گفتگوي ساير محمدي با حبیب خدادادزاده نویسنده روزگار تفنگ
http://media.isna.ir/content/0202-4.jpg/4 
سایر محمدی (روزنامه ايران): «روزگار تفنگ» نخستین رمان حبیب خدادادزاده تابستان امسال توسط نشر آموت منتشر شد. این رمان متضمن مایه های عاشقانه داستان جوانی شورشی است که سمبل مبارزه مردم جنوب علیه بیگانگان است. نعمت علایی یک قرن پیش با انگلیسی‌ها و امریکایی‌ها جنگید و روزگاری از سردشت و شهیون تا دزفول زیر سم اسبان او و یارانش بود و غرش تفنگ‌هایشان در سرتاسر منطقه طنین‌انداز می شد. حبیب خدادادزاده، نعمت را از پس غبار نسیان سالیان بیرون کشیده و با جادوی کلمات او را زنده کرده است.حبیب خدادادزاده متولد1347 دزفول است و شغل آزاد دارد و تاکنون جایزه رمان اول ماندگار را از آن خود کرده است.
 چه شد که به فکر نوشتن «روزگار تفنگ» افتادید که مبارزات مردم جنوب ایران را منعکس می‌کند?
نویسنده از وقتی که موضوع نوشتن در مغزش جرقه می‌زند، شخصیت‌ها و فضاهایی را در ذهن خود ترسیم می‌کند و کم کم شخصیت‌های داستان را تحت سیطره خود قرار می‌دهد. من در زمینه داستان کودک و نوجوان کار کرده بودم و تجربه نوشتن داشتم و در روزنامه‌های کثیرالانتشار این داستان‌ها را چاپ کردم. بعدها وقتی کار می‌کردم، شخصیت نعمت را از دوران نوجوانی در ذهن و خیالم می‌پروراندم، یعنی این داستان سینه به سینه به نسل ما منتقل شده بود و هنوز روایت شفاهی از این داستان را پیران قوم در حافظه دارند؛ زمانی که به طور جدی دست به قلم شدم، تصمیم گرفتم آن را بنویسم. از آنجایی که در بازار هستم و با اقشار مختلف مردم داد و ستد دارم با برخی از شخصیت‌های رمان در اجتماع برخورد داشتم، یعنی ترسیم بخشی از رویدادها و شخصیت‌های رمان حاصل ارتباط بلافصل من با همین افراد در سطح اجتماع است. ناشی از تجربه زیسته من است، یعنی ارتباط با مردم پیرنگ این داستان را پررنگ‌تر می‌کرد. دیگر زمانی فرا رسید که احساس کردم درنگ جایز نیست، شاید حتی نوشتن این سوژه دیر هم شده است یعنی کسانی که تفنگچی شخصیت اصلی رمان – نعمت – بودند، امروز دیگر در قید حیات نیستند، یکی – دو نفر تا این اواخر زنده بودند، اما درک درستی از واقعه نداشتند. زمان رویداد بیش از 70 سال پیش بوده و در آن مقطع این تفنگچی‌ها حداقل 20 سال داشتند. بنابراین وقتی نوشتن این رمان را شروع می‌کردم، این افراد بالای 90 سال داشتند و به خاطر کهولت سن و از دست دادن حافظه کمکی به من در نقل جزئیات ماجرا نمی‌توانستند کنند، ولی از بچه‌هایشان که اطلاعاتی از پدران‌شان به آنها منتقل شده بود، کمک گرفتم و چیزهایی دستگیرم شد. با اندوخته‌هایی که از این ماجرا از قبل داشتم، همه روایات سینه به سینه را توانستم به کمک تخیل نظم بدهم و به این صورت که می‌بینید تألیف و تدوین کنم.
