رمانی تلخ از سرگذشت یک دانش‌آموز؛ پسربچه‌ای که ربوده شد و..
http://static0.ilna.ir/thumbnail/5wYUT0zvykQ0/TbaZ-65erigz_KuonkQ7j4fGZx6NUybp2e1awigXJ3Ar7nwJ7wnB4Gngr8x7S0KTYxIhomtufZM,/9.jpg 
اولین رمان علی قانع با عنوان «سایه‌های سکوت» به همت نشر آموت منتشر شد. این کتاب بعداز سال‌ها کار ترجمه؛ اولین رمان تالیفی قانع است که داستانی تلخ را روایت می‌کند.
علی قانع ‌(نویسنده و مترجم) دربار‌ه‌ ماجرای اولین رمان خود به خبرنگار ایلنا گفت: گاهی آثار یک اتفاق می‌تواند سایه‌ای سنگین بیاندازد بر تمام روزهای عمر و همچون کابوسی جهنمی هر لحظه از زندگی تکرار شود و انسان را رها نکند. سایه‌ای که مثل رد یک زخم قدیمی و محو نشدنی حک می‌شود روی تارهای نامرئی روح و خودش را پهن می‌کند بر ویرانه‌های هستی آدم و دنیای در پیش رویش را سیاه‌تر از رنگ شب می‌کند. در این زمان همه چیز را از آن خود می‌کند و بعد تباهی از راه می‌رسد. سایه‌های سکوت داستان یکی از این آدم‌ها و یکی از این اتفاق‌های شوم است.
او ادامه داد: پسربچه‌ای که دوره‌ی راهنمایی را طی می‌کند، در مسیر مدرسه ربوده می‌شود و مورد تجاوز قرار می‌گیرد، اما سکوت می‌کند و سایه‌ این اتفاق تا سال‌ها و حتی وقتی که تصمیم به ازدواج می‌گیرد، همراه اوست و این اتفاق همراه با یکسری اتفاق‌های دیگر رمان را پیش می‌برند.
قانع با اشاره به اینکه رمان چند فصل دارد، گفت: من سعی کرده‌ام هرکدام از این فصل‌ها به ‌تنهایی یک داستان مستقل باشند و لذت خواندن داستان کوتاه را به خواننده بدهند و در عین حال، همه فصل‌ها که یک شخصیت؛ راوی همه‌ آن‌هاست، در کنار هم یک داستان را تشکیل بدهند.
سایه‌‌های سکوت اولین رمان تألیفی علی قانع است که به گفته‌ خودش حاصل تجربه سال‌های اخیر او در مسیر ادبیات است.
این رمان در دویست و چهل و چهارصفحه و با قیمت پانزده هزارتومان، توسط نشر «نشر آموت» منتشرشده است.
در بخشی از این رمان می‌خوانیم:  «گاهی اوقات، ناغافل بعضی فکرها سراغت می‌آیند که اصلا زمان خوبی برای حضورشان نیست. فرصتی برای ضبط و ربطشان نداری، روحت به هیچ وجه آماده‌ی پرداختن به آن‌ها نیست ولی سر زده و ناخوانده از راه می‌رسند، حتی اگر در آن موقعیت حساس توان و مقاومت ایستادگی در برابرشان را نداشته باشی. بدون میل باطنی تو می‌آیند و آنقدر به روحت هجوم می‌آورند تا هرطور شده راهی برای نفوذ پیدا کنند. بعد دیگر مال خودت نیستی، خیلی راحت تسخیر می‌شوی و می‌بایست به اجبار دل بدهی به افکاری که حالا دیگر نه میهمان که میزبان تو هستند.»

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
0 Comments:

Post a Comment