
خیلی وقت بود دلم برای جمعی که داستان را خوانده باشند، تنگ شده بود.
خیلی وقت بود دیگر دوست نداشتم جایی باشم؛ مخصوصا برای خاموشان.
وقتی رسیدم، خیلیهاشان هنوز نرسیده بودند. انگار نه انگار اولین بار بود میدیدمشان. هر کدام که میآمدند و سلام میکردم، گویی سالیانیست میشناسمشان.






