فاطمه پرهام راد
رمان #زندگی_محال نوشتهی #مت_هیگ، نویسنده و روزنامهنگار انگلیسی با ترجمهی #سید_رضا_حسینی از تازههای #نشر_آموت است که این روزها روانهی بازار کتاب شده است.
#مت_هیگ که پیشتر از این با رمان «کتابخانه نیمهشب» در میان جامعهی کتابخوان شناخته شده بود، در رمان جدید خود، با نگاهی ژرف، مباحث اندوه، بخشش و فرصتهای دوباره را در دل داستانی از زندگی یک معلم ریاضی بازنشسته، به تصویر کشیده و چالشی خیالانگیز را، چه برای شخصیت داستانش و چه برای مخاطب آن پدید آورده است.
رمان #زندگی_محال، از دوران پیری و کهنسالی زنی به نام «گریس وینترز» میگوید، دورانی که بسیاری از افراد را درگیر گذشتهشان میکند، دورانی که در آن تلخکامیها و شکستهای ادوار جوانی و میانسالی گاه چنان قدرت میگیرند که فرد را به انزوا و اضمحلال میکشانند و گریس از این دسته افراد است. زنی هفتاد و دو ساله که به دلیل مقصر دانستن خود، احساس گناه لحظهای رهایش نمیکند. او هر لذت و شادکامی را برای خود منع کرده و در یک بیحسی مطلق، به تماشای گذر عمرش نشسته است. طرف دیگر ماجرا، موریس، شاگرد سابق گریس است. پسری 22 ساله که در اوان جوانی، احساس شکست و ناامیدی را تجربه کرده و درمانده شده است.
روایت داستان بر پایهی نامهنگاری میان این دانشآموز (موریس) و معلم سابق (گریس)، شکل گرفته است و پس از نامهی آغازین که در قالب یک ایمیل از سوی موریس به گریس ارسال میشود و پاسخ معلم، گریس برای راهنمایی و همدلی با موریس شروع به نقل داستان بخش مهمی از زندگیاش میکند. داستان در قالب فصلهای رمان، پیش میرود و راوی که همان گریس است، گام به گام کلید راهگشا و مسیر حل مشکلات را به موریس نشان میدهد؛ درواقع تجربیات خود و آنچه از سر گذرانده را بازگو میکند؛ همان که روزی نجاتبخشاش شده است. اشاره به انواع موسیقی و خوانندگان مشهور جهان؛ همچنین طرح مسائل شناختهشدهی ریاضی در سطح جهانی، از دیگر ویژگیهای جالب روایت داستان است.
باید گفت نامگذاری فصلهای کتاب با کلمات کلیدی و مورد خطاب قرار دادن موریس در آغاز برخی فصول، روایت را از یکنواختی خارج کرده و لایههای گمشدهای از زندگی نومیدانهی افراد را منعکس کرده است. استفادهی زیرکانه و بجای نویسنده از تضادها و تقابلها در شاکلهی داستان، از نقاط برجستهی آن به حساب میآید؛ ازجمله انتخاب شخصیت اصلی داستان در جایگاه یک معلم ریاضیات، فردی که با منطق محض و بر اساس اسلوب و معادله به هر مسألهی زندگی مینگرد و مشکلاتش را همچون معادلات دو مجهولی و سه مجهولی ریاضی حل میکند و همواره بازی با اعداد تسلیبخش اعصاب اوست. شخصی که همیشهی خدا زندگیاش را بر اساس دو دوتا، چهارتا پیش برده است و ناگهان با به ارث بردن خانهای در یک جزیره واقع در اسپانیا، در موقعیتی قرار میگیرد که قوانین حتمی زندگی دستخوش تحولات شگرف میشوند، تحولاتی از جنس فراواقع و به این ترتیب نویسنده، داستانی به شیوهی رئالیسم جادویی رقم میزند.
#مت_هیگ با ساختن مکانی داستانی که در آن لذت بردن از طعم فراموششدهی زندگی، ضابطهی خاصی ندارد؛ یعنی جزیره ایبیزا و پیوند قوی آن با طبیعت بکر، ارتباط عمیق میان طبیعت و ذات وجودی آدمی را نیز نشان داده و فضایی مناسب جهت باورپذیری رخدادهای عجیب و غریب داستانش را فراهم کرده و خواننده را به پذیرش ترغیب نموده است. هیک از هستی، جهان بیانتها و زمین و هر آنچه در این عالم وجود دارد، گفته است و در نهایت بینظمی این همه را هم، برآمده از دل نظم، معرفی کرده است و بر امکان کوچکترین احتمالات ممکن در این میان، پافشاری نموده است. همانطور که ایبیزا و دریا و موجوداتش میتوانند نمونهی کوچکشدهی این عالم هستی باشند؛ همچنین دریا میتواند نمادی از وجود آدمی نیز باشد و توصیف اعماق تاریک آن با تاریکی وجود آدمی برابری کند، زمانی که در بند گذشته گرفتار میشود؛ آن زمان که غرق در غم و غصه فرو میریزد؛ اما هیک یادآوری میکند که در دل این تاریکی و سیاهی، لاپرسنسیا وجود دارد، نوری شگرف و غیر قابل توصیف، نوری که در وجود هر انسان هم وجود دارد؛ فقط کافیست او درِ بخشش را به روی خود بگشاید، بپذیرد و دمی خود را در آغوش بکشد تا این نور، از اعماق وجودش او را لمس کند، دستش را بگیرد و به ساحلی غیرقابل وصف هدایتش کند.
#زندگی_محال به مخاطبش میگوید: این تو هستی که میتوانی لاپرسنسیا را، نور را ،بر زندگی خودت بتابانی و در کنار اطرافیانت یک بار دیگر از زندگی لذت ببری و شادی را برای خود و آنها به ارمغان بیاوری. این تو هستی که مرزها را تعیین میکنی.
منطق و محال، واقعیت و خیال، زاییدهی ذهن توست و اگر بخواهی میتوانی مرزها را در هم بشکنی و به محال برسی؛ واقعیتها روزی توهم بودهاند، توی انسان هستی که با تکرار و تداوم، آن را به واقعیت تبدیل کردهای. تو از دل محالترین محالات، از عدم پا به عرصهی وجود نهادهای، از تاریکی به روشنایی پیوستهای!
#زندگی_محال، همان کتاب زندگی است، زندگی پرتلاطم من و تو که ممکن است هر آن، اتفاقی بیفتد تا مسیر زندگی را تغییر بدهد، فقط کافیست پا در مسیر به ظاهر محال بگذاری!
#سید_رضا_حسینی با ترجمهی این رمان، یک بار دیگر توانمندی خود را در عرصهی ترجمه به اثبات رسانده است. ترجمهی سلیس و روان داستان، در کنار تعهد به متن اصلی، داستان را خواندنیتر کرده است. از طرفی، ابعاد روانشناختی رمان #زندگی_محال؛ همچون سایر ترجمههای ایشان در #نشر_آموت، به عنوان یک ویژگی بارز در آثار انتخابی #سید_رضا_حسینی به عنوان مترجمی کاربلد، آشکار است. ارائهی ترجمهی دقیق از جملات تأثیرگذار داستان که انگشتشمار هم نیستند، در این رمان، جذابیت متن را دوچندان کرده است و خواننده را به عنوان انسانی در گیرودار دریای پرتلاطم زندگی امروزی، نشانه گرفته است.
https://t.me/aamout/15924



