«آدم هاي روستايي خوب» فلانري اوكانر منتشر شد
http://s6.uplod.ir/i/00749/7idwb5t14ml5.jpg
روزنامه اعتماد (pdf): مجموعه داستان هاي كوتاه فلانري اوكانر با عنوان «آدم هاي روستايي خوب» با ترجمه آذر عالي پور از سوي نشر آموت منتشر شد. اين كتاب شامل شش داستان باقي مانده از مجموع داستان هاي اوكانر است كه آذر عالي پور آنها را به دلايلي در كتاب «مجموعه داستان هاي فلانري اوكانر» كه در سال ۱۳۹۲ توسط نشر آموت منتشر شد، ترجمه نكرده و طبق گفته مترجم در مقدمه كتاب، با انتشار اين ترجمه كل داستان هاي اين نويسنده توسط عالي پور ترجمه شده اند. «آدم هاي روستايي خوب»، «آواره»، «پشت پاركر»، «معبد روح القدس»، «سلماني» و «چرا كفار خشمگين مي شوند»، شش داستان اين مجموعه هستند. اين داستان ها همانند تمامي داستان هاي سابق اين نويسنده با تصوير كردن دروني ترين دغدغه هاي انساني با درونمايه هاي مشخصي چون مذهب، مرگ، شيطان، رستگاري، توبه و مسائل اجتماعي مربوط به دوره اي كه او در آن مي زيست، پرداخته اند.
     اوكانر نويسنده جوان امريكايي بود كه در ۳۹ سالگي و در دهه هفتاد درگذشت. فضا و مكان آثار او حول محور شخصيت هايي با نقيصه هاي اجتماعي است كه در بيشتر موارد با مباحث قومي و نژادي روبه رو هستند. يكي از شاخصه هاي سبكي او در آثارش دادن اطلاعات پراكنده به خواننده براي دادن نوعي قدرت پيشگويي در اتفاقات و گره هاي دراماتيك در اثر است. بيشتر فضاي آثار او حول عناصري است كه او در زندگي خود نسبت به آنها بدبين بود.
     اوكانر در زمان حياتش درباره داستان هايش گفته بود: «تلاش من بر اين بوده تا به صورتي نيش دار به خوي بي رحم بشري كه از آن به عنوان يك نمونه عالي ياد مي شود، بپردازم. داستان هايم توصيف گر شرايط سختي هستند، اما اين مساله سخت تر يا كمتر از آن در خصوص احساسات مسيحي نيست. وقتي مي بينم اين داستان ها به صورتي ترسناك روايت مي شوند از خواندن شان حالتي مسخره به من دست مي دهد.»
     مجموعه داستان هاي تازه فلانري اوكانر با عنوان «آدم هاي روستايي خوب» را نشر آموت در ۲۰۸ صفحه و قيمت ۱۲۵۰۰ تومان منتشر كرده است.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
ویژه‌نامه‌ی مجله ماندگار برای «بودن»
http://s6.picofile.com/file/8240530600/photo_2016_02_25_00_24_25.jpg
مارال اسکندری (مجله اینترنتی ماندگار): "Beaing There"  نام سومین کتاب یرژی نیکودم کاشینسکی (Jery Nikodem Kosinski)  داستان‌نویس لهستانی- آمریکایی یهودی تبار است که همه‌ی آثارش را به زبان انگلیسی نوشته است. این کتاب در سال 1970 در آمریکا و حدود سه سال بعد در ایران با نام «حضور» یا « عروج» با ترجمه‌ی اسماعیل صارمی منتشر شد.
چهل سال بعد، نشر آموت این کتاب را با ترجمه‌ی مهسا ملک مرزبان و با اسم با مسماتری روانه‌ی بازار کتاب کرده است.
"بودن"، زندگی باغبانی چهل ساله را نقل می‌کند که هیچ‌گاه از خانه خارج نشده و تنها منبع اطلاعاتی او از دنیا تلویزیون بوده است. صاحب کارش می‌میرد و او مجبور به ترک خانه و مواجه شدن با دنیای بیرون است....
جهان شمول بودن آنچه کاشینسکی در بیش از چهل سال پیش با خوانندگانش در میان نهاده است ما را بر این داشته که در قالب پرونده‌‌ای ویژه، نگاه عمیق‌تری به داستان داشته باشیم و بار دیگر دقیق شویم به حضور برتر بودن.
×××
نگاهی کوتاه به زندگی «یرژی کاشینسکی» ... اینجا
مصاحبه با «یرژی کاشینسکی» ... اینجا
گفتگو با «مهسا ملک‌مرزبان» مترجم «بودن» ... اینجا
نگاه «اعظم آیتی» بر «بودن» ... اینجا
حقیقت ناگزیر ... اینجا
هیچ گیاهی نمی‌تواند درباره‌ی خودش فکر کند ... اینجا
درباره فیلم «بودن» ... اینجا

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
پرونده رمان «بودن» - انجمن رمان 51
یادداشت دبیر- دانیال حقیقی (انجمن رمان 51): بودن رمان کوتاهی است نوشته‌ی یرژی کاشینسکی. درباره‌ی کسی است که ارتباطش با دنیا فقط از طریق تلویزیون برقرار شده است و حالا ناگهان به درون آن پرتاب می‌شود. جالب این که ما در ایران، با کاشینسکی فقط از طریق فیلمی که از روی این رمان ساخته شده و اتفاقاً چندین سال قبل در برنامه‌ی مرحوم سینما 1 از تلوزیون هم پخش شده (فیلم حضور، ساخته ی هال اشبی با بازی پیتر سلرز) آشنا هستیم. البته می‌گویند در گذشته‌های دور فیلم وی اچ اس آن هم در دسترس بوده. اما من در آن دوران کودکی بودم که فقط فیلم‌های رزمی نگاه می‌کرد.
کاشینسکی، نویسنده‌ای لهستانی است، با زبانی که با کسی شوخی ندارد. هرچند در رمان بودن، طنز آشکاری حضور داشته باشد. او به خشونتی که در رمان‌هایش هست شهره است که آن هم برگرفته از دوران زندگی‌اش در لهستان کمونیستی است که متأسفانه ما اینجا در ایران به آن دسته از آثار این نویسنده دسترسی نداریم.
در هر حال، این پرونده کوششی است برای ورود به دنیای این رمان که از تلویزیون به ما معرفی شده و نویسنده‌اش که هنوز درست و حسابی به ما معرفی نشده.
در این پرونده یادداشتی از فرزانه سکوتی و یادداشتی از اسکات هالستد را با ترجمه‌ی وحید جمالی می‌خوانید. سحرسخایی بخش‌هایی از گفت‌وگوی پاریس ریویو را با کاشینسکی ترجمه کرده. گفت‌وگویی هم داریم با مهسا ملک مرزبان، مترجم کتاب.
رمان بودن به همت نشر آموت منتشر شده است.
×××
نقش شانس در رمان کوتاه بودن ...  اينجا
اصالت خواننده در بودن ... اينجا
بخش‌هایی از گفت‌وگوی پاریس ریویو با یرژی کاشینسکی ... اينجا
گفتگو با مهسا ملك مرزبان، مترجم «بودن» ... اینجا

