داعشیان به خیابان انقلاب حمله کرده

http://cdn.isna.ir/d/2017/08/26/4/57544883.jpg
آقای دکتر  سیدعباس صالحی مهربان
وزیر محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی
سلام
سال هاست از همه جلسات رسمی گریزانم اما امروز نتوانستم شوق ام را برای انتخاب جنابعالی پنهان کنم و آمدم و در جلسه معارفه، من هم کف زدم برای نشان دادن شادی ام.
اما هنوز دو قدم از تالار وحدت دور نشده بودم که کنار بساط حراجی کتاب ضلع شمالی پارک دانشجو، شادی از من دور شد و قلبم درد گرفت.
می دانم عشق تان سرپا ماندن کتابفروشی هاست و به همین دلیل هم در چند سال معاونت تان ، تمام تلاش تان را کردید که کتابفروشی ها ارج و قرب پیدا بکنند و مردم دوباره به آن ها سلام بکنند اما می دانید این حراجی کتاب های روبروی کتابفروشی های ریشه دار و با اصل و نسب خیابان انقلاب، غده ای شده سرطانی که امروز و فرداست ریشه ی تمام کتابفروشی ها را بخشکاند؟
یادم هست بیست و پنج سال پیش وقتی دانشگاه تهران قبول شده بودم، تمام بعدازظهرهایم در حراجی کتاب ها می گذشت تا کتاب هایی که به هر دلیل در کتابفروشی های رسمی وجود نداشت، بیابم و می یافتم اما یادم نمی آید این حراجی کتاب ها جز کتاب های قدیمی چیزی برای عرضه داشته باشند.
این روزها حراجی کتاب ها، تیشه برداشته اند برای زدن کتابفروشی ها و ناشران و در واقع قصد شان نابودی نویسندگان و مترجمانی است که به هر دلیلی یکی از کتاب های شان گل کرده و باعث زنده ماندن شان شده و حراجی کتاب ها که نمی دانم از کجا حمایت می شوند، کتاب های روز و مطرح را به شکل قاچاق و کپی با 50 درصد تخفیف به مردم عرضه می کنند.
امروز به یک دستفروش گفتم چند درصد می گیری که می توانی 50 درصد بفروشی؟
با پوزخند گفت 60 تا 65 درصد؟
خوشبختانه شما سر از کار کتاب درمی آورید. آماده سازی یک کتاب بین 33 تا 38 درصد هزینه بردار هست. 10 تا 12 درصد حق التالیف هم که به آن اضافه کنید، می شود نزدیک به 50 درصد. 40 درصد هم که بین پخش و کتابفروش تقسیم می شود. پس چطوری ممکن است کتاب های روز بازار نشر ایران، با 60 درصد زیر قیمت به دستفروش ها داده بشود که آن ها با 50 درصد به مردم بدهند؟
نشر آموت طی 9 سال گذشته بیش از 220 عنوان کتاب منتشر کرده که به جرات می توانم بگویم بیش از 60 عنوان آن ها حتی نتوانستند پول آماده سازی خودشان را دربیاورند؛ چه برسد به سوددهی. و نشری مثل ما با سوددهی در واقع کمتر از یک پنجاهم کتاب هایش، توانسته سرپا بماند.
آقای دکتر صالحی عزیز!
یکی از دوستان بیرون مراسم رونمایی به من طعنه زد که خوشحالی دکتر صالحی وزیر شده؟
گفتم بله.
گفت می دانم. در یادداشت ات خوانده بودم.
گفتم خب؟
گفت حالا دیگر دکتر صالحی مال ما نیست. دکتر صالحی اگر قبلا فقط بخش معاونت فرهنگی و اداره کتاب را مستقیم نظارت می کرد، حالا تقسیم شده بین همه هنرها و همه هنرمندان این وزارتخانه عریض و طویل.
و راست می گفت. شما پدر خوبی برای من و ما بودید اما پدری که بچه هایش زیاد بشود، آیا می تواند همه را یک اندازه دوست بدارد و مراقب شان باشد؟
دکتر صالحی مهربان!
تا دیروز جرات می کردم و می کردیم که برای تان پیام بدهیم اما حالا که دیگر وزیر شده اید، نمی دانم فرصت کنید این چند خط را بخوانید یا نه.
اما باید می گفتم که یکی از کسانی که در حوزه کتاب، جانش و سلامتی و مال اش را هزینه کرده، به لحظه غمگینی رسیده و دیگر جرات نمی کند روی کتابی سرمایه گذاری بکند.
خودتان می دانید چرا.
از یک سو قاچاق و از سویی شبیه سازی و کپی برداری که اگر هم شکایت بکنیم، به کجا خواهد رسید؟ جایی هم برای رسیدگی به نافرمانی مدنی وجود دارد؟
فکر می کنید با این اوضاع و احوال من یوسف علیخانی (برنده جوایز جلال آل احمد و شهید غنی پور و نامزد جایزه هوشنگ گلشیری و ...) دیگر حتی رغبت نوشتن دارم؟ باور کنید دو ماه است رمان جدیدم را نوشته ام اما رغبت ویرایش اش را در خودم احساس نمی کنم. چاپ اش و سرمایه گذاری روی چاپ اش و بعد تبلیغ و مطرح کردنش که دیگر هیچ. مطرح کنم که قاچاقچی ها و داعشی های فرهنگ بهش حمله بکنند؟ انگیزه ای برای کار کردن ندارم.
امنیت از این حوزه رفته دکتر صالحی عزیز!
امنیت از این حوزه رفته و داعشیان به خیابان انقلاب حمله کرده اند و و مجال پیدا نمی کنید برای کتابخوانی؛ چون هر لحظه ممکن است سرتان روی سینه تان بماند و دیگران شما را بخوانند؛ دیگرانی که نمی دانند چه دارند می خوانند.
ببخشید حتی یک روز نگذاشتم از معارفه تان بگذرد و کام تان را تلخ کردم.
شاگرد کوچک مکتب کتاب
و شهروند قبیله نوشتن
یوسف علیخانی


Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
0 Comments:

Post a Comment