چاپ شانزدهم «من پیش از تو» رسید
http://aamout.persiangig.com/me-before-you-aamout-momtazan.jpg
عکس: محمود ممتازان

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
گفتگو با «مرجان محمدی» مترجم آثار «مریلین رابینسون»
http://www.ibna.ir/images/docs/000239/n00239876-b.jpg 
مرجان محمدی، مترجم فارسی آثار مریلین رابینسون، نویسنده برنده جایزه ادبی صلح دیتون گفت که داستان‌های مریلین رابینسون درسنامه هستند، چراکه هر خط از رمان‌های او پیام‌های متعدد اخلاقی و انسانی را به مخاطب انتقال می‌دهد. رابینسون حتی در مقاله‌ای اعلام کرده بود که از هیاهوهای ادبی خوشش نمی‌آید و تنها به دنبال این است که درسی تازه به مخاطب ارائه دهد.
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) «مریلین رابینسون»، نویسنده سه‌گانه «گیلیاد» که اخیرا جایزه افتخاری کیفیت ادبی را برای نوشته‌های خود دریافت کرده بود، از سوی بنیاد جایزه صلح ادبی «دیتون» (Dayton)  به‌عنوان برنده جایزه «ریچارد هلبروک» معرفی شد. «شارون راب» بنیانگذار بنیاد «دیتون» از آثار «رابینسون» به‌عنوان نثری پویا و درخشان یاد کرده و گفته است که این نویسنده، بیان‌کننده علل نزاع‌ها در خانواده، جامعه و جهان است، در حالی‌که نشان داده تنها راه نجات جهان، کاشتن نهال عشق و دوستی است. این موضوع بهانه‌ای شد تا صحبتی را با مرجان محمدی، مترجم کتاب‌های مریلین رابینسون در ایران داشته باشیم.
ادامه مطلب را بخوانید

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
​علیخانی: دختردارها «پس از تو»‌ را بخوانند
یوسف علیخانی 
یوسف علیخانی، نویسنده مطرح کشورمان رمان «پس از تو» را برای مطالعه به علاقه‌مندان کتاب پیشنهاد می‌دهد و معتقد است هر فردی که دختر جوان در خانه دارد، باید کتاب «پس از تو»‌ را بخواند.
یوسف علیخانی به خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) گفت:‌ همه این روزها رمان «من پیش از تو» را می‌خوانند و به گواه رسانه‌ها و آمار طرح «تابستانه کتاب»، این اثر جزو پرفروش‌ترین کتاب‌های چند ماه اخیر کشور بوده، اما من می‌گویم که ای کاش خانواده‌هایی که دختر دارند، کتاب «پس از تو» که ادامه «من پیش از تو» است را بخوانند، چراکه به‌نظرم خواندن این کتاب برای هر خانواده‌ای که دختر دارد، واجب است.
وی ادامه داد: نویسنده در این کتاب گرفتاری‌هایی که ممکن است برای یک دختر پیش بیاید را تعریف می‌کند. همه می‌دانیم که وسایل ارتباط جمعی این روزها بسیار فراگیر شده و ما متاسفانه به برخی آسیب‌های این وسایل بی‌توجه هستیم، آسیب‌هایی که گاه می‌تواند باعث نابودی یک دختر شود.
نویسنده رمان «بیوه کشی» که به تازگی رمانش به چاپ ششم رسیده، در توضیح مباحث مطرح شده در رمان «پس از تو» اظهار کرد: در این رمان می‌خوانیم که به دلیل استفاده نادرست از وسایل ارتباط جمعی، مشکلاتی برای شخصیت دختر داستان پیش می‌آید که اگر حمایت‌های خانواده نبود، امکان داشت که آن دختر نابود شود.
علیخانی افزود: معمولا جوانان و به‌خصوص دختران در سن 15 تا 20 سالگی ریسک‌هایی می‌کنند، که اگر کنترل نشود، می‌تواند خسارت‌های جبران‌ناپذیری را به آن‌ها وارد کند. به‌نظرم این کتاب کمک می‌کند تا خانواده‌ها این مشکلات را بهتر بشناسند.
مدیر نشر آموت با اشاره به دلایل استقبال از کتاب‌های جوجو مویز در دنیا گفت: چند وقت پیش داشتم از یک پژوهشگر حوزه ادبیات سوال می‌کردم که چرا کتاب‌های جوجو مویز با استقبال مخاطبان روبه‌رو شده و او در جواب گفت که او به این دلیل موفق است که دقیقا روی موضوعاتی دست می‌گذارد که مردم در سراسر جهان با آن مواجه هستند.
وی ادامه داد:‌ از طرفی شاید دلیل علاقه مردم به این نویسنده به این دلیل باشد که او توجه بسیار زیادی به پاکیزه‌نویسی دارد و ماجراهای عاشقانه او درد تن ندارند. به‌نظرم مویز به ما یاد داد که رمان خواندن تنها یک تفریح نیست و می‌شود درس‌های آموزنده‌ای از آن آموخت.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
نخستین رمان یوسف علیخانی برای ششمین نوبت تجدیدچاپ شد
 
رمان «بیوه کشی» نوشته یوسف علیخانی برای ششمین نوبت به زیر چاپ رفت.
به گزارش خبرنگار مهر، رمان بیوه‌کشی  به عنوان نخستین رمان یوسف علیخانی نویسنده و مدیر نشر آموت برای ششمین نوبت به زیر چاپ رفت.
این رمان که داستانی را در فضای روستای «میلک» می‌گذرد که روستایی است که عمده داستان‌های کوتاه علیخانی در آن روی می‌دهد، روایتی است عاشقانه و در عین حال پرتعلیق از یک ماجرای عجیب و کاه ترسناک که در بازه زمانی چند سال می‌گذرد.
این رمان برای نخستین‌بار در اردیبهشت سال گذشته از سوی نشر آموت منتشر شد و در کمتر از شش ماه توانست در پنج نوبت تجدید چاپ شود اما برای چاپ ششم از سوی اداره کتاب با اصلاحاتی مواجه شد.
علیخانی پیش از این رمان با نگارش سه گانه داستانی «قدم به خیر مادربزرگ من بود»، «اژدها کشان» و «عروس بید» در جامعه ادبی شناخته شده بود که به خاطر مجموعه داستان اژدها کشان توانسته بود عنوان شایسته تقدیر در جایزه ادبی جلال‌ آل‌احمد را نیز به دست آورد.

وی همچنین پیش از انتشار این سه گانه داستانی به نوشتن آثاری چون عزیز و نگار و نیز بازنویسی داستانی برخی از متون کهن ادبیات ایران و نیز به عنوان یک روزنامه‌نگار ادبی شناخته شده بود.
ششمین چاپ از رمان بیوه کشی را نشر آموت منتشر می‌کند.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
پرفروش ترین های مرداد ماه نشر آموت در پخش ققنوس
http://aamout.persiangig.com/image/bestseller/9505-bestseller-s.jpg

۱من پیش از تو / جوجو مویز/ ترجمه‌ی مریم مفتاحی/ چاپ پانزدهم 
۲پس از تو / جوجو مویز/ ترجمه‌ی مریم مفتاحی/ چاپ هشتم
۳پروژه شادی / گریچن رابین/ ترجمه‌ی آرتمیس مسعودی/ چاپ هفتم
۴اتاق / اما دون‌اهو/ ترجمه‌ی علی قانع/ چاپ هفتم
۵پشت سرت را نگاه کن / سی بل هاگ / ترجمه ی آرتمیس مسعودی / چاپ دوم
۶زبان گل ها / ونسا ديفن‌باخ/ ترجمه‌ی فیروزه مهرزاد / چاپ دوم
۷لی لا لی لا / مارتین زوتر/ ترجمه‌ی مهشید میرمعزی / چاپ دوم
۸شازده کوچولو / آنتوان دو سنت اگزوپری / ترجمه ی زهرا تیرانی / چاپ چهارم
۹پیش از آنکه بخوابم/ اس‌جی‌واتسون/ ترجمه‌ی شقایق قندهاری/ چاپ هفتم
۱۰همسر خاموش / ای‌اس‌ای هریسون/ ترجمه‌ی مریم مفتاحی/ چاپ سوم
۱۱ بیوه کشی / یوسف علیخانی/ چاپ پنجم
۱۲ملکه آتولیا / مگان والن ترنر / ترجمه ی رویا بشنام
۱۳دختری که پادشاه سوئد را نجات داد / یوناس یوناسون/ ترجمه‌ی دکتر کیهان بهمنی/ چاپ پنجم
۱۴شوهرعزیزمن/ فریبا کلهر/ چاپ هشتم
۱۵نامه به کودکی که هرگز زاده نشد / اوریانا فالاچی / ترجمه ی عباس زارعی / چاپ دوم
۱۶رز گمشده / سردار ازکان / ترجمه ی بهروز دیجوریان / چاپ هفتم
۱۷نسکافه با عطر کاهگل / م. آرام / چاپ پنجم
۱۸خدمتکار و پروفسور / یوکو اوگاوا/ ترجمه ی دکتر کیهان بهمنی/ چاپ ششم
۱۹بودن / یرژی کاشینسکی / ترجمه ی مهسا ملک مرزبان / چاپ چهارم
۲۰ستاره سرگردان / لوکلزیو / ترجمه ی سجاد تبریزی
۲۱ایراندخت / بهنام ناصح / چاپ هفتم
۲۲راز شوهر / لیان موریارتی / ترجمه ی سحر حسابی / چاپ دوم
۲۳تابستان آن سال / دیوید بالداچی / ترجمه ی شقایق قندهاری
۲۴پرتقال خونی/ پروانه سراوانی



کتاب های نشر آموت را از کتابفروشی های معتبر و شهرکتاب های سراسر ایران بخواهید
خرید بالای صد هزار تومان ارسال رایگان ۰۹۳۶۰۳۵۵۴۰۱