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
درباره فیلم بودن
http://ecx.images-amazon.com/images/I/51vbPYAFhSL._SX940_.jpg 
راجرایبرت - ترجمه پدرام عباسی: بودن در سال 1979 توسط هال اشبی کارگردان سرشناس آمریکایی به فیلم برگردانده و یکی از بهترین آثار این فیلمساز و همچنین سینمای آمریکا بدل شد. گروهی از هنرپیشگان سرشناس آن دوران نظیر پیتر سلرز، ملوین داگلاس و شرلی مک لین در این فیلم نقش آفرینی کردند. پیتر سلرز که بسیار شیفته این داستان شده بود پس از انتشار کتاب یادداشتی برای کاشینسکی فرستاد و اشتیاق خود را برای بازی در این نقش بیان کرد. در این زمان پیتر سلرز در اواخر عمر خود بود و به شدت از ناراحتی قلبی رنج می‌برد و به سختی توانست از پس این پروژه برآید. فیلمنامه فیلم توسط خود کاشینسکی و با همکاری رابرت جونز نوشته شد. کاشینسکی در نسخه سینمایی تغییراتی اندک داد و صحنه‌هایی را در فیلمنامه وارد کرد که در داستان وجود نداشت مانند صحنه رویارویی چنس با گروهی از جوانان یاغی. اما صحنه راه رفتن چنس بر روی آب جز الهاماتی بود که در آخرین لحظه به ذهن کارگردان اثر رسید. فیلم، نظرهای مثبت فراوانی را به خود معطوف نمود و نوشته‌های تحسین انگیز بسیاری در مورد آن نوشته شد. یکی از بهترین نقدها را راجر ایبرت- منتقد فقید سینمایی نشریه شیکاگو سان تایمز نوشت.
روزی که کاسپارف از ابرکامپیوتر به لو دیپ شکست خورد داشتم به فیلم بودن فکر می‌کردم. قهرمان شطرنج گفت که نکته‌ای در مورد آن ابرکامپیوتر وجود داشت که او نمی‌توانست متوجه شود و باعث وحشت او شده بود. لحظاتی بود که کاسپارف گمان می‌کرد که آن ابرکامپیوتر در حال فکر کردن بود. البته شطرنج یک بازی فکری نیست بلکه بیشتر بر اساس محاسبات ریاضی است و آن کامپیوتر نشان داد که می‌توان بسیار خوب در محاسبات ریاضی ظاهر شد بدون اینکه فرایند آگاهی را درآن وارد کنیم.
ادامه مطلب را بخوانید

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
هیچ گیاهی نمی‌تواند درباره‌ی خودش فکر کند
http://aamout.persiangig.com/image/00-94/940218/0019.JPG 
مهشیدسادات فهیم: هستی برخی آدم‌ها در گرو نوشتن است و برای این‌که بتوانند بنویسند هرکاری می‌کنند، نویسنده‌ای نیز همچون یرژی کاشینسکی مهاجرت که نه، فرار می‌کند تا بتواند بنویسد. از چنین نویسنده‌ای نمی‌توان انتظار اثری سطحی داشت، هرچند که شاید رمان «بودن» او در نگاه نخست روایتی خطی و ساده باشد از مردی به نام «چَنس» کهاز زمان تولدش در باغی با دیوار‌های بلند زندگی کرده‌است وحتی صداهایی که از خیابان بیرون از باغ به گوش می‌رسد برای او جذابیتی ندارد و آرامشش را بر هم نمی‌زند.اما این آرامش با مرگ مالک باغ بر هم می‌خورد و در نهایت با بررسی اموال و اسناد او از آن‌جایی که نه تنها مشخصات او در هیچ جا ثبت نشده بلکه مدرکی دال بر حضور چندین و چند ساله‌ی او وجود ندارد از باغ رانده و وارد دنیای حقیقی خارج از باغ می‌شود.
چنس که تا کنون تنها راه ارتباطش با دنیای بیرون تلویزیون بوده است، ناچار می‌شود از مأمن سراسر آرامش خود خارج شود و پای در دنیایی بگذارد که با دانسته‌هایش تفاوت دارد. او که تمام طول زندگی‌اش را با گیاهان سر کرده و آنان را پرورش داده است همه چیز را با آن‌ها مقایسه می‌کند حتی انسان‌ها را.
ادامه مطلب را بخوانید

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
حقیقت ناگزیر
http://www.donya-e-eqtesad.com/upload/iblock/b0f/b0fbf142a9375772884c89ddc248ef6e.jpg 
مارال اسکندری: " هیچ وقت نمی‌فهمید دارد جلو می‌رود یا عقب. نمی‌دانست باید عقب برود یا جلو. مهم حرکتش بود، مثل گیاه در حال رشد." (بودن، صفحه 20)
بن مایه‌ی داستان "بودن"حرکت است. گیاهی که دارد رشد می‌کند و آنچه مهم می‌نماید " در راه بودن " است.
در خانه‌ای اربابی، پسری از زنی خدمتکار متولد می‌شود که آقای خانه نامش را چنس می‌گذارد. چنس از مادر و پدر خود چیزی به یاد ندارد. تمامی عمرش را تا شروع داستان در باغی می‌گذراند و تنها وسیله‌ی او برای ارتباط با جهان بیرون، تلویزیون است.
آقای چنس (یا همان شانس) سرنوشتی بر پایه‌ی اتفاق و شانس و تصادف دارد. ارباب خانه می‌میرد و چنس که حتی یک کارت شناسایی هم ندارد به اجبار از باغ بیرون رانده می‌شود. چنس آدمی است که بی آنکه مرتکب گناهی شده باشد، هویتش هیچ کجا به رسمیت شناخته نشده و از باغ که همان بهشت برین است رانده می‌شود و هبوط او به دنیای زمینی‌ها از صفحات اول داستان آغاز می‌شود.
" به طرف دروازه رفت و کلید را داخل قفل فرو برد، دستگیره دروازه را کشید تا باز شود، از آستانه در گذشت، کلید را توی قفل رها کرد و در را پشت سرش بست. حالا دیگر نمی‌توانست برگردد." (همان، صفحه 40)
ادامه مطلب را بخوانید

