خواهش می‌کنم سرزمین از هم‌گسیخته را بخوان!

خدیجه زمانیان: در روزهایی که به استیصال می‌رسم، روزهایی که درماندگی وادارم می‌کند مدتها به یک لیوان چای زل بزنم و بخار آن را تماشا کنم، روزهایی که کاری نمی‌توانم بکنم جز تماشای دنیای عجیب اطرافم معمولا برای فرار از این اضطرار، پریشانی، تهیدستی و درماندگی فقط به #عاشقانه‌_ها پناه می‌برم.  

از خیلی‌ها می‌شنوم که این روزها چه کسی دل و دماغ خواندن دارد آن هم #رمان_عاشقانه؟ ولی برای من خواندن عاشقانه همیشه مُسَکن بوده یک درمان برای زخمی که با هیچ چیز التیام نمی‌یابد جز گذشت زمان و من این زمان را با خواندن #عاشقانه‌_ها می‌گذارنم تا ذهنم را آرام کنم تا روحم را درمان کنم تا باز بتوانم بلند شوم. 
عاشقانه ها برای من همیشه کارساز بوده‌اند. بی برو برگرد و دیگر حالا باور دارم تنها چیزی که در مواقع عجز به کمکم آمده خواندن یک عاشقانه ناب بوده تا کمی ذهن پریشانم را آرام کنم تا باز بتوانم در دنیای بی ثبات، دنیایی که همه چیز در آن وارونه شده زندگی کنم .  
یادم هست چه عاشقانه‌هایی من را نجات دادند فعلا نام نمی‌برم چون فهرستی طولانی خواهند شد اما در این روزها که خیلی چیزها امان ما را بریده، کمرمان را خم کرده و حالمان را بد، #سرزمین_از_هم_گسیخته را خواندم و بسیار لذت بردم. هر سه شخصیت داستان؛ گابریل، فرانک و بث بسیار خوب و جذاب خلق شده‌اند چنان که رفتار و احوالاتشان بر دل مخاطب می‌نشیند. مخصوصا فرانک که بسیار عاشق و بسیار دوست داشتنی است و به گمانم چنین شخصیتی فقط در داستان‌ها و مخصوصا فقط در همین کتاب وجود دارد و ما‌به‌ازای بیرونی ندارد. 
با آنکه داستان درباره عشقی ممنوعه است و چنانکه پشت جلد  نوشته شده ممکن است از داستان این نتیجه گرفته شود که یک ارتباط عاشقانه ممنوعه چه پیامدهای فاجعه‌باری به دنبال دارد اما نویسنده اصلا وارد فضای قضاوت نشده و با واکاوی شخصیت‌های داستانش، قضاوت را بر عهده مخاطب می‌‌گذارد. ازین حیث خانم کلر لزلی هال بسیار در رمان اولش، موفق ظاهر شده و راستش به نبوغ و قدرت نویسندگی‌اش حسرت خوردم و با خودم گفتم: کاش من این داستان را نوشته بودم!
با آنکه لحظه لحظه داستان پر است از هیجان اما آرامشی بر داستان سایه انداخته که آن را لطیف کرده است. این آرامش هم در خلوت‌ها دیده می‌شود هم در زندگی روزمره  و حتی به زعم من در فضای دادگاه. این حجم از آرامش در این داستان برای من عجیب است و این بر نمی‌آید جز از نویسنده‌ای که تجربه‌های زیسته بسیار دارد؛ با قلم و طبیعت مانوس است چون هم روزنامه‌نگار است و هم در مناطق ییلاقی و بکر زندگی کرده، این تجربه از او قدرتی ساخته که حالا در رمانش آن را نمایان کرده است. 
اما امان از آن ضربه آخر؛ ضربه‌ای که انتهای کتاب از افشای یک حقیقت بر خواننده وارد می‌شود و داستان را در ذهن مخاطب ماندگار می‌کند. راستش من به آخر داستان رسیدم مات و مبهوت مانده بودم و حتی نمی‌توانستم کتاب را زمین بگذارم. نمی‌دانم یک نویسنده چطور در اولین قدم نویسندگی می‌تواند اینگونه بنویسد و مهارت‌هایش را در نوشتن به رخ بکشد؟ 
دوست دارم یقه هر آدمی که روبرویم است بگیرم و به او بگویم:«خواهش می‌کنم، #سرزمین_از_هم_گسیخته» را بخوان!

۳۵۲ صفحه | نشر آموت

دور غم هم می‌رقصیم ...

https://t.me/aamout/17774

سایت فروش

آموت در آپارات

آموت در شبکه های اجتماعی

 

دانلود کتابنامه آموت

کتابفروشی آموت

 

تمامی حقوق مطالب محفوظ است 2025© طراحی شده بوسیله کتابدار

جستجو