کانال تلگرام نشر آموت

آموت در اینستاگرام

Labels: , , , , , , , , , ,

aamout[at]gmail[dot]Com
حضور نشرآموت در نمایشگاه کتاب زنجان
https://scontent-lax3-1.cdninstagram.com/t51.2885-15/s750x750/sh0.08/e35/14063466_1687687281553389_1676163467_n.jpg?ig_cache_key=MTMyMjMyODM2NDgzNjUxOTc3Mw%3D%3D.2
امسال هم با شما همراهیم در نمایشگاه‌های کتاب استانی و جشن بزرگ کتاب در سراسر ایرانِ عزیز؛ و در نخستین گام، مهمان دوستان زنجانیِ خود هستیم. امسال هشتمین نمایشگاه کتاب زنجان در محل مصلای خاتم‌الانبیا برگزار می شود. امروز غرفه‌ارایی داشتیم تا از فردا با صد و نود و شش عنوان کتاب در غرفه‌ی نشر آموت پذیرای‌تان باشیم.
یا حق
نمایشگاه کتاب زنجان
از دوم تا هشتم شهریور ماه
ساعت بازدید: از ۱۷ تا ۲۲
مکان: زنجان . مصلی خاتم الانبیا
نشر آموت
ناشر تخصصی رمان ایرانی و رمان خارجی
 https://scontent-lax3-1.cdninstagram.com/t51.2885-15/e35/14128936_1086541961433490_20606023_n.jpg?ig_cache_key=MTMyMjU5MDA4NzIzMzc0MTUwOQ%3D%3D.2

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
چرایی حضور "نشر آموت" در همه نمایشگاه‌های کتاب استانی
http://dl.nasimonline.ir/FileRepository/2016/8/15/636068582235628706.jpg
یوسف علیخانی مدیر نشر آموت در گفتگو با «نسیم آنلاین» چرایی حضور این نشر را در نمایشگاه‌های کتاب استانی عنوان کرد.

به گزارش خبرنگار فرهنگی «نسیم آنلاین»، نمایشگاه کتاب استانی هر ساله در کل کشور برگزار می شود و برای همین موضوع به سراغ ناشری رفتیم که در همه این نمایشگاه ها شرکت می کمد و به قول خودش "مردم ما عاشق جشن هستند، عاشق گردهمایی هستند، عاشق رفتن هستند، این رفتن‌ها اگر به بهانه‌ کتاب باشد، لذتی دوچندان برایشان‌ همراه دارد".

یوسف علیخانی را همه با نشر آموت می شناسد؛ نشر آموت، ناشر جوانی است که عمرش هنوز به 10 سال نرسیده؛ در این مدت بیش از 200 عنوان کتاب منتشر کرده. با وجود اینکه نشر آموت در حوزه های ایرانشناسی و روان شناسی و ادبیات و عمومی فعالیت داشته اما این نشر را بیشتر به خاطر "رمان ایرانی و رمان خارجی" می شناسند و در یکی دو سال گذشته به یکی از مراجع معرفی رمان‌های پرفروش جهان تبدیل شده است.

در ذیل گفتگوی «نسیم آنلاین با یوسف علیخانی آمده است:
ادامه مطلب را بخوانید

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
چرا «پروژه شادی» پرفروش شد؟
https://scontent-lax3-1.cdninstagram.com/t51.2885-15/e35/13584025_304453633232612_2083392591_n.jpg?ig_cache_key=MTI4NzUzMjQ4NjcwODMyMzg2NA%3D%3D.2
قدس‌آنلاین / خدیجه زمانیان: کتاب «پروژه شادی» در چندسال گذشته یکی از کتاب‌های پرفروشی بوده که با استقبال مخاطبان روبه‌رو شده است.
«پروژه شادی» نوشته گریچن رابین و با ترجمه آرتمیس مسعودی توسط نشر آموت به بازار کتاب آمده و به چاپ‌های متعدد رسیده است. 
https://scontent-lax3-1.cdninstagram.com/t51.2885-15/e35/11809665_966016736788769_2021510169_n.jpg?ig_cache_key=MTA3ODkwODE0OTIyMzUxODUwMg%3D%3D.2 
این کتاب به چنددلیل مورد توجه مخاطب در جهان قرارگرفته است که یکی از آن دلایل، توجه مردم به شادزیستن است.
مسعودی معتقد است: «باوجود تمام مشکلات کوچک و بزرگی که گریبان‌گیر انسان‌ها شده است، پیشرفت‌هایی‌که در علوم‌انسانی و روان‌شناختی حاصل شده، تنوع مطالبی‌که روزانه در معرض دید انسان‌ها قرار می‌گیرد و بیشترشدن امکانات رفاهی، مردم را به این فکر می‌اندازد که تاجایی‌که می‌توانند باید از امکانات موجود بهره بگیرند و مشکلات زندگی ماشینی را برای خود کمتر کنند، و این کتاب به‌طور مشخص، خواننده را به این سمت سوق میدهد».
مترجم همچنین کاربردی‌بودن مطالب کتاب را دلیل دیگر جذابیت آن می‌داند و می‌گوید: «نویسنده، پیش از آنکه این راهکارها را در قالب کتاب مطرح کند، آن‌ها را در زندگی روزمره خود به کار بسته و بعد موبه‌مو برای خواننده توضیح داده است؛ به‌گونه‌ای‌که برای خواننده هیچ ابهامی باقی نمی‌ماند».
مسعودی در پاسخ به این سؤال که آیا نکات کلیدی گفته‌شده در این کتاب برای زندگی شهروند ایرانی قابل‌اجراست، پاسخ می‌دهد: «قول‌وقرارهایی‌که نویسنده برای داشتن شادی بیشتر با خودش می‌گذارد و سرفصل‌هایی‌که در اثرش مطرح می‌کند، به هیچ‌وجه، به فرهنگ یا سبک خاصی از زندگی محدود نیست و هرکسی می‌تواند آن‌ها را اجرا کند».

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
تازه‌واردها به جمع پرفروش‌های بازار کتاب کدامند؟
تازه‌واردها به جمع پرفروش‌های بازار کتاب کدامند؟/ پایان طرح «تابستانه کتاب» و کاهش میزان فروش در کتابفروشی‌ها 
فهرست پرفروش‌های بازار کتاب تهران در سومین هفته مردادماه، همچون هفته‌های پیشتر، با پیشتازی «من پیش از تو»، «ملت عشق» و «پس از تو» همراه بود. این در حالی است که با پایان یافتن طرح «تابستانه کتاب» میزان فروش در کتابفروشی‌های تهران با کاهش محسوسی همراه بوده است.
خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- با توجه به حجم کتاب‌های منتشرشده در کشور، یکی از موضوعاتی که علاقه‌مندان به کتاب همواره به آن توجه دارند، انتخاب آثار مناسب برای مطالعه است. ارائه گزارش هفتگی پرفروش‌ترین کتاب‌‌های بازار کتاب، ضمن آن‌که نمایانگر ذائقه مطالعاتی اهالی فرهنگ است، می‌تواند راهنمای خوبی برای مخاطبان کتاب و مطالعه باشد.
بازار کتاب تهران در هفته سومین مردادماه و با پایان یافتن طرح «تابستانه کتاب» که از 15 تیرماه تا 16 مردادماه در کتابفروشی‌های سرتاسر کشور اجرا می‌شد، شاهد کاهشی نسبی در میزان فروش کتاب بود. با این حال بازار کتاب تهران در هفته گذشته با ادامه پیشتازی «من پیش از تو»، «ملت عشق» و «پس از تو» همراه بود و  الیف شافاک و جوجو مویز همچنان رقابت داغی را در فهرست پرفروش‌های کتابفروشی‌های معتبر تهران دارند.
همچنین در کنار این آثار «پاییز فصل آخر سال است»، «دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد» و «کتاب» مجموعه سروده‌های فاضل نظری از دیگر آثار پرمراجعه هفته گذشته بودند.
براساس این گزارش آثاری چون «سر کلاس کیارستمی»، «آرامگاه لنین»، «دکتر شفیعی کدکنی چه می‌گوید؟»، «داغ عشق»، «مسيو ابراهيم»، «كوه جادو» و «خدمتكار و پروفسور» نیز از آثاری بودند که برای نخستین‌بار به فهرست پرفروش‌های بازار کتاب تهران راه یافته‌اند.
در این گزارش، پرفروش‌های برخی کتابفروشی‌های معروف تهران از 16 تا 21 مردادماه 1395 بررسی شده است.