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
یادداشتی برای رمان «بودن» نوشتۀ «یرژی کاشینسکی»
فیلم: به تماشای یک «حضور» غیرمترقبه بنشینید 
اعظم آیتی زاده: اگر می‌خواهید یک رمان زیادی کوتاه اما کامل، بخوانید «بودن» انتخاب مناسبی است. یرژی کاشینسکی، نویسندۀ لهستانی الاصل ساکن آمریکا، با اولین رمانش یعنی «پرنده رنگین» به شهرتی بسیار رسید و پس از آن کتابهای منتشر شده دیگرش نیز با اقبال عمومی درخوری روبرو شدند و در فهرست پر فروش‌ترین کتاب‌ها قرار گرفتند. این رمان‌ها هم‌چنین جوایز معتبر متعددی را به خود اختصاص دادند.
و اما «بودن»؛ یک رمان صد و سی و شش صفحه‌ای، نوشته شده در دهه هفتاد میلادی با یک ایده بسیار ساده اما هوشمندانه و درخشان است.
نویسنده که در رمانهای موفق پیشین خود با ایجاد تصاویری از خشونت مهارناشدنی انسان و همچنین بیان بی‌پروای مسائل جنسی، باعث ایجاد شوک در خواننده و برانگیختن خشم و نفرت او شده است این بار لحن و قصه عوض می‌کند و با بیانی طنازانه و تلخ جامعۀ مدرنی را در برابر فردی بدون هویت به ریشخند می‌گیرد. داستان با شخصیتی آغاز می‌شود که از او چیز ثابت و قطعی‌شده‌ای نمی‌دانیم، احتمال می‌دهیم که مادرش در زمان تولد او مرده باشد. پدرش هم مشخص نیست و باز احتمال می‌دهیم که شاید پدر او‌‌ همان پیرمرد ساکن در طبقۀ بالا باشد. برای موجود نبودن برگه‌های شناسایی هم این احتمال را می‌دهیم که انگیزه‌ای برای محروم کردن یک کودک کم‌توان در قدرت یادگیری، باعث شده است که مسئله بودن یا نبودن او کاملا بی‌اهمیت تلقی شود. احتمالهای مشابه دیگری هم مطرح می‌شود که ما را از داشتن یک قضاوت عادی هم دور نگه می‌دارد. این شخصیتِ اتفاقی،‌‌ همان چنس است. ساده‌لوح؟ دیوانه؟ یک تهدید خنثی شده؟ محبوسی بدون علت؟ یا موجودی قابل ترحم و نیازمند به حمایت؟ نمی‌دانیم. او همیشه خود را در این سوی دیوارهای یک ملک دیده است و تمام روزهای زندگی‌اش را با رسیدگی به یک باغ، و یا تماشای تلویزیون در اتاقش گذارنده است. چنس چند ساله است؟ حدس می‌زنیم چهل و چند ساله. او هرگز دوستی نداشته است، کسی را نمی‌شناسند، کسی هم او را نمی‌شناسد. در طول این سال‌ها فقط چند مستخدمۀ خانه او را دیده‌اند که با آن‌ها تماس خاصی نداشته است. چنس حتی خواندن و نوشتن هم نمی‌داند. تمام دانش او محدود به آموزشهای کوتاه مدت باغبانی است که در کودکی‌اش از آنجا رفته است. پس از آن چنس تنها تلویزیون تماشا کرده است و بس. برنامه‌های تلویزیون هم بنا به شرایط فرهنگی جامعه در دهۀ هفتاد میلادی و همچنین اختیارات برنامه‌سازان آن دوره، محدوده اطلاع‌رسانی مشخصی داشته است؛ و چنس چگونه مسائلی را دریابد که از آن‌ها هیچ ندیده است؟! تولد چیست؟ عشقبازی کدام است؟ او از بحران چیزی نمی‌داند و با دانش تدبیر امور بیگانه است. چنس همچنین نمی‌داند که مرزهای بسیاری وجود دارند که در یک زندگی معمولی می‌توان از آن عبور کرد اما در نمایش دادن آن باید محتاط بود. تنها حقیقت بی‌واسطه و قابل لمس برای چنس، باغ است. آنجاست که زندگی و مرگ و جایگزینی مداوم در طبیعت را دیده است و مفهوم امکان وجود داشتن برای او در تفاوت دوره رویش‌ها معنا گرفته است. درک او از حفاظت هم تابع طبیعت است. چنس آرامش را هم از گیاهانی فرا گرفته است که برای رسیدن به لحظۀ شکوفایی باید منتظر بمانند. او نظم حاکم بر این طبیعت را حس کرده است و آن را باور دارد.
ادامه مطلب را بخوانید

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
گفت وگو با مهسا ملک مرزبان، مترجم رمان «بودن»
http://aamout.persiangig.com/image/00-94/940225/001.jpg 
مهشیدسادات فهیم: مهسا ملک‌مرزبان فارغ‌التحصیل رشته مترجمی زبان انگلیسی از دانشگاه آزاد است. وی ترجمه را با همکاری با مطبوعات از جمله هفته‌نامه «مهر» و روزنامه «زن» شروع کرد و در 1376 نخستین کتابش به نام «فانی و الکساندر» نوشته «اینگمار برگمن» در مجموعه «صد سال سینما و صد فیلمنامه» نشر «نی» منتشر شد. از ترجمه‌های او می‌توان «بخور و نمیر» و «سفر در اتاق تحریر» پل استر را نام برد. از «مهسا ملک‌مرزبان» مترجم کتاب «بودن»، پیش از این کتاب «خرید قلاب ماهیگیری برای پدربزرگ» نوشته «گائو زینگ‌جیان»‌ (برنده جایزه نوبل) در نشر آموت منتشر شده است.
بین فعالیت‌هایتان از اجرا گرفته تا شعر و ترجمه کدام را جدی‌تر پیگیری می‌کنید؟ و نقطه‌ی اشتراک آن‌ها چیست؟
ترجمه برایم خیلی حرفه‌ای‌تر از سایر حوزه‌هاست. هم اجرا، هم برنامه سازی در تلویزیون هم‌پایه و هم‌سن کار ترجمه‌ام هست. شاید ترجمه با سه یا چهار سال فاصله جلوتر باشد؛ چون تحصیلاتم نیز در این زمینه بوده است و دوستش داشته‌ام. هرگاه که بخواهم به چیزی پناه ببرم یکی از آن‌ها حتماً ترجمه است. چون نمی‌شود فقط با ترجمه به تمام خواسته‌هایم برسم فعالیت‌های دیگری هم دارم. ترجمه بسیار زمان‌بر است و کند پیش می‌رود تا کتابی را انتخاب و ترجمه کنم و بعد از آن تا مراحل فنی نشر طی شود بین یک تا یک سال و نیم طول می‌کشد. از این روست که فعالیت‌های دیگری هم دارم که البته تمامی آن‌ها در حوزه‌ی فرهنگ و هنر است.
شعر از دل‌مشغولی‌هایم است و داستانِ کوتاه هم همین‌طور که در ضمیمه روزنامه‌ی اعتماد؛ کرگدن منتشر می‌شود. تمام این کارهایی که انجام می‌دهم؛ خواستگاه و اشتراکشان ادبیات است و هنر.
ادامه مطلب را بخوانید

