
الان که این کلمهها را مینویسم تازه رسیدم #کرمان و تازه یادم افتاده #خاموشان یکماهه شد.
قبل از حرکت، کوتاه رفتم #کتابفروشی و این عکس را #آرمیتا_برجی ازم گرفت.
الان که کنار دکتر #رامین_نعمت_اللهی در آموزشگاه زبان #ماهان_آسا نشستم، گفتم «خاموشان فریاد بلند خاموشان است اما باعث روشنایی روزهای تاریک من و دوستان #داستان_خوان شده.»
قرار نبود خاموشان شانزدهم تیرماه ۱۴۰۴ منتشر شود اما منتشر شد؛ با هزار هراس و تردید روزهای پساجنگ.
و بعد خودش داستان شد و پا درآورد و رفت #اهواز و #انزلی و #بوشهر و #شیراز و حالا #کرمان. هفتهی بعد هم به #تبریز و #رشت میرود.
خوشحالم به بهانهی #خاموشان #داستان_کوتاه میخوانیم تا از دقیقههای کوتاه زندگیمان برسیم به رمان زندگی.
الان به دکتر گفتم «راستی یادم رفته بود که اولین بار با کلمپههای #رضا_شمسی کرمانی شدم؛ سال ۱۳۷۷ و وقتی سرباز بودم و بعدازظهرها منشی #آموزشگاه_موسیقی_سرایش.»