Labels: ,

aamout[at]gmail[dot]Com
نوشتن از "بیوه کشی" کار آسانی نیست
https://scontent.cdninstagram.com/t51.2885-15/s640x640/sh0.08/e35/13391282_1727259737550662_2054671351_n.jpg?ig_cache_key=MTI2OTUxMjU3NzE3NzMyMjU0Nw%3D%3D.2 
هانیه غفاری: نوشتن از "بیوه کشی" کار آسانی نیست، بیوه کشی که یوسف علیخانی سه سالی وقت صرف نوشتن آن کرده و به قدری بدیع و پر از جزییات هست که نقد و بررسی آن کار دشواری باشد..
بیوه کشی از رمان های محبوب ایرانی است و در  عرض یک سال به چاپ پنجم رسیده و این برای رمانی سنت شکن، که خواننده را از فضاهای مدرن شهری جدا می کند و به کوچه پس کوچه های میلک، روستایی در حوالی قزوین می برد، جالب توجه است.
بیوه کشی در عین پیچیدگی داستانی و لهجه روستایی، نثری عالی و زبانی ساده دارد،از ابتدای داستان مخاطب را همراه خود می کند و او را به دل زندگی در میلک می برد،بیوه کشی داستان نمی گوید بلکه یک زندگی را روایت می کند...
بعد از داستان پر کشش، شخصیت پردازی قوی از بزرگ ترین نقاط قوت بیوه کشی ست،همه شخصیت ها ما به ازای بیرونی دارند و هیچ کدام از نظر خواننده، غریب و غیر قابل درک نیست.از خوابیده خانوم،قهرمان داستان،که ایستاده با خرافات می جنگد و بزرگ، عشق اول و آخر خوابیده،که احساساتش را نی می نوازد،تا ننه گل، مادر دلسوزی که بهترین ها را برای یگانه فرزندش می خواهد اما ناکامی های زندگی و سرنوشت دختر، تلخ زبانش کرده وچون دختر را درعاقبت تلخش مقصر می بیند، دلسوزی و غصه اش را در قالب نیش و کنایه روانه دختر جوانش می کند.و پیل آقا،بزرگ نازنین روستا که تصویر آشنای تمام پدربزرگ های صبور و با محبت ماست..
داستان حول خوابیده خانوم می چرخد، با خواب آشفته او آغاز می شود و از همان ابتدا تکلیف خواننده و داستان را مشخص می کند و بعد از مرگ بزرگ فلاش بک داریم به گذشته،به عشق  پاک و پرماجرای خوابیده و بزرگ و مثلث عشقی که میان خوابیده و بزرگ و اژدر شکل می گیرد،که خوابیده هرچند به وصال یار می رسد اما بر خلاف داستان های پریان خبری از خوشبختی و سعادت همیشگی نیست و زندگی روی تلخ خود را نشان می دهد و بزرگ ظاهرا توسط اژدر مار کشته می شود و خوابیده خانوم،سیمای آشنای زنان نجیب روستایی، می ماند و یک بار بزرگ از رسم و رسوم و خرافه که باید در ادامه داستان به دوششان بکشد و در واقع با آن ها بجنگد.
در بیوه کشی واقعیت و افسانه در هم آمیخته اند و معجون جالبی را پدید آورده اند، و نویسنده ماهرانه در مرز بین واقعیت و خیال قدم می زند و داستان را پیش می برد،به صحنه قتل برادرها توجه کنید،چه ماهرانه توصیف شده اند،از لرزیدن زمین و خون بزرگ و چشمه که چند روز می جوشد تا نبودن جنازه ها که داستان را به سمت افسانه پیش می برد و از طرفی اشاره به نام اژدر مار و اژدر چشمه واشارات و بدگمانی خوابیده خانوم  به اژدر که ماجرا را به سمت بدمن داستان و انسانی بودن قتل ها سوق می دهد. و ذره ای افراط و تفریط در این اشارات می توانست به کل باعث نابودی داستان و باور ناپذیر شدن آن بشود.
در بیوه کشی شخصیت ها همه با لهجه صحبت می کنند که خود به شیرینی داستان و باورپذیری آن افزوده و از طرفی هرچند از اصطلاحات محلی در کتاب استفاده شده، که خواننده ناآشنا با آن هاست اما از روی آن ها می گذرد و خللی در فهم داستان ایجاد نمی شود.
نکته بعدی استفاده دلنشین از اسامی ست، گویی هر کدام از آن ها وظیفه ای دارند و قرار است نقشی در داستان ایفا کنند،از خوابیده خانوم که "نومش خوابیده، خودش ایستاده"(ومن چقدر تاکید داستان روی 'خانوم'را دوست دارم)تا عجب ناز، 'شکوفه' ای که ثمره عشق بزرگ و خوابیده خانوم است و اسامی برادران از بزرگ به کوچک،تا اشارات جالب به اژدر کوه،اژدر چشمه و حتی جایی در داستان که می بینیم دزدان به سمت کافر کوه متواری می شوند.
امتیاز دیگر بیوه کشی در توصیف شخصیت هاست، آن جا که تاکید داستان روی احوال و رفتار شخصیت هاست نه ظاهرو قیافه،و نویسنده با دادن چند کد از رفتار و کردار هرکس،شخصیت اش را برای مخاطب آشکار می کند.
ودر کل بیوه کشی رمانی است در رابطه با زندگی با رسم و رسومات، زندگی در طبیعت، در رابطه با زن و تنهایی او در ادوار مختلف..در باب تقدیر و سرنوشت و تفاوت اش با خرافه، در باب مبارزه با زشتی و پلشتی و به جنگ جهل و خرافه رفتن.
و در نهایت توصیه من این است که بیوه کشی را بخوانید، بخوانید تا فضای جدیدی را تجربه کنید، تا مدتی را هم شده از فضای مسموم شهری جدا بشوید و در کوچه پس کوچه های باغستان های میلک زندگی کنید و درگیر مبارزه شوید،به قدری توصیفات زنده و حقیقی است که خود را یکی از اعضای میلک احساس می کنید و مطمین باشید که از قد کشیدن همراه با عجب ناز پشیمان نمی شوید...

Labels: ,

aamout[at]gmail[dot]Com
تو اگر دوست می خواهی، مرا اهلی کن
http://khoshbakhti.ir/wp-content/uploads/2016/05/45-04.jpg 
هانیه غفاری: «زبان گل ها» با کابوس ویکتوریا آغاز می شود،کابوس ده ساله او،که از زمان هشت سالگی اش که مهم ترین و تعیین کننده ترین اتفاق زندگی اش را رقم زده تا به حال که هجده ساله شده لحظه ای او را رها نکرده. ویکتوریا سخت ترین و پیچیده ترین دختر بی سرپرستی ست که تا به حال دیده ایم،دختر کوچک و حساسی که در زمان کودکی اش بارها به خانواده های مختلفی سپرده شده و هربار آزرده تر و دل شکسته تر از بار قبل برگردانده شده تا جایی که در سن هشت نه سالگی،بعد از سهمگین ترین شکست زندگی اش تبدیل به مجسمه ای سخت و غیر قابل نفوذ شده و انگار نه تنها قابلبت عشق ورزی و محبت را از دست داده بلکه از درک احساسات خوب و مثبت دیگران به خودش عاجز است و هیچ گونه مهر و محبتی را نمی پذیرد.
اما ویکتوریا، این دخترک سرسخت آهنی، تنها یک راه نفوذ دارد، گل ها،و تنها از یک راه با دیگران ارتباط برقرار می کند ؛زبان گل ها...
عشق به گل ها و زبان شان از هشت سالگی ویکتوریا و توسط الیزابت آخرین سرپرست او در وجود ویکتوریا رخنه کرده...
الیزابت، زن تهنای دل شکسته ایست که برخلاف سرپرستان قبلی،تنها به دلیل نثار عشق و محبت درونی خود، ویکتوریا را به خانه روستایی و تاکستان زیبایش آورده،و به خاطرکودکی مشابه با ویکتوریا،تجربه و درک حس خواسته نشدن توسط مادرش و بعد هم دیدن خیانت از عزیزترین و تنها دوست زندگی اش،خواهرش، توانایی درک ویکتوریا را دارد و از همان لحظه اول جذب او می شود،الیزابت ویکتوریا را به مثابه یک شاخه گل خاردار می بیند و می داند برای دوستی با با او و جدا کردن 'خارهای معمولی' (که در کتاب نمادی از انسان گریزی و نفرت از دیگر آدم هاست) او، باید صبور باشد، پس از همان ابتدا و با دادن خوراک خوب و کافی به دخترکی که در زمان های بسیاری از زندگی اش گرسنه مانده وکمبود غذا به یک نوع فوبیا و بحران روحی برای او تبدیل شده،سعی در جلب اعتماد و محبت او دارد و می بینیم بر خلاف انتظار ویکتوریا، هیچ گاه برای تنبیه او،از غذا محرومش نمی کند.
الیزابت ویکتوریا را با گل ها و فرهنگ زبانی شان آشنا می کند و به او یاد می دهد تا بتواند احساساتش را از طریق گل ها ابراز کند،کاکتوس به معنای عشق آتشین، گل استکانی نشانه قدردانی و رز زرد نمادی از خیانت است و ویکتوریا با قلب خود یاد می گیرد که گل ها و زبانشان را دوست بدارد و روحی که گل ها را دوست بدارد، قطعا توانایی دوست داشتن انسان ها را هم خواهد داشت و در واقع الیزابت ویکتوریا را با عشق و محبت بی قید و شرط آشنا می کند و حس مهر و محبت را در او بیدار می کند. الیزابت تنها کسی است که زحمت اهلی  کردن ویکتوریا را به خود می دهد و بالاخره قلب خفته ویکتوریا بیدار می شود و محبت او را باور می کند و با ترس و هراس فراوان شروع به دوست داشتن الیزابت می کند... 
اما عمر خوشبختی شان کوتاه است و قلب ویکتوریا که تازه کار است و نابلد، دست به اشتباهی ویرانگر می زند و در نهایت دوباره هر دو تنها می شوند و از آن دوران کوتاه و طلایی شادمانی،تنها دو کتاب فرهنگ گل ها و خاطرات و کابوس هایی آزار دهنده برای ویکتوریا باقی می ماند و او از قبل هم سنگ تر و سخت تر می شود.
تحمل سال های طولانی عذاب وجدان،کابوس،دلخوری و حتی کینه، از ویکتوریا موجودی ساخته که حتی تحمل ذره ای مهر و محبت را ندارد، اعتماد به نفسش ویران شده و در مقابل تمام دست اندازهای زندگی اش تنها یک راه بلد است :فرار
همان طور که ده سال پیش، پشت به الیزابت کرد و از خودش و او فرار کرد، همان طور که در هجده سالگی ازکار و زندگی در خانه گروهی فرار کرد،پس از بارداری شوهر عاشقش را رها کرده و فرار می کند، بعد از به دنیا آوردن بچه اش و گذشت شاید چند هفته بچه را رها می کند، نه از سر نفرت و دوست نداشتن،که اتفاقا در مقابل بچه اش عشق و فداکاری غیر عادی نشان می دهد و از جان مایه می گذارد، که در دلش گرانت را از خودش بیش تر می خواهد، از ترس، ویکتوریا به خوشبختی باور ندارد،تحمل حجم عظیم عشق و محبت فرزندش را ندارد،خودش را لایق مادری او و همسری گرانت نمی بیند،می ترسد اگر گرانت حقیقت گذشته را بفهمد دیگر او را دوست ندارد و باور دارد موجود مزاحم و نخواستنی ست که همه بدون او خوشبخت ترند پس به همه چیز پشت پا می زند و خودش را در گلها و عشقشان غرق می کند...
ویکتوریا تنها گذاشتن فرزند و شوهرش با هم را عاشقانه ترین تصمیم زندگی اش می داند و از هیچ یک از کارهای گذشته اش پشیمان نیست جز یک مورد.. و آن هم الیزابت است، ویکتوریا در این برهه از زندگی اش به شدت احتیاج دارد که دوباره دختر الیزابت باشد...پس به تمام افکار ویران گرش پشت می کند و نامه ای به او می نویسد و تمام حقیقت گذشته را در یک جمله فاش می کند و بعد از ده سال، اتفاقات دوباره تکرار می شوند، ویکتوریا دوباره به تاکستان محبوبش می رود،الیزابت بازهم به داد روح خسته و زخم خورده ویکتوریا می رسد،او و فرزندش هزل (فندق آشتی)را به هم انس می دهد و این جا ویکتوریاست که بایدعزم و اراده اش را برای آشتی با زندگی جمع کند و فکر کنم تمام ما از ته دل، برای خوشبختی و موفقیتش دعا می کنیم.
"زبان گل ها " که فرهنگ نامه ای بدیع و جذاب از گل ها و معانیشان است، داستان ویکتوریا،شخصیت خاردارش را در چهار بخش خارمعمولی،قلبی ناآشنا، خزه و آغازی دوباره روایت می کند  و در این حین رمز و رموز گل ها را به خواننده می آموزد و به نقل از مجله اپرا(کتاب هفته) با خواندن زبان گل ها، قطعا دسته گل بعدی تان را ماهرانه انتخاب خواهید کرد......
زبان گل ها نوشته ونسا دیفن باخ که تا کنون به بیش از چهل زبان دنیا ترجمه شده، توسط نشر آموت و با ترجمه فیروز مهراد در ایران منتشر شده و تا کنون به چاپ دوم رسیده که با توجه به موضوع بدیع کتاب،شیوایی و روانی و مفهوم عمیق و اصیل کتاب، امید است به چاپ های بالاتر رسیده و جایگاه اصلی خود را در میان خوانندگان ایرانی پیدا کند.

