من از گردنم بدم مياد
http://media.isna.ir/content/1456899870257_00178-Man--Az-Gardanam-final.jpg/4 
دکتر پیمان نواب: نورا اِفرون به عنوان یک نویسنده ی رمان،فیلمنامه نویس و نمایشنامه  نویس شناخته می شود.او همچنین یک کارگردان تحسین شده از جانب منتقدان هنری است.در کتاب "از گردنم بدم می آید" که تا حدودی یک زندگینامه ی خودنوشت است،نورا نگاهی توام با طنز به پدیده ی"زن بودن" بویژه در دوران
سالخوردگی ارائه می دهد.اما در سرتاسر کتاب داستان ها و حکایت های خنده داری هست که زنان در هر سنّی می توانند با آن ارتباط برقرار کنند و خنده بر لبانشان جاری گردد.این کتاب با گفتاری درباره ی احساس نورا نسبت به گردنش ،مانند آنچه در عنوان کتاب مورد اشاره قرار گرفته است،آغاز می گردد.باقیمانده ی کتاب به نظرات نویسنده درباره ی تندرستی ،زیبایی،مد،ارتباطات،عقل و شعور،ازدواج و نهایتا مرگ می پردازد.مساله ی
مهمی نیست که از قلم افتاده باشد،هرچه را یک زن می تواند تجربه کند در این کتاب می توان یافت.
نورا تجاربش را صادقانه با خواننده در میان می گذارد.خوب و بد هرچه هست تماماً در این کتاب مطرح شده است.خواننده از خراب کاری های نورا در آشپزی،ناکامی در ازدواجهایش،قصورش در باب ظاهرش و استفاده از مد، تلاشهایش برای شروع نویسندگی و ماندن به عنوان یک نویسنده ی حرفه ای و ترس او از مرگ،این پدیده ی گریز ناپذیر و محتوم،آگاه می شود.امّا حتی وقتی به موضوعی جدّی می پردازد، شیوه ی بیانش همچنان همراه با شوخ طبعی و شیرین باقی می ماند و بدینسان روالی خوش و دلپذیر در تمام طول کتاب حفظ
می گردد.خواننده ی کتاب در سفر با نورا به نیویورک ،در تجارب گوناگون زندگی او،چه آنجا که مجرّد است،چه آنجا که متاهل است،چه آنجا که طلاق گرفته و چه آنجا که دوباره ازدواج کرده است،شریک می شود و همراه با نورا ،دختر بودن،خواهر بودن،همسر بودن،مادر بودن و دوست بودن را تجربه می کند.
اگرچه تعدادی از داستانها از قبیل تلاش برای یافتن رولتِ کلم یا کیف زنانه ی ایده آل و مناسب،ممکن است چیزی نباشند که در نگاه ِ اوّل ،کسی تجربه ی آنها را به ذهن خطور دهد امّا در هنگام ِ خواندن داستان هرکس
احساس می کند گویی آنجا با نورا همراه است.این قبیل داستانها به عنوان مثال در مورد رولت ِ کلم،صرفاً خاطرات یا نظرات نورا را بیان می کنند و یا مثلاً آنجا که بحث در موردِ کیف ِ زنانه است ممکن  است خواننده با
نورا هم عقیده نباشد امّا وقتی مطلبی را می خوانید که نویسنده با چاشنی ِ طنز و شوخی، کوششی را به تصویر می کشد بهتر می توانید با آن ارتباط برقرار کنید. نورا در هر فصل از کتاب مصایب و مشکلات زندگی زنانه بخصوص زنان سالخورده را با خوشمزگی بیان می کند و البته امید و تحمّل را نیز از نظر دور نمی دارد.
خواننده در می یابد که نورا کتاب را تنها برای شوخ طبعی و شاد کردن ِ زنان ننوشته است بلکه فرصتی را برای گفتگو و نیز طرح نظراتی درباره ی موضوعات ِ مربوط به زنان فراهم کرده است،موضوعاتی که باید مهمترین و
برجسته ترین مسائل ِ زندگی ِ آنان باشد.نورا در انتها خاطرنشان می کند که مرگ اجتناب ناپذیر است همانگونه که سالخوردگی این گونه است. این کتاب نبردهایی را که در برابر سالخوردگی در می گیرند به تصویر می کشد.اگرچه هرکس می تواند عوارض سالخوردگی را کاهش دهد و می تواند تلاش کند که پیر شدن را انکار نماید،واقعیت این است که هرگز نمی تواند زندگی را متوقّف سازد.این کتاب تمام ِ آن تجارب ِ دسته اوّل را به نمایش می گذارد. این اثر خانمها را به سویی می برد که به جای آنکه از گردنشان متنفّر باشند، سپاسگزار آن باشند که همچنان زنده اند. "زن بودن" چالشهای خاص خود را دارد امّا در حین ِ توصیف ِ این چالشها، کتاب ِ نورا اِفرون همچنین شادی ها و لذّت هایی را که زندگی می تواند ارائه کند،نشان می دهد.

Labels: ,

aamout[at]gmail[dot]Com
0 Comments:

Post a Comment