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
مصاحبه با یرژی کاشینسکی
http://mlc-s1-p.mlstatic.com/novela-jerzy-kosinski-cockpit-editorial-pomaire-318-paginas-14925-MLC20092306873_052014-O.jpg 
ترجمهپدرام عباسی: کاشینسکی اگرچه یکی از چهره‌های محبوب ادبی آن زمان بود اما مصاحبه‌های چندانی از وی در دسترس نیست. این‌گونه به نظر می‌رسد که بیشتر مصاحبه‌های وی در برنامه‌های رادیویی و تلویزیونی انجام می‌گرفت و مصاحبه مکتوب چندانی از او باقی نمانده است. یکی از این مصاحبه‌ها را نشریه پاریس ریویو-که به سبک و سیاق همیشگی خود با نویسندگان صاحب نام انجام می‌داد- در سال 1972 با وی انجام داد و روکولندزمن و جرج پیمپتون با کاشینسکی به گفتگو پرداختند. بخشی از این موضوع گفت‌وگوی طولانی را می‌خوانیم.
با توجه به آن شرایط نامتعارفی که در زندگی خود داشتید بسیاری به بر این باورند که آثار شما نوعی اتوبیوگرافی هستند؟
من بارها در مورد این موضوع صحبت کرده‌ام. اینکه رمان شکلی از اتوبیوگرافی است، می‌تواند برای تقسیم بندی‌های ادبی مؤثر واقع شود اما هیچ توجیه و دلیل منطقی برای آن وجود ندارد. آنچه به یاد داریم دربردارنده تمام آنچه واقع شده است نیست. آنچه تحت عنوان رمان خلق می‌کنیمفرم‌های شخصی و فشرده شده‌ای از تجربیات و وقایع به یاد مانده در ذهن ما هستند که ساختار آنها با ترکیب احساس و عاطفه شکل می‌گیرند. اگر چنین ساختاری در هنر وجود نمی‌داشت هنر تبدیل به امر کاملاً خصوصی و شخصی می‌شد و چیزی برای مخاطب باقی نمی‌ماند تا بتواند آن را مورد فهم و بررسی قرار دهد. حتی در مورد سینما هم- که دقیق‌ترین شکل هنری است- می‌بینیم که تدوین، نقش اساسی دارد.
جایی اشاره کرده بودید که داستان پرنده رنگین نتیجه نوعی «رهایی تدریجی ذهن تحت سیطره ترس است»گمان می‌کنم که به ترس و وحشت جنگ جهانی دوم اشاره می‌کنید؟
در مورد عبارت ذهن تحت سیطره ترس باید بگویم که من هیچ تفاوتی بین جنگ و دیگر تجارب هولناک بشری نمی‌بینم. به عنوان مثال بسیاری را می‌شناسم دوران بزرگسالیخود را در شرایط آرام کشورهایی مانند آمریکا و سوئد گذراندند اما دچار همان اندازه تجربیات ناخوشایند و هولناک شدند که در سرکوب های استالینیستی و کشورهای اروپای شرقی و مرکزی وجود داشت.
ادامه مطلب را بخوانید

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
نگاهی کوتاه به زندگی یرژی کاشینسکی
http://cdn.tabnak.ir/files/fa/news/1393/8/2/435129_506.jpg 
شیما: یرژی کاشینسکی نویسنده آمریکایی- لهستانی عمده شهرت خود را با دو داستان «پرنده‌ی رنگین» و «بودن» به‌دست آورد. پرنده رنگین با این انگیزه نوشته شد تا حس شقاوت و بیگانگی را در عصر تمدن مدرن به نمایش گذاشته شود و مردم درک عمیق‌تری نسبت به واقعه هولوکاست پیدا کنند. در بودن کاشینسکی تلاش دارد تا سیستم‌های متعارف و پذیرفته شده حاکم بر زندگی و تحت سیطره رسانه را به چالش بکشد و هجویه‌ای ارائه دهد بر زندگی مدرن و متفرعن نیمه دوم قرن بیستم.
کاشینسکی درسال 1933 در شهر لودز لهستان به دنیا آمد و در دوران کودکی شاهد حوادث خونین و مرگبار جنگ جهانی دوم بود. پس از جنگ، کاشینسکی وارد دانشگاه شد و در دو رشته تاریخ و علوم سیاسی به تحصیل پرداخت و پس از آن در آکادمی علوم لهستان به تدریس مشغول شد. در سال 1957 به امریکا مهاجرت کرد و تحصیلات خود را در این کشور و در دانشگاه کلمبیا ادامه داد و در دانشگاه‌های پرینستون و ییل و دنو به تدریس پرداخت تا سال 1965 که وی رسماً یک شهروند آمریکایی محسوب شد.
ادامه مطلب را بخوانید

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
گفت‌وگو با مهسا ملک‌مرزبان، مترجم رمان بودن
Mahsa Malek Marzban 2 
دانیال حقیقی، فرزانه سکوتی: تجدید چاپ كتابی كه پیرامونش هیاهویی نبوده نشان می‌دهد جریانی سیال از سطر سطر كتاب به روح و جان خوانندگان سرایت كرده و حرف و حدیثش دهان به دهان به چرخیده. رمان كوتاه بودن همین حكایت را دارد. درك و دریافتم را از این رمان كاشینسكی در مطلبی دیگر به نام بهشت بازیافته در همین پرونده نوشته‌ام. اینجا فقط اشاره می‌كنم به فرصتی كه اتفاقی در اختیارم قرار گرفت تا بتوانم با همكاری دانیال حقیقی گفت‌وگویی با خانم مهسا ملك مرزبان داشته باشم و این بار همراه مترجم نگراهی داشته باشم به رمان. مترجمی كه دغدغه‌ی شناختن جهان‌های روح‌نواز را در سر و آرزوی شناساندن آن را در دل دارد.
سپاسگزارم از جناب آقای رضا موسوی كه اجازه دادند این دیدار و گفت‌وگو در دفتر ایشان صورت گیرد. خواندن این مصاحبه را از دست ندهید.
رمان Being There پیش از این یک بار با عنوان عروج به قلم محمد قاضی و یک بار هم با عنوان حضور به قلم ساناز صحتی و شهناز انوشیروانی منتشر شده بود. هرچند این دو ترجمه برای سال‌ها تجدید چاپ نشدند، تا هفت ـ هشت سال پیش نسخه‌های کهنه‌ی آن‌ها را در برخی از کتاب‌فروشی‌های راسته‌ی انقلاب می‌شد پیدا کرد. اما چه شد که شما برای ترجمه‌ی اثری از کاشینسکی همین رمان را انتخاب کردید و سراغ آثار دیگر او نرفتید؟
ادامه مطلب را بخوانید