http://www.nafir.net/wp-content/uploads/2014/08/10500393_10203582883524670_8375590886299749344_n-300x160.jpg 
چه مدت طول کشید تا این رمان را بنویسید و چند بار آن را بازنویسی کردید تا تحریر نهایی شود؟
این رمان را چهار بار بازنویسی کردم، یعنی هر داستان را سه – چهار بار می‌نویسم و خط می‌زنم و ویرایش می‌کنم تا متن نهایی آماده شود.ابتدا هر چه به ذهنم می‌رسد خیلی سریع به روی کاغذ می‌ریزم، هر چه در ذهن دارم تخلیه کرده، بعد خلأهایش را پر می‌کنم، بعد مانند مجسمه‌ساز چکش و تیشه برمی‌دارم و اضافه‌ها را می‌تراشم و آن را به صورت شکیل درمی‌آورم. من هر چه می‌نویسم، مردم را مدنظر دارم. به دلیل ارتباط نزدیکی که با مردم دارم به جرأت می‌توانم بگویم که در قلب‌شان چه می‌گذرد؟نقدهایی هم که درباره این رمان نوشته شده نخواندم، نه وقت آن را دارم و نه علاقه‌ای. چون اگر وارد مسائل حاشیه‌ای بشوم از نوشتن بازمی‌مانم، پنج صبح بیدار می‌شوم تا هفت صبح می‌نویسم، بعد به سر کار می‌روم. شب که برگشتم پس از شام و استراحت از 12 – 11 شب شروع به نوشتن می‌کنم تا هر ساعتی که انرژی و توان داشته باشم. دیگر فرصتی باقی نمی‌ماند که به نقد و مباحث حاشیه‌ای مشغول شوم.
 فکر می‌کردی این رمان، این قدر مورد توجه قرار بگیرد و جایزه «رمان اول ماندگار» را بگیرد؟
من با این هدف رمان ننوشتم و فکر نمی‌کردم جایزه رمان ماندگار را بگیرد. راه خودم را رفتم و به آنچه تصور می‌کردم درست است عمل کردم. گاهی وقت‌ها مسیر سربالاست. گاهی سرازیری یا سنگلاخ است و باید با احتیاط حرکت کرد. تنها چیزی که مدنظرم بود، احساس کردم مردم این دور و زمانه حوصله کتاب خواندن ندارند و به شکلی جامعه ادبیات گریز شده است. وقتی هم کتابی انتخاب می‌کنند که بخوانند، می‌بینند پاسخگوی نیازشان نیست. با این نگرش سعی کردم کتابی بنویسم که همه بخوانند و از‌آن لذت ببرند، یعنی آنچه مخاطب می‌خواهد. این را هم در نظر داشتم که آحاد مردم از پرچانگی و حرف‌های کشدار گریزان هستند، پس سعی کردم درازگویی نکنم و چکیده کلام را در کمترین جملات بگویم و بنویسم. مردم دوست‌دارند سریع متوجه شوند ماجرا چه شد؟ و نتیجه بگیرند، ضمن اینکه در نوشتن این رمان از ضرباهنگی سریع پیروی کردم.
 حوادث و رویدادها در این رمان در اوایل دهه بیست می‌گذرد. سن شما هم که به آن زمان قد نمی‌دهد. برای شناخت و ترسیم آن مقطع از تاریخ از چه منابعی استفاده کردید؟
واقعیت این است که من هرچه می‌بینم، می‌نویسم یعنی وقتی تصمیم دارم پای نوشتن داستان بنشینم، نخست وضو می‌گیرم و دو رکعت نماز می‌خوانم و فکرم کاملاً از مسائل روزمره فارغ می‌شود. سیم تلفن را می‌کشم، خلوتی برای خود فراهم کرده، آن وقت شروع به نوشتن می‌کنم. وقتی در آن فضا قرار می‌گیرم هرچه می‌بینم و هرچه در ذهن به من القا می‌شود روی کاغذ می‌آورم. هنگام نوشتن رمان روزگار تفنگ، فضای دهه بیست، شخصیت نعمت و یارانش، فضای شهر، صحنه‌های مبارزه همه در مقابل چشمانم ترسیم می‌شدند. من با نعمت و شخصیت‌های رمان زندگی کردم. در آن کوچه‌ها نفس کشیدم. راه رفتم، سخت‌ترین مرحله داستان برای من صحنه‌ای بود که باید نعمت را بکشم، خیلی برایم سخت بود.
 شما که شخصیت نعمت را در قالب یک سوپرمن تصویر کردید، مرگ او را چقدر ذلیل نشان دادید؟ مانند یک قهرمان کشته نشد. چرا؟
این داستان، یک داستان رئال است. اثری واقعگراست، داستان واقعگرا هم اجازه نمی‌دهد که نویسنده خیلی قهرمان‌پروری کند.
  دولت آبادی در رمان واقعگرای «کلیدر» چقدر باشکوه مرگ گل‌محمد را به تصویر می‌کشد، مانند یک قهرمان ملی.
در این رمان شکل و شیوه مرگ نعمت به همین صورت بود، یعنی نعمت یوسفعلی در واقعیت امر هم به همین صورت کشته شده بود. من هم ناگزیر بودم به واقعیت‌های تاریخی وفادار باشم در نقل این ماجرا دزفول شهر کوچکی است. مردم هم همه می‌دانند که این شخصیت چگونه کشته شده بود. ماجرای قتل نعمت و مبارزاتش، از دوران کودکی ملکه ذهن مردم می‌شود. اگر من کشته شدنش را به شکل دیگری تصویر می‌کردم کل داستان زیرسؤال می‌رفت. اعتماد مردم از من و این رمان سلب می‌شد.
