و دومین روز نمایشگاه کتاب تهران هم رفت

امروز از دیدن استادم حسن لطفی و رفیق‌هام محمد حسینی و محسن‌حکیم‌معانی و اسماعیل حاجی‌علیان و سهند ایرانمهر و ساجده و یوسف قوجق و بابک عیسی‌پور و نبی خلیلی سرشار شدم.
امروز من و حمیدخان با دیدن آقای میرزایی، هم‌اتاقی نمایشگاه‌های استانی کتاب جان گرفتیم.
امروز وقتی #مریم_رفیعی مترجم آمد، خواهرم را دیدم و وقتی #بهنام_ناصح نویسنده آمد، برادرم را دیدم.
امروز یکی از رفقای خبرنگار پرسید: اوضاع چطوره؟
گفتم عالی.

پوزخند زد. گفتم هم تو می‌دانی نمایشگاه گل و بلبل نیست هم من، اما با تمام سختی‌ها، بودن‌اش را قدر بدانیم.
شنیدم دوستان بلاگری گفتند به نمایشگاه نروید.
گفتم نمی‌دانم چرا چنین چیزی گفتند اما معتقدم نیامدن، یعنی جا زدن و اتفاقا خیلی‌ها دوست دارند نیایید و خوشحال هم می‌شوند نیایید اما بیایید حتی اگر خرید‌کتاب ندارید.
دور تک‌تک‌تون بگردم که می‌آیید‌ و تشویق‌ام می‌کنید که با مطالب این صفحه همراهی می‌کنید.
زندگی خیلی احمقانه‌تر از این است که از پس نقاب زندگی کنیم.
دخترجانی که از زنجان اومدی و منو بردی به سفرهایم به سلطانیه و داش‌کسن و سجاس و مسجد خانم و گاوازنگ، ازت ممنونم.
پسرجانی که از اردبیل اومدی و منو بردی به آن پنج صبحی که رسیدم به اردبیل و دده‌بابافطیری و بال‌قبماق، ممنونم ازت.
مرد جوانی که توی استوری‌هات برای اینکه دو تا لایک و کامنت بگیری، سبیل‌هام رو مسخره کردی، فدای سرت. بیا جلوتر تا ببوسم‌ات، تمام سبیل‌هام فدای یک صفحه کتابخوانی‌ات.
نفیسه خانم که چند دقیقه محو آرامش حضورت شدم، ممنونم.
بابک جان، گل مریم، ازدواج‌تون مبارک.
رفیق گلم که اسمت یادم می‌ره، قدم نورسیده مبارک.
مشدی! فکر نکن حواس‌ام بهت نبود که کلی کتاب برای رفیق‌هات خریدی و حتی تخفیف نخواستی.
دور تک‌تک‌تون می‌گردم که تحمل می‌کنید
ووو

و دومین روز #نمایشگاه_کتاب_تهران هم رفت

با این نوشته چه حالی شدید؟

https://www.instagram.com/p/DJZ386FKr4i/?igsh=MW01bzV6cGRheGRtbg==

سایت فروش

آموت در آپارات

آموت در شبکه های اجتماعی

 

دانلود کتابنامه آموت

کتابفروشی آموت

 

جستجو