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
بخش‌هایی از گفت‌وگوی پاریس ریویو با یرژی کاشینسکی
http://cld.persiangig.com/preview/l3Htz4qfWc/large/Mini74.jpg 
ترجمه‌ی سحر سخایی: اگر به زندگی در کشورهای اروپای شرقی ادامه می‌دادید و به زبان لهستانی می‌نوشتید، از آن‌جا که دوزبانه بودید و به روسی هم می‌نوشتید، فکر می‌کنید رمان‌هایتان چاپ می‌شد؟ و اگر پاسختان مثبت است، فکر می‌کنید هم‌چنان همین قدر پرفروش و پرطرفدار می‌شد؟
این موضوع حتی مناسب فکر یا سؤال‌کردن هم نیست. من هرگز به زبان روسی یا لهستانی ننوشته‌ام. من هرگز خود را در قامت مردی ندیدم که متمایل به ابراز عقیده در یک نظام تمامیت‌خواه باشد. اشتباه نکنید: همه‌ی نسل من به‌خوبی آگاه بود که چه هزینه‌ای باید برای این حضور در همچون نظامی بپردازد. نویسنده‌بودن در این وضعیت چیزی شبیه فلسفه‌پردازی درباره‌ی یک سیستم فکری متعصبانه بود. من این را به یک تله تشبیه کردم و دیدم. من برای این تله سخن نخواهم گفت؛ هم‌چنان که نتوانستم در میان جمع هم علیه آن سخن بگویم. به همین دلیل بود که خیلی آرام به سمت ابراز وجود از طریق تصویر قدم برداشتم. در حالی که رسماً در رشته‌ی روان‌شناسی اجتماعی تحصیل می‌کردم، یک عکاس حرفه‌ای شدم. در من ترس‌ها و هراس‌های دیگری از نویسنده‌شدن هم بود. کدام زبان را باید انتخاب می‌کردم؟ من دوتکه شده بودم؛ مثل کودکی که به دو خانواده تعلق دارد. درس‌خواندن به زبان لهستانی در دانشگاه و در خانه با والدینی با اصالت لهستانی و تحصیل‌کرده‌ی روسیه به روسی حرف‌زدن. در خانه آنچه اهمیت داشت سنت و ادبیات روسیه بود.
با ابعادی که از آن تله‌ی سیاسی ترسیم کردید، آیا توانستید در عکس‌ها آنچه را حس می‌کردید منتقل کنید؟
با وجود محدودیت‌های عکاسی من می‌توانستم رفتارهایی گزیده را با سرنوشت مخصوص به خودشان با هم مقایسه کنم. در نتیجه، عکس‌های من پرتره‌های سالخورده‌ای بودند که هیچ از سیاست نمی‌دانستند. آن‌ها تنهایی انسان را نشان می‌دادند در فضایی خالی یا در ازدحام خیابان و ساختمان‌های دولتی و یادبودهای حزبی، به طرز مشمئزکننده‌ای باشکوه و البته خالی از حس انسانی در عظمتشان. عکس‌های من انسان‌های برهنه و مستقلی را نشان می‌دهند که با وجود فشار و تمامیت‌خواهی فضا، باز ترجیح می‌دهند برهنه باشند. من تصاویری هم از زنان جذابی ثبت کردم که فعال اجتماعی هم نبودند. همه‌ی این‌ها اما در یک فضا و نتیجه‌گیری ناخوشایند پایان یافت. در دیدار سالیانه‌ی عکاسان انجمن، من محکوم شدم به آن‌که انسانی وابسته به باقی جهان و چندفرهنگی هستم که گوشت و بدن را می‌بینم، اما از یافتن دلالت‌های اجتماعی آن غافل بوده‌ام. عضویت من در انجمن و حقم برای انتشار و نمایش عمومی به‌تعلیق درآمد. من به یک دلیل مشخص از دانشگاه هم تعلیق شدم، اما بازگردانده شدم.
ادامه مطلب را بخوانید

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
نقش شانس در رمان کوتاه بودن
http://www.donya-e-eqtesad.com/upload/iblock/b0f/b0fbf142a9375772884c89ddc248ef6e.jpg 
فرزانه سکوتی: در هیاهوی دنیا که گیر می‌افتیم، تصویری محو از بهشت و آرامش بهشتی ما را به حسرت روزگار گذشته می‌کشاند. آرامش معهود که جایی در باغ عدن پراکنده است و ما، حیران آن، همه‌ی کره‌ی خاکی را جست‌وجو می‌کنیم؛ غافل که بهشت شاید جای دیگری هم باشد.
آنچه در بالا ذکر شد، موقعیت انسان در جهان است؛ موقعیتی تکراری که یرژی کاشینسکی، نویسنده‌ی آمریکایی لهستانی‌تبار، با ظرافت برمی‌گزیند تا شخصیت داستانش را در آن معرفی کند؛ شخصیتی با نام استعاری چنس گاردنر (با توجه به معنی لغوی Chance Gardner) که انگار از سر تصادف یا شانس باغبان هم است. چنس نمی‌داند از کجا آمده. از وقتی به‌یاد دارد، در خانه‌ی مردی متمول زندگی می‌کند و انگار با علمی شهودی به زندگی و مرگ، به باغ و گیاهان آن رسیدگی می‌کند: «با وجود تمام زندگی‌ای که در آن جریان داشت، باغ حتی در اوج شکوفایی‌اش گورستان خودش بود».[۱]
چنس ارتباطات بسیار محدودی دارد. با جهان بیرون از طریق جعبه‌ی جادو آشنا شده و تجربه‌های انسانی را با دیدن فیلم‌ها و گزارش‌ها به‌دست آورده است. معنی اشک و لبخند و احساس را از بازی بازیگر‌ها آموخته است. «چنس با عوض‌کردن کانال تلویزیون خودش را عوض می‌کرد».[۲]
ادامه مطلب را بخوانید