Labels: ,

aamout[at]gmail[dot]Com
لبخند زیبای صورت خداوند
http://images.persianblog.ir/594119_MF2Feg8F.JPG
هانیه غفاری: "اتاق"با مونولوگ گویی های پسرکی پنج ساله آغاز می شود،جک پسرکی که امروز صبح پنج ساله شده،مارا مهمان اتاق خود و مادرش می کند. هر چه جک بیش تر توضیح می دهد بیش تر متوجه غیر عادی بودن شرایط می شویم و بالاخره می فهمیم که بله،جک ومادرش زندانی یک اتاق کوچک ضد صدا،با یک نورگیر کوچک رو به آسمان هستند.
مادر جک،زنی که هفت سال پیش در اثر یک اشتباه کودکانه اسیر نیک پیر،سمبل تمام بدی ها و زشتی ها در داستان شده،وپس تحمل رنج و عذاب  ساعت های طولانی تنهایی،انزوا،سرزنش خود،محبوس بودن مداوم در اتاقی کوچک بی هوای تازه،به صورت مداوم مورد تعرض مردی بی عاطفه قرار گرفتن، ازدست دادن دخترکی در لحظه تولد،در سال دوم اسارت جک را به دنیای کوچکش آورده،تمام تلاش خود را می کند تا از آن اتاق کوچک و نمور برای جک، دنیای زیبا و قشنگی بسازد.و البته که در این راه موفق است، جک از زندگی در اتاق راضی است،جز آغوش مادرش چیز دگیری نمی خواهد،بودن کنار مادرش را بهترین چیز می داند،و بدترین اتفاقی که از نظر جک  ممکن است رخ دهد این است که نیک پیر او و مادرش را در دو اتاق جدا از هم بگذارد.
مادر با جک بازی می کند،برای او کتاب می خواند،از نیازهای خودش می گذرد تا برای جک چیزهای بیش تری از نیک پیر بخواهد، برای تلویزیون دیدنش قانون می گذارد،دعای مسیح را به او یاد می دهد و با تمام توانش برای تربیت درست جک می کوشد.
البته روزهای سختی هم هست که افسردگی به مادر حمله می کند،او را از پا میندازد و مادر تمام روز از رخت خوابش جدا نمی شود و به تعبیر کودکانه جک می رود،مادری که اینجاست اما نه واقعی....
با این حال مادر دست از تلاش نمی کشد،بعد از هفت سال هنوز امید به رهایی دارد،شب ها چراغ را به امید دیده شدن خاموش و روشن می کند و روزها رو به دریچه فریاد می کشد،قبل از حضور جک راه های دیگری را هم امتحان کرده،از نیک پیرسرپیچی کرده وبا او جنگیده،اما با آمدن جک،برای حفظ امنیت او و برای تامین نیازهای او، در ظاهر مطیع نیک پیر شده و در ذهنش روزها و روزها نقشه فرار می کشد...
اما حالا که جک پنج ساله شده، هم جک را برای تکیه به او و اعتماد و اجرای نقشه فرار مناسب می بیند و از طرفی بابت بدهی های نیک پیر و زندانی شدن او، امکان زنده به گور شدن به همراه جک را در اتاق می بیند. پس حقیقت جهان را برای پسرک فاش می کند،چیزهای توی تلویزیون همه واقعی ست،درختان،نور،برگ،آدم ها،بچه ها،مادربزرگ،پدربزرگ،دایی همه وجود دارند،چیزهای توی تلویزیون برای سیاره های دیگر نیستند،کافی ست در اتاق باز شود تا جک بتواند تمام آن ها را داشته باشد...اما جک از این تغییرات راضی نیست،برای جک دنیای کوچک اتاق کافی ست،او اتاق را امن و زیبا می بیند و فکر می کند مادر کنار او بودن را کافی نمی داند و مادر، سرخورده و عصبانی از این که جک حتی نمی داند چه چیزی را از دست داده و از چه چیزهایی محروم است......
اما بالاخره عشق بی حد و اندازه به مادر، محرک جک می شود، جک با مادرش همذات پنداری می کند، در آرزوهای بر باد رفته و سرخوردگی هایش شریک می شود و به امید نجات مادر و رهایی از دست نیک پیر، نقشه فرار را قبول می کند.
و بالاخره،جاکر جک،شیرین ترین و دلبرترین قهرمان تمام دنیا، با وجود تمام ترس هایش،با کمک مادر،دست به فرار می زند و درهای جهان بیرون را به روی خود و مادرش باز می کند.....
اما متاسفانه دنیای بیرون چیزی نیست که جک و مادرش انتظارش را می کشیدند،اطرافیان دختر به گمان مرگ او، عزاداری هایشان را کرده اند و دیگر در انتظارش نیستند،پدرش جک را نمی پذیرد و او را نمادی از درد و رنج دخترش می بیند، دنیای بیرون برای جک احساس امنیت نمی آورد و مادر را هم تنهاتر و غمگین تر می کند. جک و مادرش برای درمان در آسایشگاهی بستری می شوند و آن جا خود را با تمام اطرافیانشان بیگانه می بیند... و مادر، مادر که تمام زندگی خود را برای پسرک، شادی او،پرورش و رهایی اش گذاشته،حال با سوالات و قضاوت های بی رحمانه اطرافیان رو به رو می شود،تصمیماتش در دوران اسارت زیر سوال می رود و در نهایت در مقابل سوال خبرنگاری که از او می پرسد 'بهتر نبود از زندانبانش می خواست تا جک را به دنیای بیرون ببرد تابتواند زندگی بهتری داشته باشد' در هم می شکند،تمام احساسات و فداکاری های خود را زیر سوال می برد، زیر بار احساس گناه و قصور در نجات فرزندش دوام نمی آورد و دست به خودکشی می زند..
حال جک در دنیای واقعی تنها می شود،اما این تنهایی برای او آزادی را به ارمغان می آورد،جک می فهمد که بدون مادرش هم می تواند نفس بکشد، راه برود،غذا بخورد،بازی کند و... جک  یاد می گیرد از پله ها بالا و پایین برود،با دیگران معاشرت کند، با توپ بازی کند و در نهایت وجود دنیایی بزرگ تر و آزادی را بپذیرد هرچند که هنوز دلتنگ دلبستگی هایش در اتاق ست و تمام مدت دندان پوسیده مادر را، تکه ای از وجود مادر را در دهان نگه می دارد...
اتاق جدا از بار عاطفی غنی خود،مهارت نویسنده در حرف از زدن از زبان پسرکی پنج ساله و توصیف دنیا از نگاه او، به شدت خواننده را به چالش می کشد و مدام این حس را القا می کند که تمام ما زندانی های اتاقی کوچک هستیم، اتاقی که خودمان برای خودمان ساختیم، خودمان نیک پیر خودمان هستیم و لذت دیدن دنیایی وسیع تر را از خودمان گرفته ایم،همه ما اسیر منطقه امن خودمان هستیم و مانند جک دوست نداریم از آن خارج شویم،اما" اتاق" پیوسته ما را تشویق می کند که مانند قهرمان کوچکمان جک، در عین احساس ترس،شجاع باشیم،دیوارهای ذهنی خود را بشکنیم و سراغ تجربه های جدید برویم...

