتار ویل و لویسا یاری میکند،تنها تناقض موجود تاکید بر قدرت و هوش تریناست که در طول داستان بارها بیان شده در حالی که بازخورد رفتار بیرونی ترینا خصوصا در گذشته چیزی غیر از این بوده که لویسا هم در بخشی آنرا فریاد میزند شاید جوجو مویز با بزرگ نمایی توانایی های ترینا میخواهد بهتر به خواننده نشان دهد که لویسا به کمک ویل توانست بهتر از هرکسی عمل کند حتی بیش از کسی که روزی ارزویش رسیدن به توانایی های او بود. نحوه ی بیان مساله ی اتانازی در این کتاب بسیار ظریف است جوجو مویز بخوبی توانسته با استفاده از نشان دادن شرایط سخت و دردناک ویل و نحوه ی زندگی گذشته اش ما را متقاعد کند که اتانازی نه تنها بد نیست بلکه لازم است اما با نشان دادن شخصیت دوست داشتنی ویل و درگیر کردن حس خواننده میتواند ما را از اتانازی متنفر کند و بین دو راهی سختی قرار دهد که بی قضاوت اتانازی را عقلانی و احساسی برای ما شرح میدهد. نویسنده با هنرمندی توانسته  تمام نگرانی لویسا و ترینرها را به ما منتقل کند طوریکه با وجود همزاد پنداری زیاد با ویل تا جایی که گاهی از فلج شدن میترسیم اما امید داریم که ویل پشیمان شود ایجاد تعلیق پایانی که لویسا همراه ویل نمیرود و بعد به او ملحق میشود و شنیدن آخرین جمله ی در خواستی ویل برای حضور پدر و مادرش به اندازه ی ورق زدن صفحه ای خیال خواننده را آنقدر آسوده میکند که با حس مزه ی شوری اشک هایش به خود می آید و بقیه ی پرونده ی جنایی ویل را ناباورانه مطالعه میکند.
خلاصه ی داستان
ویلیام جان ترینر مردی محکم،با اراده با شخصیتی دوست داشتنی و قوی ورزشکار،ماجراجو در کمتر از لحظه ای اسیر صندلی چرخ دار میشود و هرگز شرایط جدید را نمیپذیرد که بعد از دوسال با ورود پرستاری........‌.
یا
لویسا کلارک دختری محدود در  اندیشه،رفتار،کار و حتی تفریحاتش اسیر زندگی یکنواخت خویش تا اینکه زندگیش با ورود مردی با صندلی چرخ دار........
شاید همه ی ما توان خواه هستیم هر کدام در یک بخش شاید توان خواهی ما مانند ویل  بر همه عیان نباشد ما توان خواهانی هستیم از جنس ناتوانی لویسا پیرنگ محکم جوجو مویز یاد آور ناتوانی همه ی ماست.درون مایه ی زیبا و قوی کار تمام بار داستان را به دوش میکشد و در پایان میخواهم تاثیرگذارترین جمله ی کتاب را که ریچی توانخواه اتاق گفت و گو بیان کرد یادآور شوم
((من زندگی را عاشقانه دوست دارم
هرچند آرزو میکردم طور دیگری باشد))

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
0 Comments:

Post a Comment