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
اصالت خواننده در بودن
http://imperia.ir/Content/UserFiles/Images/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8---%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86---%D8%A8%D9%87-%D9%82%D9%84%D9%85-%DA%A9%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%86%D8%B3%DA%A9%DB%8C-2.jpg 
اسکات هالستد/ ترجمه‌ی وحید جمالی: دیالکتیکی که در پیش رو داریم این است: رمان بودنِ کاشینسکی و ضدقهرمان اگزیستانسیالیستی.
بسیاری از منتقدان بودن یرژی کاشینسکی را بدترین رمان او می‌دانند و بدون شک ضعیف‌ترین در بین کارهای اولیه‌اش؛ مثلاً جک هیکس می‌گوید که این رمان «ضعیف‌ترین کار اوست، هم در محتوا و هم در اجرا». حالا می‌توان فهمید که چرا سبک مقید و کم‌حرف کاشینسکی با سادگی آشکارش فریبنده به‌نظر می‌رسید (به‌ویژه در مقایسه با کاری مثل پرنده‌ی رنگی). بودن متنی است مطلقاً خواننده‌محور. «کاشینسکی در جست‌وجوی چیست؟»، والش ایوِرمن این‌طور شرح می‌دهد: «انگیختن وظیفه‌ی تخیل و خلاقیت مخاطب با ارائه‌ی ضروریات صرف؛ که از خواننده می‌خواهد سهم اصلی خود را از کار بر عهده بگیرد. سبک کاشینسکی خواننده را به درون حادثه می‌کشاند تا اجازه‌ی انفعال را به او ندهد». به علاوه، و البته مهم‌تر این‌که، بودن اثر اگزیستانسیالیستی مهمی ‌است و پیرو سنت سارتر و کامو که در آن چنس، شخصیت اصلی، بازتاب مرسوی کامو در رمان مرگ خوش است و کاشینسکی تسلسل منطقی ضدقهرمان اگزیستانسیالیستی را نشان می‌دهد.
ادامه مطلب را بخوانید

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
فلانری اوکانر با «آدم‌های روستایی خوب» به ایران رسید
http://media.mehrnews.com/d/2016/02/23/3/2007307.jpg 
مجموعه تازه‌ای از داستان‌های کوتاه فلانری اوکانر با ترجمه آذر عالی‌پور از سوی نشر آموت منتشر شد.

به گزارش خبرنگار مهر، نشر آموت به تازگی مجموعه تازه‌ای از داستان‌های کوتاه فلانری اوکانر نویسنده فقید آمریکایی را با ترجمه آذر عالی ‌پور  و با عنوان «آدم‌های روستایی خوب» روانه بازار کتاب کرده است.

این کتاب شامل شش داستان باقی مانده از مجموع داستان‌های اوکانر، است که آذر عالی پور آن ها را به دلیلی در کتاب «مجموعه داستان های فلانری اوکانر» خود که در سال ۱۳۹۲  توسط نشر آموت منتشر شد، ترجمه نکرده بود و سرانجام در یک مجموعه دیگر، این بار هم توسط نشر آموت به چاپ رسیده است.

به این ترتیب و طبق گفته مترجم در مقدمه کتاب، با انتشار این ترجمه کل داستان‌های این نویسنده توسط آذر عالی پور ترجمه شده اند.
ادامه مطلب را بخوانید

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
پرفروش‌ترین‌های بهمن‌ماه نشر آموت / پخش ققنوس

http://aamout.persiangig.com/image/bestseller/9411-bestseller-s.jpg
سایز بزرگتر ... اینجا
1: من پیش از تو / جوجو مویز / مریم مفتاحی / چاپ چهارم
2: من از گردنم بدم میاد / نورا افرون / کیهان بهمنی
3: غریبه برمی گردی / جان ای ریچمن / فرشاد شیرزادی
4: همسر خاموش / ای اس ای هریسون / مریم مفتاحی / چاپ دوم
5: بیوه کشی / یوسف علیخانی / چاپ چهارم
6: راز شوهر / لیان موریارتی / سحر حسابی / چاپ دوم
7: دختری که پادشاه سوئد را نجات داد / یوناس یوناسون / کیهان بهمنی / چاپ سوم
8: کتاب نیست / علیرضا روشن / چاپ هشتم
9: اتاق / اما دون ا هو / علی قانع / چاپ چهارم
10: خدمتکار و پروفسور / یوکو اوگاوا / کیهان بهمنی / چاپ پنجم
11: ایراندخت / بهنام ناصح / چاپ هفتم
12: پیش از آنکه بخوابم / اس جی واتسون / شقایق قندهاری / چاپ ششم
13: بودن / یرژی کاشینسکی / مهسا ملک مرزبان / چاپ سوم
14: شوهر عزیز من / فریبا کلهر / چاپ هشتم
15: تنها ابلهان زنده می مانند / کیت ویلر / زهرا تابشیان
16: اندوه بلژیک / هوگو کلاوس / سامگیس زندی / چاپ دوم
17: انتقام / یوکو اوگاوا / کیهان بهمنی / چاپ دوم
18: نسکافه با عطر کاهگل / م آرام / چاپ چهارم
19: مجموعه داستان های کوتاه فلانری اوکانر / آذر عالی پور / چاپ سوم
20: نامه به کودکی که هرگز زاده نشد / اوریانا فالاچی / عباس زارعی

Labels: , , , , , , , ,

aamout[at]gmail[dot]Com
نقد "من پیش از تو" در سرای اهل قلم
كتاب«من پيش از تو» سرشار از عشق و اميد است 
نشست نقد و بررسی کتاب«من پیش از تو» با حضور مریم مفتاحی و فریده برنگی در سرای کتاب موسسه خانه کتاب برگزار شد.