Labels: ,

aamout[at]gmail[dot]Com
تنيده ای از روانشناسی،هیجان و تعلیق
http://scontent.cdninstagram.com/t51.2885-15/s480x480/e35/13395130_150951618649342_930014684_n.jpg?ig_cache_key=MTI3NzM4MTEwMjk2NzkxMzYwNA%3D%3D.2 
هانیه غفاری:‌ همان طور که از عناوین و جایزه های اثر جدید #سی_بل_هاگ پیداست، "پشت سرت را نگاه کن" تنيده ای از روانشناسی،هیجان و تعلیق است.
داستان در زیرزمینی تاریک و نمور و به اندازه قبر آغاز می شود، و خواننده به همراه کلو بنسون چشم خود را به روی دنیایی تاریک و وهم آلود می گشاید..قهرمان داستان ما کلو بنسون، به علت این که مقطعی از خاطراتش را از دست داده است،کاملا با خواننده هم سطح می شود، و در همان صفحات اولیه اطلاعات اندک خود از وضعیتش را، با خواننده در میان می گذارد و از آن پس ما همان قدر می دانیم که او ، همه ما کلو بنسون،27 ساله، همسر لیام و محبوس در فضایی تاریک و هراسناک هستیم که می خواهیم زنده بمانیم.
داستان از سه بخش اصلی 'ربوده شده' 'رازهای شرم آور' و 'پشت سرت را نگاه کن' تشکیل می شود.
که پس از بخش کوتاه ربوده شده و فرار شجاعانه کلو وارد دو بخش بعدی و در واقع رازها و زندگی کلو بنسون می شویم...کلو صادقانه تمام رازهایش را با ما شریک می شود و پا به پای هم جلو می رویم و در این پیش روی کم کم ابعاد شخصیتی و روانشناسی کلو و همسرش لیام بر ما و خودش آشکار می شود.
کلو بنسون، قهرمان زجر کشیده ما، دختر بیست و هفت ساله شجاعی که فقط اعتماد به نفس و عزت نفس ندارد،و بر خلاف چیزی که همسرش و پلیس و دکترها به او القا می کنند، سرشار از شور و میل به زندگی ست و در واقع همین میل به بقا ست که در بخش اولیه کتاب محرک او برای تلاش دوباره و دوباره است و حتی جایی خطاب به خواننده فریاد می زند که بله،کلو بنسون می خواهد زنده بماند...کلو که در تمام زندگی اش پناهگاه عاطفی محکمی نداشته و بعد، بعد از آشنایی با لیام، تمام عاطفه و عشقش را به پای او ریخته و برای حفظ زندگی آرام و عشقش تن به هر کاری می دهد، کلو که که پدرش به علت تولد او مادرش را ترک کرده و مادرش را هم در 9 سالگی از دست داده،در تمام زندگی اش خودش را لایق عشق و محبت نمی دیده و به شدت خلا عشق و محبت داشته و بعد به محض دریافت  توجه و عشق از جانب لیام، تمام استقلال خود را فدای او کرده و با چشم پوشی از نشانه ها و علایم هشدار دهنده تسلیم سلطه گری لیام شده و خود را تسلیم او می کند.
کلو نماینده ای از تمام دخترانی ست که خود را باور ندارند،نماینده تمام دخترانی که برای دوست داشته شدن، خود حقیقی شان را زیر پا می گذارند و کم کم آن قدر در این مسیر پیش می روند که خود حقیقی شان را فراموش می کنند و تنها سایه ای از دختری شاد،که روزگاری برای خودش می زیست از آن ها باقی می ماند.
و بعد لیام،لیام ضد قهرمان ما، که تا آخر داستان موضع خود را در برابر او نمی دانیم، گاهی به همراه کلو سرشار از ظن و گمان به او می شویم و گاهی باز به همراه کلو به بی گناهی او فکر می کنیم.
لیام مرد سلطه گر و انحصارطلبی که عشق را فقط برای خودش می خواهد.کسی که میل به تربیت همسرش دارد و تمام هدف اش در مطیع کردن او و به دست آوردن تمامیت وجودی او می باشد،کسی که حق انتخابی برای همسر و عشقش قایل نیست و شک و وسواسی بیمار گونه دارد،لیام مثالی از مردان سلطه جو و بیماری است که از شرق تا غرب وجود دارند و رفتار بیمار گونه آن ها در ابتدای آشنایی،معمولا نشانه ای از عشق و علاقه زیاد تلقی می شود و دختران ساده ای مانند کلو و کاتیا چنان دل به آن ها می بازند که چند سالی از عمرشان را برای او و عشقش و راضی نگهداشتن او هدر می دهند و بعد هم که پی به انتخاب اشتباه خود می برند و هوشیار می شوند،معلوم نیست راه نجاتی برای آن ها باشد یا نه...
داستان در هیچ کدام از فصول از ریتم نمی افتد،پر از تعلیق و هیجان و گره جلو می رود، به همراه کلو بنسون پیش می رویم، نشانه ها را دنبال می کنیم، باهم فریب می خوریم، با هم دریافت های ناگهانی از محیط اطراف خود داریم. در هیچ یک از مراحل نه کلو بنسون از ما پیش می افتد و نه ما از او، قدم به قدم،کنار هم حرکت می کنیم، به  آدم های اطرافمان مشکوک می شویم،هر لحظه انتظار حمله و رودست خوردن داریم و احساس می کنیم در تمام لحظات کسی هست که ما را زیر نظر دارد...
پایان داستان شیرین است،فارغ از تمام ماجراها و ترس ها و هراس ها،کلو بنسون دوباره متولد می شود،خود حقیقی اش را پیدا می کند و بالاخره می فهمد از زندگی چه می خواهد،کلو با وجود تمام خستگی و غم هایش ایمان دارد که روبه راه می شود،به کلو فرصتی دوباره داده شده و ما مطمینیم که او از فرصت دوباره اش به خوبی استفاده می کند...
و در پایان خواندن این رمان را به همه توصیه می کنم،جدا از درگیر شدن در داستانی مهیج، پرکشش و درگیر کننده، بعد روانشناختی کتاب چنان غنی است که مدت ها در ذهنتان می ماند و چون آن را با تمام وجود درک کرده اید، امید است که در زندگی حال و آینده تان موثر واقع شود.
کتاب" پشت سرت را نگاه کن"، نوشته سی بل هاگ،توسط نشر آموت و با ترجمه ای خوب و روان و حتی بی نقص از آرتمیس مسعودی در روزهای پایانی بهار 95 وارد بازار کتاب شده و با توجه به استقبال خوب مخاطبان و فروش آن در هفته اولیه فروشش،انتظار می رود به زودی آماده چاپ های بعدی شود.

Labels: ,

aamout[at]gmail[dot]Com
رقابت شانه به شانه «الیف شافاک» و «جوجو مویز» در بازار کتاب تهران
رقابت شانه به شانه «الیف شافاک» و «جوجو مویز» در بازار کتاب تهران 
بازار کتاب تهران در هفته گذشته نیز همچنان عرصه رقابت «الیف شافاک» و «جوجو مویز» بود، به‌طوری‌که آثاری چون «پس از تو» و «ملت عشق» در صدر فهرست پرفروش‌های کتابفروشی‌های معتبر تهران قرار گرفتند.
خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- با توجه به حجم کتاب‌های منتشرشده در کشور، یکی از موضوعاتی که علاقه‌مندان به کتاب همواره به آن توجه دارند، انتخاب آثار مناسب برای مطالعه است. ارائه گزارش هفتگی پرفروش‌ترین کتاب‌های بازار کتاب، ضمن آن‌که نمایانگر ذائقه مطالعاتی اهالی فرهنگ است، می‌تواند راهنمای خوبی برای مخاطبان کتاب و مطالعه باشد.
بازار کتاب تهران در هفته دوم مردادماه شاهد شدت گرفتن رقابت دو نویسنده زن شناخته شده جهان یعنی «الیف شافاک» از کشور ترکیه و «جوجو مویز» از کشور انگلیس بود، به‌طوری‌که «پس از تو» و «ملت عشق» رقابتی داغ و شانه به شانه را در کتابفروشی‌های معتبر تهران داشتند.
الیف شافاک، نویسنده ترک‌تبار ساکن استراسبورگ فرانسه است. کودکی و جوانی خود را در آنکارا، مادرید، عمان، کلن، استانبول، بوستون، میشیگان و آریزونا گذرانده است. وی فارغ التحصیل رشته ارتباطات بین‌الملل از دانشگاه فنی خاورمیانه بوده و در رشته مطالعات زنان دارای مدرک کارشناسی ارشد و نیز دارای مدرک دکترا در حوزه علوم سیاسی است.
جوجو مويز، نويسنده و روزنامه‌نگار در ۴ اوت سال ۱۹۶۹در شهر  لندن متولد شد. وی از سال ۲۰۰۲ به تاليف رمان‌های احساس‌برانگيز و رمانتيک روی آورد. «جوجو مويز» يکی از معدود نويسندگانی است که موفق شد دو بار جايزه انجمن رمان‌نويسان رمانتيک را از آن خود کند. وی از سال ۲۰۰۲ به‌طور تمام‌وقت به رمان‌نويسی روی آورد و رمان‌هايش در زمره پرفروش‌های نيويورک تايمز قرار گرفتند.
در میان 41 اثر حاضر در فهرست پرفروش‌های بازار کتاب تهران آثاری چون «من پیش از تو» و «هنر شفاف اندیشیدن» نیز از دیگر کتاب‌های پر مراجعه در هفته گذشته بودند. از میان 21 ناشر حاضر در این فهرست، چشمه با پنج، کتابسرای تندیس با چهار و ققنوس، امیرکبیر و افق نیز هر یک با سه عنوان کتاب از فعال‌ترین ناشران بازار کتاب تهران بودند.
براساس این گزارش آثاری چون «اعتراف به زندگی»، «رفیق پانجونی»، «هایدگر در افق تاریخی ما»، «تذکره شیخ رضی‌الدین علی لالا غزنوی»، «تذکره شیخ محمد خبوشانی»، «قلعه و قلندر»، «دلاویزترین» و «ماه بر فراز مانیفست» نیز از آثاری بودند که برای نخستین‌بار به فهرست پرفروش‌های بازار کتاب تهران راه یافته‌اند.

