تنيده ای از روانشناسی،هیجان و تعلیق
http://scontent.cdninstagram.com/t51.2885-15/s480x480/e35/13395130_150951618649342_930014684_n.jpg?ig_cache_key=MTI3NzM4MTEwMjk2NzkxMzYwNA%3D%3D.2 
هانیه غفاری:‌ همان طور که از عناوین و جایزه های اثر جدید #سی_بل_هاگ پیداست، "پشت سرت را نگاه کن" تنيده ای از روانشناسی،هیجان و تعلیق است.
داستان در زیرزمینی تاریک و نمور و به اندازه قبر آغاز می شود، و خواننده به همراه کلو بنسون چشم خود را به روی دنیایی تاریک و وهم آلود می گشاید..قهرمان داستان ما کلو بنسون، به علت این که مقطعی از خاطراتش را از دست داده است،کاملا با خواننده هم سطح می شود، و در همان صفحات اولیه اطلاعات اندک خود از وضعیتش را، با خواننده در میان می گذارد و از آن پس ما همان قدر می دانیم که او ، همه ما کلو بنسون،27 ساله، همسر لیام و محبوس در فضایی تاریک و هراسناک هستیم که می خواهیم زنده بمانیم.
داستان از سه بخش اصلی 'ربوده شده' 'رازهای شرم آور' و 'پشت سرت را نگاه کن' تشکیل می شود.
که پس از بخش کوتاه ربوده شده و فرار شجاعانه کلو وارد دو بخش بعدی و در واقع رازها و زندگی کلو بنسون می شویم...کلو صادقانه تمام رازهایش را با ما شریک می شود و پا به پای هم جلو می رویم و در این پیش روی کم کم ابعاد شخصیتی و روانشناسی کلو و همسرش لیام بر ما و خودش آشکار می شود.
کلو بنسون، قهرمان زجر کشیده ما، دختر بیست و هفت ساله شجاعی که فقط اعتماد به نفس و عزت نفس ندارد،و بر خلاف چیزی که همسرش و پلیس و دکترها به او القا می کنند، سرشار از شور و میل به زندگی ست و در واقع همین میل به بقا ست که در بخش اولیه کتاب محرک او برای تلاش دوباره و دوباره است و حتی جایی خطاب به خواننده فریاد می زند که بله،کلو بنسون می خواهد زنده بماند...کلو که در تمام زندگی اش پناهگاه عاطفی محکمی نداشته و بعد، بعد از آشنایی با لیام، تمام عاطفه و عشقش را به پای او ریخته و برای حفظ زندگی آرام و عشقش تن به هر کاری می دهد، کلو که که پدرش به علت تولد او مادرش را ترک کرده و مادرش را هم در 9 سالگی از دست داده،در تمام زندگی اش خودش را لایق عشق و محبت نمی دیده و به شدت خلا عشق و محبت داشته و بعد به محض دریافت  توجه و عشق از جانب لیام، تمام استقلال خود را فدای او کرده و با چشم پوشی از نشانه ها و علایم هشدار دهنده تسلیم سلطه گری لیام شده و خود را تسلیم او می کند.
کلو نماینده ای از تمام دخترانی ست که خود را باور ندارند،نماینده تمام دخترانی که برای دوست داشته شدن، خود حقیقی شان را زیر پا می گذارند و کم کم آن قدر در این مسیر پیش می روند که خود حقیقی شان را فراموش می کنند و تنها سایه ای از دختری شاد،که روزگاری برای خودش می زیست از آن ها باقی می ماند.
و بعد لیام،لیام ضد قهرمان ما، که تا آخر داستان موضع خود را در برابر او نمی دانیم، گاهی به همراه کلو سرشار از ظن و گمان به او می شویم و گاهی باز به همراه کلو به بی گناهی او فکر می کنیم.
لیام مرد سلطه گر و انحصارطلبی که عشق را فقط برای خودش می خواهد.کسی که میل به تربیت همسرش دارد و تمام هدف اش در مطیع کردن او و به دست آوردن تمامیت وجودی او می باشد،کسی که حق انتخابی برای همسر و عشقش قایل نیست و شک و وسواسی بیمار گونه دارد،لیام مثالی از مردان سلطه جو و بیماری است که از شرق تا غرب وجود دارند و رفتار بیمار گونه آن ها در ابتدای آشنایی،معمولا نشانه ای از عشق و علاقه زیاد تلقی می شود و دختران ساده ای مانند کلو و کاتیا چنان دل به آن ها می بازند که چند سالی از عمرشان را برای او و عشقش و راضی نگهداشتن او هدر می دهند و بعد هم که پی به انتخاب اشتباه خود می برند و هوشیار می شوند،معلوم نیست راه نجاتی برای آن ها باشد یا نه...
داستان در هیچ کدام از فصول از ریتم نمی افتد،پر از تعلیق و هیجان و گره جلو می رود، به همراه کلو بنسون پیش می رویم، نشانه ها را دنبال می کنیم، باهم فریب می خوریم، با هم دریافت های ناگهانی از محیط اطراف خود داریم. در هیچ یک از مراحل نه کلو بنسون از ما پیش می افتد و نه ما از او، قدم به قدم،کنار هم حرکت می کنیم، به  آدم های اطرافمان مشکوک می شویم،هر لحظه انتظار حمله و رودست خوردن داریم و احساس می کنیم در تمام لحظات کسی هست که ما را زیر نظر دارد...
پایان داستان شیرین است،فارغ از تمام ماجراها و ترس ها و هراس ها،کلو بنسون دوباره متولد می شود،خود حقیقی اش را پیدا می کند و بالاخره می فهمد از زندگی چه می خواهد،کلو با وجود تمام خستگی و غم هایش ایمان دارد که روبه راه می شود،به کلو فرصتی دوباره داده شده و ما مطمینیم که او از فرصت دوباره اش به خوبی استفاده می کند...
و در پایان خواندن این رمان را به همه توصیه می کنم،جدا از درگیر شدن در داستانی مهیج، پرکشش و درگیر کننده، بعد روانشناختی کتاب چنان غنی است که مدت ها در ذهنتان می ماند و چون آن را با تمام وجود درک کرده اید، امید است که در زندگی حال و آینده تان موثر واقع شود.
کتاب" پشت سرت را نگاه کن"، نوشته سی بل هاگ،توسط نشر آموت و با ترجمه ای خوب و روان و حتی بی نقص از آرتمیس مسعودی در روزهای پایانی بهار 95 وارد بازار کتاب شده و با توجه به استقبال خوب مخاطبان و فروش آن در هفته اولیه فروشش،انتظار می رود به زودی آماده چاپ های بعدی شود.

Labels: ,

aamout[at]gmail[dot]Com
0 Comments:

Post a Comment