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) فریده برنگی، منتقد ادبی در نشست نقد و بررسی رمان «من پیش از تو» نوشته جوجو مویز که ظهر امروز(سه‌شنبه 27 بهمن ماه) با حضور مریم مفتاحی مترجم اثر در سرای کتاب موسسه خانه کتاب برگزار شد گفت: هر نویسنده‌ای سعی می‌کند اندیشه‌ای بسازد که جهان را با معناتر کند. ممکن است نویسنده‌ای در این عرصه بیشتر موفق باشد و نویسنده دیگر کمتر؛ آنچه اهمیت دارد تلاش نویسنده در این زمینه است. در سرزمین ما که میراث‌دار اندیشه‌های بزرگ هستیم نوشتن و ترجمه اثری درخشان و پرمخاطب بسیار سخت است.
ادامه مطلب را بخوانید

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
گفتگو با سحر حسابی، مترجم رمان "راز شوهر"
 
مهشیدسادات فهیم (روزنامه دنياي اقتصاد): رمان «راز شوهر» داستان انسان‌هاست و راز‌هایی که زندگی آنان را به هم پیوند داده است. داستان انسان‌هایی است که دروغی ویرانگر را با خود حمل می‌کنند و در مسیر زندگی یاد این دروغ‌ها رهایشان نمی‌کند. در عین حال، روایتگر زندگی افرادی است که حاضرند برای حفظ آرامش عزیزانشان همه زندگی خود را فدا کنند. چاپ دوم رمان «راز شوهر» نوشته «لیان موریارتی» اخیرا با  ترجمه در 400 صفحه و به قیمت 22500 تومان توسط «نشر آموت» منتشر شده و مورد استقبال مخاطبان قرار گرفته  است.
خانم حسابی چه شد که ترجمه رمان را تجربه کردید؟
احساس می‌کنم علاقه شخصی خودم به ادبیات در این زمینه تاثیر بسیاری داشته است. غرق شدن در شخصیت‌هایی به جز زندگی واقعی و توان تجربه همزمان چند اتفاق و امکان لمس این تجربه با ادبیات داستانی برایم جذابیت بسیاری دارد. از کودکی که قصه‌های شاهنامه را در صفحه آخر مجله کیهان بچه‌ها می‌خواندم تا دوره دبیرستان و دانشگاه که خواندن داستان به زبان انگلیسی را تجربه کردم. همیشه وقتی اثری را می‌خواندم به ترجمه همان کتاب رجوع می‌کردم یا فکر می‌کردم تغییر یک جمله خاص به زبان انگلیسی برای خواننده‌ای که هیچ‌چیز از زبان مبدأ نمی‌داند چطور ممکن خواهد شد.
و چرا «راز شوهر»؟
«راز شوهر» پیشنهاد آقای علیخانی مدیر انتشارات آموت بود. چند کتاب به من توصیه کردند. داستان «راز شوهر» را خواندم و به‌عنوان خواننده از آن لذت بردم. احساس می‌کردم حرف نویسنده را می‌فهمم. خودم را می‌توانم جای او بگذارم و درک کنم که می‌خواهد مخاطب را به چه سمتی هدایت کند.
ادامه مطلب را بخوانید

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
پیرزنی که تمامی قوانین را زیر پا گذاشت
http://static1.squarespace.com/static/5019421184ae7e81bd01bf4e/5164bfc2e4b0ec2b02b8e668/529e8e9fe4b0d119e80210cb/1386122913550/sundberg+little+old+lady.jpg 
کیهان بهمنی از آماده‌سازی ترجمه رمان «پیرزنی که تمامی قوانین را زیر پا گذاشت» نوشته کاترینا اینگل‌مان سوندبرگ، برای ارسال به ارشاد برای گرفتن مجوز چاپ خبر داد.
کیهان بهمنی مترجم و محقق در گفتگو با خبرنگار مهر، درباره آثار جدید خود گفت: ترجمه‌ای که چندی پیش از کتاب «پیرزنی که تمامی قوانین را زیر پا گذاشت» داشتم، به نشر آموت تحویل داده‌ام و این کتاب مسیر خود تا چاپ را طی می‌کند.
وی افزود: این کتاب اثر کاترینا اینگل‌مان سوندبرگ نویسنده سوئدی است که در این کتاب خود یک رمان فانتزی را خلق کرده و این اثر شباهت زیادی به آثار یوناس یوناسون دارد که خوانندگان ایرانی پیش‌تر، رمان «پیرمرد صدساله‌ای که از پنجره بیرون پرید و ناپدید شد» و «دختری که پادشاه سوئد را نجات داد» را از او خوانده‌اند.
این مترجم در ادامه گفت: به طور کلی، خط سیری که ادبیات کشورهای اسکاندیناوی مدتی است در پیش گرفته، تولید داستان‌های فانتزی و بسیار قصه‌محور است که «پیرزنی که تمامی قوانین را زیر پا گذاشت» هم یکی از آن‌هاست.
بهمنی گفت: ترجمه این رمان را با حجم حدود ۴۵۰ صفحه، به نشر آموت تحویل داده‌ام و قرار است برای گرفتن مجوز چاپ، به ارشاد ارسال شود.
از این مترجم به تازگی و ابتدای بهمن ماه، ترجم کتاب «من از گردنم بدم میاد» شامل مجموعه مقالات طنز و انتقادی نورا افرون توسط نشر آموت به چاپ رسیده است.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
گفتگو با عبدالرحمان اونق
http://www.donya-e-eqtesad.com/upload/iblock/c06/c060b95050452cea498fd049e3dd12b7.jpg 
مهشید سادات فهیم (روزنامه دنياي اقتصاد): عبدالرحمان اونق متولد 1339 درترکمن صحرا است و در سال‌های گذشته کتاب‌هایی همچون قصه‌های ترکمن، سورتیک، در عمق شب‌های تار، چوپان کوچک، راز خایر خوجه، آوای صحرا، حماسه گوراوغلی و سماجت را منتشر کرده است. برخی کتاب‌هایش برنده جوایزی هم شده و از روی یکی از آثارش هم فیلم تلویزیونی ساخته‌اند. آخرین کتاب این نویسنده با عنوان دایره سرخ چندی پیش منتشر شد و مورد توجه مخاطبان و منتقدان قرار گرفت. «دایره سرخ» رمانی تاریخی‌ ـ بومی است که به شرح درگیری‌‌های ترکمانان و زندگی آنها در زمان سلطنت ناصرالدین شاه می‌پردازد. شخصیت اصلی داستان مرد جوانی به نام «حاجی مراد» است. عشق او به دختر جبار یک چشم؛ که با آنها خصومتی دیرینه دارد تصمیمات او را تحت تأثیر قرار می‌دهد. این کتاب در 416 صفحه و به قیمت 22500 تومان توسط «نشر آموت» منتشرشده است.آنچه می‌خوانید گفت‌وگو با این نویسنده است.
از ایده‌ اولیه‌ دایره سرخ و چگونگی پردازش آن بگویید؟
پیشترها کتابی دستم آمد که نویسنده‌اش عکاس و روزنامه نگار فرانسوی به نام هنری بلوک ویل بود. البته کتاب از فرانسه به زبان ترکمنی سیریلیک نوشته شده بود که به زبان فارسی ترجمه‌اش کردم؛ کتابی تحت عنوان «اسارت نزد ترکمنان». بلوک ویل از طرف شخص ناصرالدین شاه ماموریت پیدا می‌کند که در جنگ مرو شرکت کند و گزارش فتوحات جنگ را به شخص شاه برساند. اما در جنگ اسیر ترکمن‌ها می‌شود و 14ماه در اسارت می‌ماند. در این 14ماه با تمام زندگی مادی و معنوی ترکمن‌ها آشنایی پیدا می‌کند و چون خودش در جنگ هم شرکت کرده بود و بعد هم در جریان زندگی ترکمن‌ها قرار گرفته بود. برای من سوژه‌ای را پدید آورد که به نوشتن رمان بپردازم. خود بلوک ویل میان ترکمن‌ها زندگی کرده. از زندگی مادی و معنوی ترکمن‌ها تماما نوشته است. حالا از نوع جشن عروسی گرفته تا مراسم تولد فرزند یا سوگواری آن‌ها. گرچه ایده‌ اولیه‌ رمان از واقعیت تاریخی گرفته شده اما من سعی کردم از دیدگاه خود موارد زندگی آنها بشوم و نوع روابط اجتماعی و رفتاری آنها را به تصویر بکشم یا به عبارت دیگر امروزی‌اش بکنم.
ادامه مطلب را بخوانید

