مرد بی‌زبان
http://media.mehrnews.com/d/2016/03/04/3/2017528.jpg 
دکتر پیمان نواب: عنوان کتاب (دستور زبان فنلاندی جدید) عجیب- غریب و غیرعادی است،جلد آن  خاکستری و نویسنده اش یک آقای کت و شلواری است که در اتحادیه ی اروپایی برای خود جایگاه و اسم و رسمی دارد ؛ امّا در زیر پوست این جلوه های بیرونیِ خشک،داستانی با تصاویری رنگارنگ و تماشایی در درون کتاب در جریان است. بعد از گذشت حدود 10 سال از انتشار آن در ایتالیا، ناشری انگلیسی ،ترجمه  ای کامل و خوب از کتاب را به بازار ارائه می دهد و این اوّلین رمان منتشر شده ی دیه گو مارانی نویسنده ی ایتالیایی به زبان انگلیسی است.وقتی این
رمان به زبان ایتالیایی منتشر شد منتقدان از آن به عنوان یک شاهکار یاد کردند و تعداد زیادی جایزه نصیبش شد.از آن پس مارانی 5 رمان دیگر به رشته ی تحریر درآورده است.دیه گو مارانی در اروپا به جهت ابداع یک زبان جدید موسوم به یوروپانتو(Europanto) به فردی مشهور بَدَل شد.این زبانِ نورسیده،آمیزه ای است از زبانهای اروپایی متفاوت امّا بدون قواعد یا دستور زبانی خاص.
"دستور زبان فنلاندی جدید" یک کتاب درسی نیست،رمانیست که به گونه‌ای زیبا نوشته شده و بسانِ ماشین هوشمندیست که ردِّ زبانِ آشکارا دشوار و تاریخِ فنلاندی را پی می گیرد. مارانی، این زبان شناس کار کشته و کار بلد،مسحور و شیفته ی زبان فنلاندی و ساختار اسطوره ای یک دولت-ملّت جوان شد.(به گمانم اشاره ی نویسنده به دولت-ملّت جوان و بنیان اسطوره ای آن ناظر است به استقلال فنلاند از روسیه در سال 1917 میلادی، استقلالی که گفته شده کتاب حماسی-اسطوره ایِ Kalevala که به نوعی نماد هویت ملّی فنلاندی هاست در آن نقشی بسزا داشته است.مترجم)

