
نشر آموت / چاپ یازدهم / ۳۰۴ صفحه / ۲۷۵۰۰۰ تومان
(از پرفروشهای نیویورکتایمز)
(از پرفروشهای ساندی تایمز)
(کتاب سال WHSMITH)
(از نامزدهای نهایی Goodreads در سال ۲۰۱۶)
(A Globe Best Book 2016)
(ساخت سریال بازنده بر اساس داستان کتاب)
تقریبا هرکاری از آدمها بر میآید
همه چیز از یک مهمانی شام آغاز میشود.
رمانی مهیج و معمایی دربارهی یک زوج جوان و همسایهشان که ظاهراً با هم دوستاند. رمانی مملو از دروغها، خیانتها و رازهای میان زن و شوهرها.
فضای رمانهای این نویسنده پر از معما، تعلیق و هیجان است و به روانشناسی شخصیتها توجه ویژهای دارد.
عنوان فرعیِ «تقریبا هر کاری از آدمها برمیآید» که روی جلد کتاب «زن همسایه» نقش بسته است، نوید یک داستان هیجانانگیز و جنایی را به خواننده میدهد. داستان این رمان از مهمانی شام دو زوج که در همسایگی یکدیگر زندگی میکنند شروع میشود و در همان فصلهای ابتدایی با اولین اتفاق مواجه میشویم: نوزاد آنه و مارکو ربوده میشود. اما این تنها اتفاق تکاندهنده داستان نیست؛ رمان با ورود پلیس و تحقیقات آنها پیش میرود و در این میان از رازها، فریبها و دروغهایی که بین این زوجهای همسایه وجود داشته پرده برداشته میشود. کتاب «زن همسایه» اثری از شاری لاپنا، رمانی در سبک جنایی، معمایی و دلهرهآور است که در سال ۲۰۱۶ منتشر شد. این رمان که از پرفروشهای نیویورکتایمز و ساندیتایمز بوده، برنده جوایز و عناوینی مانند «کتاب سال WHSmith» در سال ۲۰۱۶، «عنوان شماره ۱ داستان بزرگسالان در بریتانیا» در سال ۲۰۱۷ و «پرفروشترین کتاب» در چند فهرست و جایزه کتاب کانادا و بریتانیا شده است. کتاب «زن همسایه» را نشر آموت با ترجمه عباس زارعی به فارسی ترجمه کرده است.
داستان کتاب زن همسایه چیست؟
داستان کتاب «زن همسایه» از یک مهمانی تولد شروع میشود؛ آنه و مارکو به خانه همسایه دیوار به دیوارشان رفتهاند و به نوبت به نوزاد شش ماهه خود که در خانه گذاشتهاند سر میزنند. اما هنگامی که پس از نیمهشب به خانه بازمیگردند، با درِ باز خانه و تخت خالی بچه مواجه میشوند: کودکشان ربوده شده است. پلیس وارد میشود و به بازرسی خانه و بازجویی از والدین و همسایهها میپردازد. در این میان، کارآگاه راسبک حس میکند این زوج چیزهایی را مخفی میکنند. او پس از پیدا نکردن مدرکی مبنی بر ورود شخصی غریبه به خانه، به والدین بچه مظنون میشود. اما در ادامه معلوم میشود که ماجراهای پیچیدهتری هم در جریان است؛ از همان صفحه اول کتاب، بذر شک و نگرانی در دل خواننده کاشته میشود.
آنه که درگیر افسردگی پس از زایمان است، حس خوبی بابت حضور بدون فرزندش در مهمانی ندارد و بهعلاوه، به رابطه بین مارکو و زن همسایه مشکوک شده است. ریتم سریع کتاب در روایت اتفاقات، حس ترس و آشفتگی آنه و مارکو پس از گم شدن فرزندشان را به خوبی به خواننده منتقل میکند. در طی تحقیقات پلیس، آنه و مارکو متوجه میشوند که هر کدام رازهایی را سالها از همدیگر پنهان کردهاند. این رازها، دروغها و خیانتهایی که در طول داستان فاش میشوند و همچنین تعلیقهای آن، باعث میشود زمین گذاشتن کتاب کار راحتی نباشد.