Labels: ,

aamout[at]gmail[dot]Com
یکشنبه در فرهنگسرای ملل/ «پروژه شادی» نقد و بررسی می شود
http://media.mehrnews.com/d/2016/08/06/3/2163810.jpg 
کتاب «پروژه شادی» نوشته گریچن رابین فردا یکشنبه ۱۷ مرداد در فرهنگسرای ملل مورد نقد و بررسی قرار می گیرد.
به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از روابط عمومی فرهنگسرای ملل، کتاب «پروژه شادی» نوشته گریچن رابین که به تازگی توسط آرتمیس مسعودی ترجمه شده است، فردا یکشنبه ۱۷ مرداد در فرهنگسرای ملل مورد نقد و بررسی قرار می گیرد.
ماجرای نوشته شدن این کتاب از این قرار است که خانم رابین یک روز بارانی سوار اتوبوس داخل شهر بوده که ناگهان از خود می‌پرسد: «اصلا من از زندگی چه می‌خواهم؟» و سپس تصمیم می گیرد یک سال از عمر خود را به نوشتن کتاب «پروژه شادی» اختصاص دهد که در نتیجه، یکی از بهترین کتاب‌ها در زمینه احساس شادی و رضایت از زندگی پدید آمده است.
کتاب «پروژه شادی» با هدف تغییر در زندگی نوشته شده است. خواننده این اثر در اولین گام باید مشخص کند که چه چیزهایی در زندگی برای او احساس شادی و رضایت ایجاد می‌کند و چه چیزهایی احساس نارضایتی و ناخشنودی. روبین این کتاب را با دیدگاه شخصی نوشته، ولی خواننده می‌تواند با خواندن کتاب پروژه شادی، یک پروژه شادی شخصی برای خودش راه‌اندازی کند.
این کتاب، هفته‌ها در فهرست پرفروش‌ترین‌های کتاب بوده و به بیش از ۳۵ زبان زنده دنیا ترجمه شده است.
نشست نقد و بررسی این کتاب فردا یکشنبه ۱۷ مرداد از ساعت ۱۶:۳۰ تا ۱۸ در فرهنگسرای ملل واقع در بزرگراه صدر، بلوار قیطریه، بوستان قیطریه برگزار می شود

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
از لوييزا کلارک تا ویل ترینر
https://scontent.cdninstagram.com/l/t51.2885-15/s320x320/e35/13259535_1401692013471897_278976262_n.jpg?ig_cache_key=MTI2MDc2ODI1MTUyNTQ2MDAyNg%3D%3D.2 
هانیه غفاری: "من پیش از تو" نوشته "جوجو مویز" از پرفروش ترین های نیویورک تایمز است،تحسین شده منتقدان و مجلات آمریکایی،این کتاب با ترجمه ای خوب و روان و طرح جلدی همانند نسخه اصلی توسط نشر آموت چاپ و وارد بازار کتاب ایران می شود و اینجاست که شگفتی آغاز می شود."من پیش از تو" نه بار تجدید چاپ می شود و تا کنون 14 هزار نسخه از آن به چاپ رسیده،یعنی در همین ایران خودمان، حدود14 هزار نفر این کتاب 534 صفحه ای را خوانده اند که با توجه به سرانه مطالعه ایران واقعا شگفت انگیز است.اما چه رازی در این کتاب وجود دارد؟!جدا از قصه جذاب کتاب،تعلیق وحشتناک رمان،حتما دلایل دیگری برای جهانی شدن این کتاب و فراگیر شدنش از غرب تا شرق وجود دارد.
یکی از بزرگ ترین دلایل موفقیت من پیش از تو صداقت نویسنده است،صداقت در روایت داستان،در توصیف شخصیت ها و روابط خانوادگی،در توصیف قهرمان داستانش،در لویيزا کلارک...در "من پیش از تو"خبری از قهرمان های بی عیب و نقص و آرمانی نیست،سوپر منی وجود نداره،لویيزا کلارک یه دختر عادیه،یه آدم معمولی مثل اکثر آدم ها، از یه خانواده معمولی و حتی شکست خورده،لویيزا نقاط ضعف داره،ترس های زیادی داره و حتی توی خانواده همیشه زیر سایه خواهر کوچک ترش بوده،خواهری که تمام کتاب ها رو خونده، از همه چی خبر داره،عزیز کرده همه ست اما قهرمان این داستان لویيزاست نه کاترینا..اونم در شرایطی که کارش رو از دست داده و نه خودش نه خانوادش امیدی ندارن که بتونه کار جدیدی رو پیدا کنه،که بلد باشه کاری جز کار توی کافه انجام بده،به قول خود لویيزا دختریه که وقتی از کنارش توی خیابون رد بشیم هیچ وقت برنمي گردیم دوباره نگاهش کنیم،دختری معمولی با زندگی معمولی...
لويیزا قهرمانی نیست که به محض ورودش همه رو شیفته خودش کنه و شرایط رو عوض کنه،لویيزا کلارک خودشه،خود خودش و به طرز وحشتناکی صادقه و به آدم حس شجاعت رو القا می کنه، این که توام می تونی خودت باشی، این که اگه با خودت و بقیه صادق باشی یه روزی، یه جایی نتیجشو می بینی. این که توام می تونی قهرمان باشی..
و بعد ویل ترینر، قهرمان از عرش به فرش سقوط کرده،مردی که همه چیزشو از دست داده و تقریبا هیچ نقطه امیدی نداره،اما ترحم نمی خره و اجازه نمی ده که قابل ترحم باشه و این خصوصیت تحسین خواننده رو بر می انگیزه و ویل ترینر رو براش عزیز می کنه،با وجود غرور و سرسختی و خیلی وقتا گستاخیش،ویل ترینر، قهرمانی که ابایی نداره پرستار جوون و جدیدشو در برخورد اول در حد مرگ بترسونه و از خودش متنفر کنه.ویل ترینر با وجود شرایط اسف باری که داره ما رو جذب خودش می کنه، جذب خودشو جسارتش و غرورش.
نکته دیگه اینه که این کتاب شخصیت مثبت و منفی نداره،سیاه و سفید نداره،تمام شخصیت ها قابل درکن،به همشون می شه حق داد،مادر ویل، خواهرش، پدرش که با وجود این شرایط خانوادگی به همسرش خیانت می کنه و حتی دختری که ویل رو رها کرده، بله حتی با لیسا هم می شه همدردی کرد،کتاب به ما اجازه قضاوت نمی ده و یه جورایی به آدم گوشزد می کنه که ببین،توام اگه جای لیسا بودی، شاید هم چین کاری می کردی و در نهایت توی عروسیش فقط دلمون براش می سوزه..
"من ویش از تو"خواننده رو همراه خودش می کنه و می بره،وارد زندگی شخصیت ها می کنه، چیزی رو پنهان نمی کنه، روی زشت زندگی رو هم می بینیم اما در عیل حال امید می بخشه،هر لحظه با لویيزا امیدوارتر می شیم و می ریم جلو،پیش می ریم و همراه لویيزا تلاش می کنیم تا نظر ویل عوض بشه.این کتاب چیزی رو که خلااش توی دنیای امروزی به شدت احساس می شه تقدیم خواننده می کنه، عشق.. عشق بی قید و شرط... چیزی رو به ما هدیه می کنه که دیگه تقریبا از بین رفته..ما رو به زندگی امیدوار می کنه، به عشق و محبت،به این که تحت هر شرایطی دنیا قشنگیای خودشو داره،این که هیچ چیز غیر ممکن نیست،همیشه می شه زندکی کرد.
و در نهایت پایان فوق العاده کتاب،همه ناراخت می شن از مرگ ویل و رفتنش، از تنها شدن لویيزا،از این که لویيزا حامی شو از دست می ده،کسی که لویيزا رو پیدا کرد،کشف اش کرد،خود واقعی شو نشونش داد و کمک اش کرد تا روی پای خودش وایسه،کسی که لویيزا رو دید وقتی که هیچ کس دیگه ای نمی دیدش، همه ما به یه ویل ترینر نیاز داریم....
اما این که نویسنده شجاعت اینو داشت که داستان رو اینحور تموم کنه واقعا عالی و قابل تحسین هستش،تنها با این پایان کتاب می تونست از شعار فاصله بگیره،این پایان به ما نشون داد که تمام آدما حق انتخاب دارن، که عشق همیشه کافی نیست،که نباید معشوقو برای خودمون و مطابق میل خودمون بخوایم،لویيزا کلارک با تصمیم آخرش معنای واقعی عشق رو به ما نشون داد و ویل ترینر معنای واقعی زندگی رو...

