و حالا که این کلمهها را پرواز میدهم، خودم در میان ابرها، کیلومترها دارم از دوستانی دور میشوم که در روز گذشته، با جان و دلم، نوشیدمشان.
فکرم پیش آقا #حامد_مدنیان مانده که این جوان چقدر باشکوه است و این شکوه در زیرمجموعههایش در #کتاب_محام و کافه و ... جلوه کرده.
دلم پیش آقا #کریم_فریسات مانده که وجودش شعر مجسم است.
#حسین_مهاوی که جان است و پروانهای عاشق. از لحظهی ورودم به #اهواز مراقبم بود تا همین حالا که پروازم داد.
#وحید_قربانی جانم که ایلیاتی است و کتابخوان و رفیق. در دنیای اکنون، مثل وحید ماندن، خیلی سخت است.
#احمد_عبدالحسینیان جان که اینبار جور دیگری دیدمش، بسیار بزرگ و باسواد و بیدریغ و جاری.
#حسین_ساکی جان که دیشب برایش نوشتم «عجیب نیست اینطور عاشقات شدم؟»
دو روز کنار کسانی راه رفتم و زندگی کردم که گویی خلاصهی یک زندگی چنددهساله است.
دیشب مهربانجان که خودش #خوزستانی است، برایم نوشت «هیچ دقت کردی نیمی از کسانی که در دو روز رونمایی و دیدار و گفتگو #خاموشان آمده بودند، آقایان بودند؟»
دیشب به احترام #ادبیات_جنوب یادی کردم از #احمد_محمود و #بهرام_حیدری و #محمد_ایوبی و #عدنان_غریفی و و #قاضی_ربیحاوی و #ابراهیم_دمشناس و #مهدی_ربی و #آرش_آذرپناه و ... و صدالبته #صادق_چوبک و #محمدرضا_صفدری و #منیرو_روانی_پور و #علی_صالحی و ...
وقتی خواستم که اولین رونمایی #خاموشان در #اهواز برگزار شود، همه گفتند «دیوانه شدی؟ آدم عاقل در تیرماه و در این گرمای نفسگیر که کسی از خانهاش بیرون نمیآید، به اهواز میرود؟»
گفتم میروم. باید بروم.
و در این گرما از چهلپنجاهنفری که آمدند و #خاموشان را به خلوت بردند، تشکر میکنم. و خوشحالم کنار خاموشان، #زاهو و #خاما و #بیوه_کشی و #سه_گانه_یوسف_علیخانی هم دوباره زنده شدند.
به نظر شما چرا باید عاشق نخل ماند؟ تا همیشه
https://t.me/aamout/16771