طرح این داستان از آشوب های جنگ جهانی دوم برگرفته شده است.در سال 1943 یک پزشک ارتش به نام پِتری فِریاری (Petri Feriari) در یک کشتی بیمارستانی آلمانی که در بندر تریسته ی ایتالیا لنگر انداخته است،مشغول کار است.(کشتی بیمارستانی کشتی است که به صورت یک بیمارستان سیار و شناور طراحی شده است،این کشتیها که اولین بار در قرن 17میلادی ساخته شدند در نیروی دریایی ارتشها و در نزدیکی مناطق جنگی برای درمان و خدمات بیمارستانی به مجروحان جنگی مورد استفاده قرار می گیرند.مترجم)    سربازی جوان را پیش پزشک می آورند ،آش و لاش است و زخمی و هویت خود را نیز فراموش کرده است.تمام دارایی اش تنها یک کُت است که نامی فنلاندی(Sampo  Karjalainen)(سامپو کارجالاینن)  به آن الصاق گشته است.این نام برای پِتری که خود اصالتاً یک فنلاندی است کفایت می کند که سرباز بخت برگشته را اهل فنلاند بداند. اینگونه است که او کمک می کند سامپو زبان و سرزمین پدری اش را به یاد آورد.
پِتری و سامپو هر دو، البته به گونه ای متفاوت از سرزمین خود  تبعید شده اند و در غربت به سر می برند و هر دو در کشمکش دائم با خویش که در این میان کیستند.هنگامی که سامپو آهسته آهسته می آموزد که دوباره راه برود و سخن بگوید گویی یکبار دیگر نظریه ی  کهن الگوهای یونگ مورد تایید قرار می گیرد و پرده از جلوی کهن الگوها کنار می رود و آنها به نمایش در می آیند.( کهن الگوها یا Archetypes برساخته ی کارل گوستاو یونگ روانشناس مشهور سوئیسی در قرن بیستم بودند،یونگ بر این باور بود که کهن الگو ها به عنوان ناخودآگاه جمعی در روان ما حضور دارند و از این حیث جمعی خوانده می شوند که در تمام آدمیان مشترکند،فقط از باب تقریب به ذهن و نه به عنوان توضیح علمی کهن الگوها ،این مثال می تواند به شفاف تر شدن مطلب یاری کند:
میدانیم که همه بچه ها وقتی به دنیا می آیند به گونه ای غریزی طالبِ شیر و مادرند و این کهن الگوی مادر ،گویی در روان همه ی کودکان به صورت یک سرمشق نخستین حک شده است.مترجم)
زبان نقشی محوری در این داستان دارد، بدون زبان ما هیچ اصالت و هیچ حافظه  ای نخواهیم داشت.بازگشت سامپو از اروپای از هم پاشیده و سوزان در آتش جنگ به فنلاند پیشرفت هایی هرچند اندک را به همراه دارد، او می گوید:" همانگونه که در هنگام حالت تهوع شدید نیاز فوری به استفراغ کردن داری، من نیز به سخن گفتن نیاز داشتم."
در فنلاند سامپو در اختیار کشیشی پرشور به نام Koskela قرار می گیرد. Koskela که او را یاری و همراهی می کند معتقد است آموزش اسطوره ها و افسانه های ما می تواند این مرد مفلوک و به هم ریخته را به گونه ای محکم بازسازی کند. سامپو تشویق می شود که عشق را تجربه کند: " برای آنکه مغزش خاموش شود و او دلش را دنبال کند." پرستاری مهربان و دلسوز تمام سعی خود را بکار می بندد تا این مهم تحقق یابد اما حاصلی جز شکست در پی ندارد. هنوز سامپو احساس نمی کند که در میهن خودش است: " دل نگران بودم که نکند
با سرعت و نسنجیده در حال گام برداشتن در راهی اشتباه هستم. در عمیقترین لایه های ناخودآگاهم احساسی کلافه ام می کرد: نکند در سرم مغز دیگری نیز بود که داشت پیروز می شد اما اکنون زنده به گور شده است."
اما سامپو کیست؟
(سامپو نام سرباز مفلوک ِ این رمان در حقیقت از نام سامپو در کتاب Kalevala گرفته شده است، Kalevala کتابی حماسی-اسطوره ای در ادبیات فنلاند است که به قرن 19 تعلق دارد و توسط الیاس لونروت از داستانهای
شفاهی فولکلور فنلاند و همچنین اسطوره ها گردآوری شده است.این اثر مهم در ادبیات فنلاندی در حقیقت نماد هویت و حماسه ی ملّی فنلاندی ها محسوب می شود. لِزارد در مقاله ای که در روزنامه ی گاردین در مورد کتاب "دستور زبان فنلاندی جدید" نوشته است سامبو را نامی مقدس برای فنلاندی ها دانسته که تمام کتاب Kalevala بر آن استوار است.از سامبو در اسطوره شناسی تعبیرها و تفسیرهای مختلف به دست داده شده است،به نظر می رسد تعبیری که سامبو را ستون جهان دانسته با بیشترین اقبال مواجه شده است.مترجم)
به نظر می رسد ذهن دیه گو مارانی تماما مشغول است به زبان و اینکه زبان ، چگونه ما را می شناساند و به ما هویت می بخشد.او یک زبان شناس استثنایی اروپایی است و توصیف او از اینکه ما به عنوان اروپاییان چه کسانی هستیم بی نظیر است.

Labels: ,

aamout[at]gmail[dot]Com
0 Comments:

Post a Comment