Labels: ,

aamout[at]gmail[dot]Com
کتابی در مذمت جنگ و در مدح عشق
https://scontent-lax3-1.cdninstagram.com/t51.2885-15/e35/13671117_676908569123424_2011857692_n.jpg?ig_cache_key=MTMwMjc5NDM4ODE0MTE4NDY2Mw%3D%3D.2 
هانیه غفاری: «ستاره سرگردان» کتابی ست در مذمت جنگ،و کتابی ست در مدح دوستی و عشق و صلح و طبیعت...از همان ابتدا، نویسنده با توصیفات بسیار دقیق و زنده و گیرا از طبیعت، خواننده را با خود به دل زندگی آدم هایش می برد،ستاره سرگردان کتابی ست در باب احساسات پاک کودکان و نوجوانان،توصیف دنیای آن ها،جهان بینی شان،این که چطور فارغ از ملیت و جنگ با هم ارتباط برقرار می کنن،با هم دوست می شن و بینشون  محبت و دل بستگی به وجود می یاد، این که دنیای پاکشون و قضاوتشون راجب آدم ها، فارغ از هر چی جنگ و صلح و دین و مذهب و نژاده...این که بدون توجه به جنگ و سایه هولناکش روی زندگی شون، به هم دل می بندن و اعتماد می کنن و پیش می رن... اما جنگ بی رحمانه همه چیو خراب می کنه و حتی کودکی شونو ازشون می گیره و از هم جداشون می کنه... 'ستاره سرگردان' چهره کریه جنگ رو تمام و کمال به تصویر می کشه... ابعاد هولناکشو.... سایه ترسناکش روی زندگی خانواده ها و اضطرابی که حتی تو لحظات خوشم تو پس زمینه ذهن بچه هاست.. هول و ولایی که تا عمق وجود یه دختر سیزده ساله نفوذ می کنه و تا مرز جنون می کشونتش..معلم پیری که جز پیانوش همدمی براش نمونده و حتی اونم ازش گرفته می شه... پسرکی که باید توی هتل زندگی کنه و پا رو دلش بذاره...سربازایی که زیر نگاه سنگین و متهم کننده مردمن.. عذاب دل کندن از شهر و دیار و تمام خاطرات شیرین بچگی.. انتظار دایمی و همیشگی بچه ها برای بازگشت پدرهاشون از جنگ و چشم انتظاری مادرها و امیدی که هی ناامید می شه....
'ستاره سرگردان' به خوبی نشون می ده که جنگ، کشور و دین و نژاد نمی شناسه.. همرو نابود می کنه.. از یه دهکده زیبا و سرسبز تو فرانسه تا فلسطین و سرزمین های آشغالی..جنگ سراغ هر شهر و دیاری بره،براشون آوارگی و نگون بختی به ارمغان میاره... و شاید این که نویسنده کتاب "ژان ماری گوستاو لوکلزیو" تو پنج قاره سفر کرده و سیر و سلوک،کمکش کرده تا بتونه انقدر دقیق و درست فضاهای مختلف رو به تصویر بکشه...
البته توی تاریک ترین لحظات هم، یه نور امیدی هست، توی سخت ترین شرایط هم، زندگی قشنگیای خودشو داره و می بینم که تو خرابه ها و زباله های یه اردوگاه برا آوارگان جنگ،قشنگ تربن اتفاق دنیا،تولد یه نوزاد،نور امید و دلخوشی رو به دل آواره ها می تابونه...
و در نهایت می بینم که جنگ، حتی بعد تموم شدنش، به کسی رحم نمی کنه،تا نسل ها بعد آثار ویرانگرش هست و بازمانده ها رو آزار می ده...
و اگه هدف و رسالت این کتاب، تشویق به صلح و بیزار کردن آدما از جنگ باشه، باید بگیم که کاملا موفق عمل کرده و خواننده بعد تموم کردنش تا مدت ها درگیرش می مونه و بهش فکر می کنه.

Labels: ,

aamout[at]gmail[dot]Com
مادرانه‌ای به زبان گلها
http://diyarmirza.ir/wp-content/uploads/2016/08/022.jpg 
مارال اسکندری (سایت دیار میرزا):‌ رمان زبان گلها با تصویرهایی از کابوس آتش‌سوزی آغاز می‌شود. کابوسی که سالهاست همراه ویکتوریا، قهرمان و راوی قصه است و رازی را در خود نهان کرده که خواننده با دل سپردن به روایت قصه گو، گام به گام با آن پیش می‌رود و گره‌گشایی می‌کند. ویکتوریا هیجده ساله شده و باید از پرورشگاه مرخص شود. «از حالا به بعد هیچ کس جز خودت، تو را سرزنش نمی‌کند» (صفحه ۱۶ کتاب)حالا ویکتوریا مسئولیت زندگی‌اش را به تمامی به عهده دارد. تنهایی و بیکاری و بی‌پولی مجبورش می‌کنند در یک پارک، شبهایش را سپری کند. بر حسب اتفاق با یک گلفروشی آشنا و در آنجا مشغول به کار می‌شود. او که ارتباط معنی‌دار با جهان گلها را از کودکی آموخته است کارش در گلفروشی رونق می‌گیرد و در این میان، اتفاق‌هایی می‌‌افتد که او را به گذشته وصل می‌کند و موجب می‌شود با رازهایش روبرو شده و برای کشف آنها اقدام کند. راویِ اول شخص -ویکتوریا- حین روایت آنچه بعد از خروج او از خانه‌ی گروهی دختران برایش اتفاق افتاده است، به ده سالگی‌اش نقب می‌زند و هم‌زمان خواننده را با آنچه قرار است پیش آید و آنچه پیش آمده و روزگار او را متأثر کرده است درگیر می‌کند. چرا که قهرمان داستان، شرایط منحصر بفرد و تقریباً استثنایی‌ای دارد؛ دختری یتیم که پدر و مادرش را به یاد نمی‌آورد. تاریخ تولدش بر اساس تخمین دادگاه ثبت شده است. مردم گریز و ناسازگار است و تا ده سالگی‌اش هیچ خانواده‌ای او را به فرزندی نپذیرفته است. در واقع او تا قبل از آشنایی با الیزابت، از سوی همه‌ی آدم‌ها پس زده شده است. الیزابت، زنی مجرد است و علی‌رغم بی‌بهره بودن از تجربه‌ی زندگی زناشویی و مادری، ویکتوریا را عمیقاً دوست می‌دارد و درکش می‌کند. او که خود از عشق و عاطفه‌ی مادری سرخورده و بی‌بهره است موفق می‌شود به ویکتوریا نزدیک شده و اعتماد او را به خود جلب نماید. در صفحه‌ی ۱۹ کتاب، ویکتوریا خانه‌ی گروهی را این گونه توصیف می‌کند: «با وجود کارکنانش، آنجا بودن را دوست داشتم. غذا در ساعتهای مشخصی سرو می‌شد، من زیر دو پتو می‌خوابیدم و هیچ کس تظاهر به دوست داشتنم نمی‌کرد». بی‌اعتمادی، ناسازگاری با محیط، فرار از لمس شدن ماحصل زندگی در پرورشگاه و برخورد با خانواده‌هایی است که ویکتوریا را نفهمیده‌اند. او بر خلاف سایر دختران پرورشگاه، علاقه‌ای به حرف زدن درباره‌ی گذشته اش ندارد و از آدم‌ها بیزار است. الیزابت، باغبانی و پرورش گلها را به ویکتوریا می‌آموزد و در دوره‌ی سرپرستی موقتش به او یاد می‌دهد که هر گل، نشانه‌ی یکی از عواطف و حالات روحی انسانی است و به همین دلیل نام بخش اول کتاب می‌شود؛ خار معمولی. خار، در دایره المعارف گلها به معنای مردم گریزی است. ویکتوریا در عین بی اعتنایی، مردم گریزی و انزوا‌‌طلبی عمیقاً نیازمند عشقی مادرانه است و این عشق را زنی به او می‌دهد که خود از مهر و محبت مادرش بی‌بهره بوده است. زبان گلها، داستانی است مادرانه. سرشار از عاطفه و عشق برای دوست داشتن و دوست داشته شدن. درون مایه‌ی داستان زبان گلها، بی‌مادری است؛ خلاء عاطفی ناشی از نداشتن مادر و عشق، عاطفه و حمایت او. ویکتوریا پس از یافتن گرانت، خواهرزاده‌ی الیزابت و برقراری ارتباط از طریق گلها و زبان ویژه‌ شان بار دیگر اعتماد می‌کندو رابطه‌ای عاطفی میان این دو شکل می‌گیرد. رابطه‌ای که ویکتوریا مهیای روبرو شدن با آن نیست و نمی‌تواند خود را به تمامی در عشق رها کند. بخش دوم داستان به این کشمکش‌های روحی ویکتوریا تحت عنوان “قلبی ناآشنا” می‌پردازد.از طرفی روحیات و علایق گرانت بسیار به ویکتوریا نزدیک است. اینکه همیشه تنها بودن را دوست داشته و هرگز از گذشته اش حرفی به میان نمی‌آورد، علاقه‌اش به گلها و علمش به زبان گلها. اما از طرفی دیگر ویکتوریا یک خار معمولی است که نمی‌تواند خود را در سایه‌ی عشق و با هم بودن رها کند. بخش سوم داستان، خزه نام دارد. خزه به معنی عشق مادری است و نمایش دورن مایه‌ی اصلی داستان در این بخش به اوج خود می‌رسد. چرا که ویکتوریا ناخواسته مادر شده است. او که قادر به تحمل دیگری نیست حالا مجبور است فرزندی را حمایت کند. شرح ایدئولوژی نویسنده با نام خزه به درون زبان داستان سرازیر می‌شود. این بخش دردناک‌ترین بخش داستان است؛ زندگی‌هایی ابتر که از نسلی به نسلی دیگر منتقل می‌شوند. بی آنکه ماحصلی داشته باشند. نقشِ بسیار مهم زن به عنوان مادر که زندگی بخش است و وظیفه‌ی پیامبرگونه برای هدایت آدم‌ها به سوی دوست داشتن زندگی، امیدوار بودن، تلاش و مبارزه کردن دارد و رنجی که انسانها از جای خالی مادر به ارث می برند. بخش پایانی رمان، «آغازی دوباره» است و چنانچه از نامش پیداست داستان، پایانی امیدبخش دارد. ونسا دیفن باخ، موسس شبکه‌ی کاملیا با هدف خلق جنبشی ملی برای حمایت از جوانانی است که مدت اقامتشان در پرورشگاه تمام شده است.(بد نیست بدانیم که در دایره المعارف گلها، کاملیا به معنی «سرنوشتم در دستان توست» بیان شده است). این نویسنده‌ی آمریکایی با ابداع زبانگلها به احساسات عمیق انسانی نقب می‌زند و دغدغه‌ی اندیشه‌اش را در قالب داستانی ‌پر‌کشش با گوشه‌های ژرف روانشناسانه به نمایش می‌گذارد و مخاطب را وامی‌دارد با ویکتوریا یک بار از اول تا به آخر تنهایی را به معنای عمیق این واژه‌ی خاص بشریت، لمس کند. نظم قابل تحسینی در روایت حال و گذشته با فصل‌هایی مجزا، جذابیت گره گشایی گام به گام قصه، پرهیز از پراکنده‌گویی با انتخاب هوشمندانه‌ی راوی اول شخص و داشتن لحنی صریح به دور از هر گونه اغراق؛ زبان گلها را به رمانی واقع گرایانه تبدیل کرده است. به گونه ای که خواننده متقاعد می‌گردد هر گلی نشانه‌ی یک حس ویژه است که نباید نادیده گرفته شود و با اینکه طی خوانش داستان بسیار رنج می‌کشد، قصه که تمام می‌شود عزم بستن یک دسته گل می‌کند برای هدیه دادن به تنها عشق زمینی‌ِ آسمانی؛ مادر.
زبان گلها؛ ونسا دیفن باخ. فیروزه مهرزاد. نشر آموت. چاپ اول و دوم: بهار ۱۳۹5