 نعمت شخصیت اول رمان، یعنی قهرمان مبارزات ضداستعماری چگونه از پس یعقوب برنمی‌آید؟
هر شخصیتی ویژگی‌ها و توانایی‌هایی دارد. در داستان من هم شخصیتی نیست که فقط کمبودها و ضعف‌هایش را برجسته کرده باشم. یعقوب هم کم آدمی نیست که این طور توانست تا آخر داستان بیاید، تا جایی که نعمت شکست می‌خورد. یعنی من آن قدرها هم نعمت را روئین‌تن و شکست ناپذیر تصویر نکردم. نعمت تحت تأثیر اخلاق شرقی خودش و رعایت اصل احترام شکست می‌خورد. من شخصیت ژنرال هنری را هم با یک عشق شرقی پرداخت کردم تا خواننده او را بپذیرد. در شخصیت نعمت هم ضعف‌هایی را نشان دادم که یعنی، این قهرمان ضد‌استعماری، سوپرمن نیست. نعمت شخصیتی است که در مقایسه با همرزمان خود و مردم همدوره‌اش از هوش و ذکاوت بیشتری برخوردار است اما ضعف‌هایی هم دارد. البته این ضعف‌ها عموماً در مردان شرقی وجود دارد. اگر هم در جایی ضربه خوردند ناشی از همین ضعف‌ها بوده است.
 خیلی خوب از عهده پرداخت شخصیت افراد بومی برآمدید، به همان نسبت در پرداخت مناسبات ژنرال‌ها ناموفق عمل کردید، چون خارجی‌ها را بدرستی نمی‌شناختید، و شناخت شما ممکن است از طریق فیلم‌ها بوده باشد. آیا همین طور است؟
واقعیت امر این است که چنین ژنرال هایی در آن زمان در جنوب ایران بوده‌اند. من اطلاعاتم را از پیرمردها و افراد مسن گرفتم منتها با استفاده از شگردهای داستانی ماجرا را کمی آب و تاب دادم. ذهنیتی هم که خودم از این ژنرال‌ها داشتم، همه اینها را جمع کردم و ژنرال‌ها را با آن مشخصات و ویژگی‌ها ساختم. در ضمن هیچ کس نمی‌تواند ادعا کند که کار من بی‌نقص است. هر کتابی که نوشته می‌شود ضعف‌هایی هم در خود دارد، کسی که می‌گوید من نقص ندارم همین نقص اوست.
 برخی انتقاد می‌کنند که شما دراین رمان به زن‌ها بهای لازم را ندادید، ایراد می‌گیرند که برای زن‌ها ارزشی قایل نشدید.
آدم که نباید به خودش دروغ بگوید، یعنی خودش را با باور‌های کاذب فریب بدهد. اگر چنین شخصیتی برای خودش درست کند، مثل ساختمانی است که روی آب ساخته باشید، با کوچک‌ترین نسیمی فرو می‌پاشد.در آن دوره بخصوص در مناطق دورافتاده برای زن ارزش چندانی قایل نبودند. زن وقتی ارزش پیدا می‌کند که جامعه به سمت مدرنیته می‌رود یا پس از انقلاب اسلامی است که زنان در مناطق اطراف پی به حقوق خود می‌برند و ارزش و اعتباری پیدا می‌کنند.
همین الآن درخیلی از مناطق کشور نگاه تحقیرآمیزی به زن دارند وحق و حقوقی جز آشپزی، زاد و ولد و خانه‌داری برایش قایل نیستند.من هنوز در جریان سفر به برخی نقاط کشور این را به عینه می‌بینم. بسیاری با این باور زندگی می‌کنند، من که نباید به خودم و خوانندگانم دروغ بگویم و تصویری آرمانی از روابط و نقش زنان در هفتاد – هشتاد سال پیش نشان دهم.
