در پایان هشتمین روز نمایشگاه کتاب تهران

عده‌ای به هر دلیلی دوست دارند #نمایشگاه_کتاب را متشنج کنند. صبح به همکارانم در غرفه گفتم « بچه‌ها لطفا خویشتن‌داری کنید.» با این حال بعدازظهر خودم در اوج شلوغی،  از کوره در رفتم و به خانمی که مدام مزاحم خریداران کتاب می‌شد، گفتم «کاش یکی بهتون یاد داده بود نزدیک غرفه‌ها نشوید.» شروع کرد به تهدید کردن و یادداشت کردن شماره و نام غرفه. گفتم «اسم منو هم بنویس! من یوسف علیخانی‌ام.»
بعد یکی توی سرم گفت «با کی حرف می‌زنی؟ این‌ها اگر یک کتاب خوانده بودند، می‌دانستند که چقدر رفتارشان واکنش منفی خواهد داشت. مهربانی را ترویج می‌کردند و به مردم گل می‌دادند نه این‌که ...»


جوراب واریس‌ام را بالا کشیدم و درد و خستگی را قورت دادم و به دخترجوانی که خجالت‌زده و ترسیده، برابرم ایستاده بود، گفتم «دخترم! من عذر می‌خواهم.»

نمایشگاه کتاب این یکی دو سال برای ما کارگران کتاب سخت‌ترین سال‌ها بوده، از جبهه‌های مختلف داریم خنجر می‌خوریم و به جای اینکه انرژی‌مان صرف معرفی کتاب و خوشامدگویی به مردمی بشود که با وجود تمام گرانی‌ها و مشکلات و موانع، باز کتاب می‌خوانند، در مسیری هدر می‌رود که یا این کار را رها کنیم یا فرسوده شویم.

امروز نادره رضایی، معاون هنری وزیر فرهنگ آمد و ذوق کردم که آمد. بهش گفتم «ما یازده روز کلافه شدیم، شماها چطوری جرات می‌کنید و در این شرایط مسوولیت قبول می‌کنید؟

امروز #سیدرضا_حسینی مترجم آمد.
امروز #مونا_اختیاری مترجم آمد.
امروز #مریم_رفیعی مترجم آمد.

امروز از دیدن دوستان نویسنده‌ام: محسن فرجی، ابراهیم دمشناس، مصطفی انصافی، احمد حسن‌زاده و ابراهیم میرقاسمی و حمیدرضا توکلی ذوق کردم.
آسیدمحسن بنی‌فاطمه امسال همسایه ماست اما امروز رسیدیم با هم عکس بگیریم.
شهاب دارابیان آمد و گپ زدیم. یاسین‌جان نمکچیان را بوسیدم. حمید نورشمسی، رفیق عهد شباب آمد‌ که امسال رییس ماست در نمایشگاه.
سعیدجان دمیرچی را عشق است و دلم برای حسن همایون تنگ شده بود.
امیرمیرحاج آمد‌ که جان من است.
بابک‌جان رییس‌دانا و سیناجان جعفریه آمدند و دورشان گشتم.
لذت‌بخش‌ترین لحظه‌ام آمدن کسرا کیاییان بود که آمد و گفت خداقوت. دورت بگردم پسر. دورت بگردم عمو.
آقایدالله و یلداجان هنرمند آمدند. آقای علی‌آبادی‌ آمد.
حامد آرمان‌خواه (کلجه‌ای) آمد و کلی فیلم گرفت. حامد هشت ساله داره یه فیلم مستند از #یوسف_علیخانی می‌سازه.

امروز باز شماها آمدید و نورباران شد این خانه.

ممنونم که با تمام موانع، هنوز تنهای‌مان نگذاشتید.

عکس آخر البته مناسب‌ترین عکس بود برای این مطلب:

https://www.instagram.com/p/DJpMwUMKzB0/?igsh=Mms1Z29yY2xhMGh4




@aamout

سایت فروش

آموت در آپارات

آموت در شبکه های اجتماعی

 

دانلود کتابنامه آموت

کتابفروشی آموت

 

© 2015 Your Company. All Rights Reserved. Designed By JoomShaper

جستجو