Labels: ,

aamout[at]gmail[dot]Com
پرفروش‌ترین‌های نشر آموت در طرح تابستانه کتاب
https://igcdn-photos-e-a.akamaihd.net/hphotos-ak-xfa1/t51.2885-15/e35/13714089_1780703532208932_1185519741_n.jpg?ig_cache_key=MTMwODIwODE0MzA1Mzg4MzEwMg%3D%3D.2
آدرس آنلاین سایت خانه کتاب ... اینجا
طرح تابستانه‌ی کتاب ... اینجا

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
نگاهي به كتاب «ستاره سرگردان» اثر لوكلزيو
https://encrypted-tbn2.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcTsHeoctrYBj9VTl2zRMonqAboVvfwwvFoTKnINu9P_-_n3qI8l 
مهران فياض (روزنامه ايران): ژان ماري گوستاو لوکلزيو نويسنده برنده نوبل ادبيات 2008، در سال 1940 در فرانسه متولد شد. او در شهر نيس که موطن مادري اش بود رشد کرد. در سال 1948 و با پايان جنگ جهاني دوم، به همراه مادر و برادرش راهي نيجريه شد؛ جايي که پدرش در حال خدمت به ارتش بريتانيا بود. رمان «اونيتشا»ي او که در سال 1991 منتشر شد تحت تاثير اين دوره از زندگي و روابط او با والدينش است. کتاب «ستاره سرگردان» که بلافاصله بعد از اونيتشا و در سال 1992 منتشر شد نيز به نوعي برگرفته از شرايط زندگي انسان هايي است که از روي اجبار تن به مهاجرت و اقامت در کشور ديگري مي دهند. اين کتاب به تازگي توسط نشر آموت منتشر شده است. ترجمه روان سجاد تبريزي به خوش خواني و حفظ لحن شاعرانه اثر کمک بسياري کرده است. داستان کتاب درباره دو دختراست. استر پس از جنگ جهاني دوم از روستاي محل زندگي اش در فرانسه، آواره و راهي سرزمين هاي اشغالي مي شود و در همين زمان نجمه (دختر فلسطيني) در شهر «عکا» در خانه اي زيبا همراه با خانواده اش زندگي مي کند. يک روز از طرف سازمان ملل به خانواده او گفته مي شود به مدت سه روز اين شهر را خالي کنند و در اردوگاه نورشمس مستقر شوند. طولاني شدن زمان اقامت که پنج سال به درازا مي کشد و شرايط غيرانساني حاکم بر اردوگاه را در فصل مربوط به نجمه و از زبان او اينگونه مي خوانيم: «اردوگاه نورشمس بي شک آخر دنياست چرا که به نظرم مي رسد بعد از آن ديگر نمي توانيم چيزي داشته باشيم و ديگر حتي اميد هم نمي توانيم داشته باشيم... وقتي سربازان خارجي ما را سوار بر کاميون هاي برزنت کشيده کردند و به اينجا به انتهاي دنيا، محلي که کسي نمي تواند خيلي از آن فاصله بگيرد آوردند؛ فهميدم که ديگر هيچ گاه، چيزهايي را که دوست داشتم نخواهم ديد...» استر هم که داستان با شرح کودکي او به هنگام اشغال روستاي زادگاهش؛ سن مارتن وزوبي، توسط ايتاليايي ها آغاز مي شود نيز چنين احساسي از ترک موطن خويش دارد. لوکلزيو با نگاهي موشکاف و بي طرف سعي در نشان دادن سختي و آوارگي هاي فلسطينيان و پناهندگان مهاجر يهودي دارد که اين از امتيازهاي کار اين نويسنده صلح طلب و انسان دوست است. آنچه براي او اهميت دارد سختي و فشاري است که به مردم عادي به هنگام وقوع جنگ و درگيري وارد شده است. مانند دو دخترِ داستان و بسياري ديگر، که بدون اينکه بدانند چرا، داشتن يک زندگي معمولي از آنان دريغ مي شود که حق طبيعي هر انساني است. لوکلزيو که از طرفداران حق آزادي فلسطينيان براي زندگي در سرزمين مادري خودشان است، معتقد است که آنها روزي از اين حق برخوردار مي شوند و توازن در منطقه حکمفرما خواهد شد. وي در گفت و گويي تاکيد کرده بود: «اميد فلسطين به مردمش است؛ مردمي که هر روز در اين سرزمين زندگي مي کنند آنها هستند که صلح را به دست مي آورند... چرا که چيزي که بشر به دنبال آن است جنگ نيست، بلکه صلح است»

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
آذر عالی‌پور داستان‌های «جان چیور» را ترجمه کرد
جان چیور 
آذر عالی‌پور از ترجمه مجموعه کاملی از داستان‌های جان ویلیام چیور نویسنده آمریکایی خبر داد.
این مترجم در گفت‌وگو با ایسنا اظهار کرد: «جان چیور» متولد سال 1912 در آمریکا و درگذشته در سال 1982 است. این نویسنده با «ریموند کارور» و «فلانری اوکانر» هم‌دوره بوده است. از او در ایران تا به حال چند داستان به صورت پراکنده منتشر شده اما در این‌جا مطرح و شناخته‌شده نیست؛ در حالی که نویسنده مطرحی است و در سال 1979 به خاطر مجموعه داستان‌هایش برنده جایزه پولیتزر شده است.
او در ادامه افزود: تم داستان‌های چیور تهی شدن انسان از معنویت است و در داستان‌هایش درباره طبقه متوسط آمریکا و مردم حومه‌نشین شهرهای این کشور می‌نویسد. او در داستان‌هایش با طنز کنایه‌آمیزی زندگی‌ها را توصیف می‌کند.
عالی‌پور گفت: خیلی از نویسندگان در نوشته‌های خود به جان چیور و آثارش ارجاع داده‌اند. او رمان هم نوشته، اما داستان‌های کوتاهش بیشتر مطرح است. من مجموعه نسبتا جالبی از این داستان کوتاه‌ها را ترجمه کرده‌ام. این نویسنده آمریکایی در بخشی از داستان‌ها از زندگی خود الهام گرفته و در بخش دیگری روابط بین زن و شوهرها و ارتباطشان با فرزندان را دستمایه آثار خود قرار داده است. او نویسنده کلاسیکی محسوب می‌شود و به این دلیل که از افراد حومه شهرها می‌نوشته به چخوف آن دوران هم معروف است.
این مترجم در پاسخ به این‌که چرا سراغ رمان‌های این نویسنده نرفته است، گفت: رمان را بسیار دوست دارم. هم جذاب‌تر است و هم این‌که حتی شاید خواننده بیشتری داشته باشد؛ اما مشکل این است که تا رمانی منتشر می‌شود، به سرعت پنج شش مترجم دیگر آن را ترجمه می‌کنند و اصلا معلوم نیست چگونه به این سرعت همان رمانی را که تو ترجمه کرده‌ای ترجمه و چاپ  کرده‌اند. همچنین رمان احتمالا مسائلی دارد که ممکن است در ایران دچار  ممیزی شود. من هم دوست ندارم کاری را ترجمه و منتشر کنم که دچار حذف شود. ولی داستان کوتاه این خوبی را دارد که اگر مسئله‌ خاصی داشت می‌توان آن را به کل کنار گذاشت. ضمن این‌که جان چیور داستان‌های کوتاه بسیار قوی دارد و برای همین هم جایزه گرفته و در این قالب صاحب سبک است. من مجموعه کاملی از داستان‌های این نویسنده را ترجمه کرده‌ام که قرار است برای چاپ به نشر آموت سپرده شود.
عالی‌پور همچنین گفت: قبلا مجموعه‌ای 700صفحه‌ای از داستان‌های فلانری اوکانر را ترجمه و چاپ کرده بودم. شش داستان از این نویسنده مانده بود که سال گذشته با عنوان «آدم‌های روستایی خوب» منتشر شد؛ اما به درخواست ناشر قرار است این دو مجموعه در یک مجموعه کامل ادغام و از سوی نشر آموت منتشر شود.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com