
خیلی وقتها قبل و بعد از جلسههای رسمی، جذابتر و حتی تاثیرگذارترند.
شب تولد #نشر و #کتابفروشی، بعد از دو ساعت گپ و گفت و لایو و کیک و احوالپرسی، رفیقام #حمید_نورشمسی، خبرنگار سابق و ناشر و کتابفروش اکنون که همیشه لطف داشته به آموت، به من که کنار ستون پرفروشها ایستاده بودم، اشاره کرد که اینجا رو ببین!
جمعیت را رد کردم و آمدم و دیدم آرام و مهربان و باوقار کنار ستون کتابهای انتشارات نیلوفر و نگاه و مرکز ایستاده است؛ ابراهیمآقا کریمی. مدیر نشر و پخش دوستان و در عین حال رئیس اتحادیه ناشران و کتابفروشان.
با همان لبخند همیشگی و مهربانی نامیاش، بغل باز کرد و خداقوت گفت؛ با همسرجانشان آمده بودند.
ذوقزده ازشون دعوت کردم که بیایند و پز آمدنشان را به رفقای کتابفروشی بدهم.
آمدند و بلند گفتم «بچهها!»
همه برگشتند و ایستادیم به شنیدن حرفهای ابراهیمآقا کریمی.
در تمام سالهای دانشجوییام و حتی بعدتر که روزنامهنگار بودم، یکی از پاتوقهای همیشگیام کتابفروشی #انتشارات_نیلوفر بود و حسینآقا کریمی که با آرامش، با همه صحبت میکرد و این سالهای آخر، یکی از مشوقهایم شد برای راهاندازی کتابفروشی آموت.
تعریف برادر دیگر کریمی را شنیده بودم و #نشر_ناهید و دوستان و نیلوفر که با هم یک خانواده هستند، ندیده بودمشان تا سفر ناشران به نمایشگاه کتاب شیراز و از همان فرودگاه و موقع سفر، گویی سالهاست ابراهیمآقا را میشناسم، دستم را به محکمی فشار دادند.
در آن سفر بود که خیرخواهی آقای کریمی نسبت به همصنفهای نشر را به چشم خودم دیدم و دغدغهها و نگرانیهایشان را.
بعد هم همکاری با پخش دوستان بهانهای شد برای دیدن گهگاهی ابراهیمآقا و وای به روزی که میرفتم و ایشان را نمیدیدم؛ ته دلم خالی میشد یکجوری.
تا اینکه مدتی قبل ایشان به عنوان رئیس #اتحادیه_ناشران_و_کتابفروشان انتخاب شدند.
دیروز در جمع به دوستانم گفتم خیرخواهیها و هواداری آقای کریمی یکی دو تا نیست و البته بلندنظری و حسنتوجه مجموعه انتشارات نیلوفر و ناهید و دوستان به کتابفروشیها که هرگز ندیدم با تخفیف بیهوده و زودگذر برای خودشان دنیایی لحظهای بسازند؛ نگاهشان وراتر و فراتر از اکنون است و با تولید کتابهای ارزشمند و دقت در چاپ و رفتار انسانی با همکاران، برای خود اعتبار ساختهاند.
آمدن استاد به جشن تولد نشر و کتابفروشی، امیدوارم نمرهٔ قبولی این شاگرد باشد.
قدردانم استادجان.
ممنونم.
https://t.me/aamout/16049



