دال شناور مرگ و دال غایب زندگی
یک تحلیل از پویایی گفتمانی در تاریخ معاصر ایران
علیرضا حسنزاده
انسانشناس
در تاریخ معاصر، مفهوم «کشتن» بهمثابه پسوندی خلاقانه در ادبیات و هنر ایران ظاهر شده است. آثاری چون سگکشی (بهرام بیضایی)، بیوهکشی (یوسف علیخانی)، پریکشی (علیرضا حسنزاده)، و حتی مفاهیمی چون «زنکشی» و ... نشان میدهند که واژهی «کشتن» به یک دال شناور بدل شده است. دالی که در موقعیتهای متنوع، بر ابژههای گوناگون و معانی متفاوتی دلالت دارد.
از منظر تحلیل گفتمان، این گسترش کاربرد واژهی «کشتن» نشاندهندهی یک جابهجایی معنایی است: در حالی که کشتن در معنای کلاسیک خود به حذف فیزیکی ارجاع میدهد، در این متون فرهنگی و هنری به حوزههای استعاری، نمادین و حتی اسطورهای سرریز کرده است. همین امر آن را به دالی شناور بدل میکند؛ دالی که هنوز در انتظار تثبیت کامل معنایی است اما در میدان گفتمانی، توانسته انواع و اقسام کنشها، روایتها و حافظههای تاریخی را به خود جذب کند.
به نظر میرسد این فرایند در حال حرکت بهسوی یک فوکال پوینت است؛ نقطهای که در آن «کشتن» دیگر صرفاً یک فعل منفرد نیست بلکه به دال تثبیتشدهای تبدیل میشود که حول آن انواع روایتهای اجتماعی و ادبی شکل میگیرند. این فوکال پوینت نه از اهمیت «مرگ»، بلکه دقیقاً از اهمیت یافتن «زندگی» سرچشمه میگیرد. به بیان دیگر، تکرار و برجستهسازی مفهوم «کشتن» در متون ادبی و هنری، در واقع نوعی بازخوانی تاریخ و حافظه جمعی است که بهطور وارونه، بر ارزش زندگی و ضرورت حفاظت از آن تأکید میکند. در اینجا مفهوم گفتمانی "کشی" نعل وارونه میزند و نشانگر "زی" بهمعنی زیستن است.
در این میان، باید به نقش دال غایب نیز اشاره کرد. اگر «کشتن» بهصورت دال شناور و سپس تثبیتشده وارد میدان گفتمانی میشود، آنچه غایب است و مدام غیابش حس میشود، خودِ «زندگی» است. این غیاب است که بار معنایی واژهی «کشتن» را سنگینتر و تأثیرگذارتر میکند. به عبارتی، زندگی بهمثابه دال غایب، پشت هر متن و روایت حضور دارد و همین حضور در غیاب، دلالتهای کشتن را پرمعنا میسازد. در اینجاست که به باور من در کتاب در دست چاپ منظر رودخانهها، مفهوم مرگ خوب در تاریخ ایران وجود دارد اما زندگی خوب نه.
بنابراین میتوان گفت که در گفتمان معاصر، «کشتن» از یک فعل منفرد به یک موتیف مرکزی و نقطهی تراکم معنایی بدل شده است. دالی که از وضعیت شناور به سمت تثبیت حرکت کرده و اکنون به محوریت بحثهای هویتی، تاریخی و زیباییشناختی و ظهور در شکل یک فوکال پوینت رسیده است. چنین فرایندی نشان میدهد که چگونه زبان ادبی و هنری میتواند بازتابی از نگرانیهای اجتماعی و تاریخی باشد و از رهگذر یک دال مرکزی، لایههای پنهان حافظهی جمعی را آشکار سازد.
وقتی «کشتن» در حال تبدیل به دال تثبیتشده است، پس باید برای «زندگی» که بهمثابه دال غایب / Empty Signifier حضور دارد، معادلهایی پیدا کنیم تا بتواند بار گفتمانی خود را بازیابد. درواقع، اگر «کشتن» به دالی متمرکز بدل شده، «زندگی» باید از طریق برساختهای تازه، خود را در میدان گفتمانی بازنمایی کند.
اینجا چند پیشنهاد برای دال غایب «زندگی» (با ترجمههای پیشنهادی انگلیسی) آن خدمتتان تقدیم میکنم تا چه در نظر افتد:
1. دگرزندهسازی Re-vitalization / Re-enlivening
تأکید بر احیای زندگی پس از حذف.
2. دگرزیستی Alter-life / Other-living
به معنای نوع دیگری از زیستن در برابر مرگ.
3. دگرپویی حیات Life-transformation / Metamorphosis of life
تأکید بر پویایی و تغییرپذیری حیات
4. دگرپذیری Alter-acceptance / Life-tolerance
مفهوم زیستن با پذیرش دیگری (مقابل حذف و کشتن)
5. زیستحق / Right-to-life
با بار حقوقی و اجتماعی، برجسته کردن ارزش زندگی بهمثابه حقی بنیادین
6. زیستتنوع / Biodiversity
تأکید بر تنوع و کثرت در برابر یکسانسازی و حذف
۷. زیستمندی Vital-being / Livability
بر خودِ فرایند زنده بودن و امکان زیست تمرکز دارد.
۸. زندگیزایی / Life-generativity
در برابر مرگآفرینی و کشتن، بر زایش زندگی و تولید حیات تأکید میکند.
۹. همزیستی Co-living / Co-existence
نوعی پاسخ مستقیم به حذف دیگری از طریق کشتن؛ تأکید بر باهمبودگی
۱۰. زیستفرصت / Life-opportunity
نگاه مثبت به زندگی بهمثابه امکان و شانس بودن، نه صرفاً زیستن
۱۱. حیاتآفرینی یا زیستافزایی/ Life-creation / Life-formation
دالی در برابر مرگ که بار اسطورهای و فرهنگی نیز دارد.
۱۲. همزیستباوری Co-existentialism / Co-living belief / Symbiotic ethos
باور به تنوع زندگی و امکان روایت آن در اشکال مختلف بدون تنش و جدال
بهنظر میرسد اکنون میتوان منتظر ظهور دالهای غایب با تاکید بر عنصر زندگی بود که رویه دیگر گفتمان انتقادی نسبت به مرگ و متمرکز بر مفهوم زندگی خوب است.




