
آموت اگر آموت شده، اول به واسطهٔ نویسندهها و مترجمانش شده و بعد مخاطبانی که با خواندن کلمههایی که نویسندهها و مترجمانش در خلوت پنهان از چشمهای دیگران، برای روایت داستان باریدهاند بر صفحه یا متن، این رنج روح را به تماشا نشستند.
یکی از دلایل باشکوه بودن جشن تولد هفده و هفت، حضور نویسندهها و مترجمان آموت بود: دکتر کیهان بهمنی، مریم مفتاحی، آرتمیس مسعودی، نسرین قربانی، محسن تیموری، سیدرضا حسینی، مریم رفیعی، منا اختیاری، دکتر ساره خسروی و فرشاد شالچیان.
دکتر بهمنی دیروز جملهای گفت که خوشحالم از دهان کسی میشنیدم که قبل و همزمان با آموت، ترجمههایش در نشرهای سرشناس و معروف دیگر منتشر شده است. دکتر گفت «هر کس به آموت میآید، میماند.»
و همان لحظه آرزو کردم هرگز و هرگز خجالتزده هیچ نویسنده و مترجمی نشوم.
یک نویسنده یا مترجم چه میخواهد جز انتشار تمیز کتابش و بعد معرفی و فروش و دریافت بهموقع حقالتالیف و حقالترجمهاش؟
خوشبختی بزرگم این بوده که اولین کتابم سال ۱۳۸۰ در نشر مرکز با دریافت حقالتالیف منتشر شد و کتابهای بعدیام هم در نشرهای افق و ققنوس و نگاه و مدرسه هم همین روال را داشتند و همیشه تلاش کردم شاگرد کوچک این ناشران در برخورد با نویسندهها و مترجمان باشم.
ممکن است نویسندهها و مترجمان زیادی به دلیل این که به هر دلیلی حاضر به انتشار کتابهایشان در آموت نبودم، ازم دلخور باشند اما کاش لحظهای به این سوی آینه هم نگاه کنند که «وقتی قول میدهی، باید سر قرارت بمانی» و اگر کتابی را برای انتشار نپذیرفتم، تنها دلیلش همین بوده و خوشبختانه هرکسی بهم توهین هم کرده، بعد که نزدیکتر آمده، خجالت کشیده و البته که خجالت کشیدهام از رنگ رویاش.
دیروز دیدن دوستان مترجم، بهم اعتماد به نفس دیگری داده بود. سالهاست یاد گرفتهام از کسی برای چنین جمعی دعوت نکنم که مجبور نشوند به آمدن و دوستانی که دیشب آمدند، عاشقان مخاطبان هستند و دیدند که مخاطبان چقدر با دیدنشان کیف کردند.
این چند روز پیامهای تبریک خانم آذر عالیپور (که آمریکا هستند)، خانم مرجان محمدی (که ترکیه هستند)، خانم سامگیس زندی (که هلند هستند) و پیامهای محمداسماعیل حاجیعلیان و بهنام ناصح، مصممترم کردند به رفتن در این راه.
قدردان همهشان هستم.
دم همهشون گرم.
https://t.me/aamout/15996