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
طنزهاي یک نامزد اسکار درباره هالیوود و کاخ سفید
 
مجموعه داستان ها و مقالات طنز نورا افرون با عنوان «من از گردنم بدم میاد» با ترجمه کیهان بهمنی منتشر شد.
به گزارش خبرنگار مهر، «من از گردنم بدم میاد» مجموعه مقالات طنزی است به قلم نورا افرون، خبرنگار، مقاله‌نویس، نمایشنامه‌نویس، کارگردان، فیلمنامه‌نویس و تهیه‌کننده‌ آمریکایی. در این مجموعه افرون با نگاهی طنز به بعضی مسائل مربوط به زنان می‌پردازد.
تجربیات جالب او در مقام کارآموز در کاخ سفید و همکاری با بعضی از چهره‌های هالیوود از جمله دیگر موضوعاتی است که در این مجموعه دستمایه کار نویسنده بوده‌اند.
از جمله مهمترین آثار افرون در مقام فیلمنامه‌نویس، کارگردان و یا تهیه‌کننده می‌توان به این آثار اشاره کرد: بی‌خوابی در سیاتل، سیلک‌وود، سوز دل، وقتی هری با سالی آشنا شد، کلوچه، بهشت آبی من، این زندگی من است، نامه داری، آویزان، اعداد شانس، افسون‌شده، جولی و جولیا.
افرون در دوران فعالیت حرفه‌ای خود چندین جایزه دریافت کرد و سه بار نیز نامزد دریافت جایزه اسکار فیلمنامه‌نویسی برای فیلم‌های سیلک‌وود، وقتی هری با سالی آشنا شد و بی‌خوابی در سیاتل شد. در سال ۱۹۹۰ فیلمنامه وقتی هری با سالی آشنا شد موفق به دریافت جایزه بفتا شد.
کیهان بهمنی، مدرس و مترجم، تاکنون آثار نویسندگان بسیاری را به فارسی ترجمه کرده است.
ترجمه چندین اثر از نویسنده مشهور آمریکایی، آن تایلر، و آثاری از ژان اشنوز فرانسوی، سو تونگ، همینگوی، ریچارد فورد، یوکو اوگاوا  و ... در کارنامه کاری او به چشم می‌خورد.
از کیهان بهمنی تاکنون ترجمه‌ کتاب‌های «دختری که پادشاه سوئد را نجات داد»، «خدمتکار و پروفسور» و «انتقام» در نشر آموت منتشر شده است.
مجموعه داستان طنز «من از گردنم بدم میاد» نوشته «نورا افرون» ‌با ترجمه‌ کیهان بهمنی در ۱۶۴ صفحه و به قیمت ۱۱۰۰۰ تومان توسط «نشر آموت» منتشرشده است.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
يك رمان وسترن
«غریبه برمی‌گردی؟» به ایران آمد/ انتشار نخستین اثر از ریچمن به زبان فارسی 
رمان «غریبه برمی‌گردی؟» نوشته جان.ای. ريچمن با ترجمه فرشاد شیرزادی از سوی نشر آموت منتشر شد. از این رمان‌نویس پیشتر کتابی به فارسی ترجمه و منتشر نشده است.
 به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، رمان «غریبه برمی‌گردی؟» نوشته جان.ای. ريچمن با ترجمه فرشاد شیرزادی از سوی نشر آموت روانه کتابفروشی‌ها شد. این رمان نخستین اثری است که از این نویسنده معاصر آمریکایی در ایران منتشر می‌شود.
رمان «غریبه بر می‌گردی؟» 20 فصل دارد، در ژانر وسترن نوشته‌شده و جلد دوم از سه‌گانه‌ای با عنوان «ماجراهای مونتانا» است. جلد نخست این مجموعه «مرا مونتانا صدا کن» و جلد سوم نیز «نبرد بر سر گوسفند کوهی امریکایی» نام دارد.
در بخشی از پیشگفتار این رمان می‌خوانیم: «در 1886 که غرب آمریکا هنوز سرزمینی وحشی و توسعه‌نیافته به حساب می‌آمد، ویلیام دین ریتر، به مدت سه سال منطقه مونتانای کوچک را ترک می‌کند تا بتواند کابویی واقعی باشد؛ پیشه‌ای که قبلا در وایومینگ بزرگ آن را تجربه کرده بود. او پس‌از‌این، دوران خوشبختی‌اش را در تگزاس می‌گذراند.»
جان.ای. ريچمن متولد 28 فوريه 1947 در امريكاست. او را با چندين مجموعه داستان كوتاه و چندين رمان به ويژه سه‌گانه «ماجراهای مونتانا» كه در ژانر «وسترن» نوشته شده، می‌شناسند. «غریبه برمی‌گردی؟» در ماه مه 2008 از سوی كتابخانه كنگره امريكا انتشار يافت. عنوان اصلی كتاب «Stell Dust Dawn» است كه در برگردان فارسی به «غريبه برمی‌گردی؟» تغيير كرده است.
فرشاد شیرزادی متولد 1362 نویسنده، مترجم و روزنامه‌نگار است. نخستین کتاب او در سال 1389 با عنوان «پیش از سپیده‌دم» منتشر شد. این کتاب در پنجمین دوره جایزه یوسف جایزه نخست را از آن نویسنده‌اش کرد. «خاطرات داد» و «روی رودخانه ریز باران» نام دیگر تألیفات اوست.
رمان «غریبه برمی‌گردی؟» نوشته جان. ای. ریچمن و ترجمه فرشاد شیرزادی با شمارگان هزار و 100 نسخه، 224 صفحه و بهای 13 هزار و 500 تومان از سوی نشر آموت روانه کتابفروشی‌ها شده است.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com