معجون عشق گفتگوی یوسف علیخانی با نویسندگان عامه‌پسند

روزگاری خودم را محروم کرده بودم از خواندن و دیدن رمان‌هایی که بعد که خواندم‌شان، فراوان گریه کردم پابه‌پای شخصیت‌های‌شان؛ مثل #بامداد_خمار و #دالان_بهشت و #سهم_من و #افسون_سبز و ...
من هم مثل خیلی از شما، کتابخوانی‌ام در نوجوانی با کتاب‌هایی مثل #گلی_در_شوره_زار جدی شد اما چون خیلی زود وارد گروه‌های #تئاتر و #سینمای_جوان و #داستان شدم ، هشدار گرفتم که «وقتی این همه ادبیات جدی هست، وقت تلف کردن است خواندن عامه‌پسندها.»
و نخواندم. 
نخواندم که هیچ، نخوانده، گارد هم داشتم.

تا سال ۱۳۸۷ و در فاصله‌ی پساخداحافظی‌ام با روزنامه‌نگاری تا فعال شدن #نشر_آموت، مجالی پیش آمد و یکی از این کتاب‌ها را در خلوت و دور از چشم اغیار خواندم. گریه کردم. از خودم خجالت کشیدم و به نویسنده‌اش زنگ زدم. زنگ زده بودم فقط برای یک عذرخواهی که رسید به گفتگو.
و این گفتگوها ادامه پیدا کرد.
جز نویسنده‌ی بامداد خمار و چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم و یکی دو نفر دیگر که به گمانم باید در این دسته قرار بگیرند و خودشان، معتقدند بر برج دیگری نشسته‌اند، الباقی نشستند به گفتگو.
از آن جمع حالا سه نفرشان نیستند: #ر_اعتمادی و #امیر_عشیری و #فهیمه_رحیمی.
وقتی گفتگوها به سرانجام رسیدند و کتاب شدند، فراوان کتک خوردم از همان‌ها که منع‌ام کرده بودند اما #معجون_عشق منبع خیلی از پایان‌نامه‌ها شد.
گمانم این بود این کتاب هم مثل کتاب‌های نویسنده‌های‌شان، پرفروش می‌شود که نشد و ماند در انبار.
دیروز دیدم خانم مسروری عزیز، جلد این کتاب را استوری کرده. گفتم «لابد حکمتی است. من هم مروری می‌کنم.»
در آن سال‌های دور، جدا از نویسندگان نسل سوم، با نویسندگان عامه‌پسند گفتگو کردم و بعد با نویسندگان مهاجر و بعد با نویسندگان فارسی‌نویس افغان و بعد با نویسندگان نسل چهارم که در سایت‌ها و روزنامه‌ها منتشر شدند و هرگز وسوسه نشدم به شکل کتاب منتشرشان کنم.
و همه‌ی این کنجکاوی‌ها برایم کلاس درس داستان بوده.

https://t.me/aamout/16804


سایت فروش

آموت در آپارات

آموت در شبکه های اجتماعی

 

دانلود کتابنامه آموت

کتابفروشی آموت

 

تمامی حقوق مطالب محفوظ است 2025© طراحی شده بوسیله کتابدار

جستجو