 آقای خداد زاده رمان بعدی شما در چه مرحله‌ای است و با چه رویکردی نوشته می‌شود؟
رمان دوم را چند وقتی است که تمام کرده ام و در مرحله حروفچینی است، اسم این رمان «نیم وجب زندگی» است. سوژه این رمان هم راجع به فرانسوی‌هاست که می‌آیند عتیقه‌جات خوزستان را به غارت می‌برند، یعنی هویت فرهنگی ایرانی بازمانده از دوران هخامنشیان و عیلامیان را دربست در اختیار می‌گیرند و می‌برند. رویکرد این رمان هم ضداستعماری و ضداستبدادی است و امیدوارم نشر آموت آن را در آینده نزدیک منتشر کند.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
نگاهي به رمان "بودن"
 
علي الله سليمي: رمان«بودن» نوشته يرژي کاشيسنکي نويسنده لهستاني آمريکايي با ترجمه مهسا ملک‌مرزبان، اثری جمع و جور و خواندنی است که حوصله مخاطب را سر نمی برد. به اندازه کافی صیقل خورده که مخاطب در موقع خواندن احساس نکند دارد کلمات و جمله های اضافی را تحمل می کند. پس اولین ویژگی این رمان می شود همان گزیده گویی که امروزه با وقت و حوصله خوانندگانی که اغلب سرشان شلوع است و حوصله درست و حسابی هم ندارند خوب جور در می آید. در یک نشست می شود خواند و شاید عده ای هم باشند که دوست داشته باشند دوباره از اول آن را بخوانند، چرا که به اندازه ای خواندنی هست که حتی چندباره خواندن آن حوصله علاقه مندان آثار کاشینسکی را سر نبرد. اما از این ویژگی اولیه که بگذریم، رمان«بودن» حرف های دیگری هم برای خوانندگانش دارد. از جمله خلق شخصیتی نو و تقریبا خلاقانه که به رغم سادگی و صداقتی که دارد، معیاری برای سنجش پیچیدگی آدم های اطرافش است. شخصیتی به نام«چنس» که تا چهل سالگی فقط باغبانی کرده و به یکباره با مرگ صاحب کارش، پا به دنیای جدید خارج از باغ می گذارد و با جهانی تازه مواجه می شود. موقعیت تقریبا بکر است؛ کسی که به هر دلیلی از دنیای پیرامونش دور بوده و حالا می آید تا جهان تازه را کشف کند. البته مفهوم«کشف» در این جا فقط برای شخصیت چنس معنا پیدا می کند، چرا که دیگران این امور را عادی می پندارند و برایشان تکرار مکررات است. چنس برای تطبیق ناگاهی خود از امور جاری، به وسیله ای متوسل می شود که تا حدودی جور دور بودن او از اجتماع را به دوش می کشد؛ وسیله ای به نام«تلویزیون» که در مدت دوری چنس از دنیای پیرامونش برای او به منزله پلی بین خلوت و تنهایی او و جهان هم عصرش عمل کرده است. چنس با آن که هیچ گونه ارتباطی با دنیای بیرون نداشته اما به واسطه تماشای برنامه های تلویزیون تقریبا در جریان امور جاری در دنیای پیرامونش بوده است. از رفتارهای افراد عادی در زندگی روزمره گرفته تا گفتار و رفتار شخصیت های بزرگ از عالم سیاست، هنر، اقتصاد، اجتماع و... که همگی را توانسته به حافظه بسپارد و حالا که پا به دنیای بیرون از خلوت همیشگی خود گذاشته با به کار گیری آن نکته تقریبا در ارتباط با دیگران موفق است. البته او شخصیت گزیده گویی دارد که همین ویژگی در مرحله جدید زندگی اش به کمک او می آید تا کمتر در معرض سوء ظن قرار گیرد. چنس به واسطه حرف هایی که از روی عادت و تجربه و حتی می شود گفت غریزه به زبان می آورد، مورد توجه اطرافیان قرار می گیرد. پیش از این او به واسطه یک تصادف کوچک هنگام خارج شدن از باغ و ورود به عرصه های شهری، که در آن ظاهرا خانم«ئی ئی»، همسر «بنجامین راند» مدیر موسسه سرمایه گذاری آمریکا مقصر بوده، با این خانواده آشنا می شود. خانواده بنجامین راند از افراد با نفوذ در شهر و حتی کشور هستند و در خانه از امکانات بالایی برخوردارند. برای همین چنس برای مداوا به خانه بنجامین راند منتقل می شود. در آن جا موقعیت های نسبتا عالی یکی پس از دیگری نصیب چنس می شود. او در این خانه و به واسطه بنجامین راند با رئیس جمهور کشور که به خاطر مریضی راند و برای عیادت و دیدار او به خانه اش آمده آشنا می شود. حتی پا به سازمان ملل می گذارد. رئیس جمهور در سخنرانی خود از چنس یاد می کند و رسانه های مختلف بارها اسم چنس را سر زبان ها می اندازند و به این شکل، شخصیت چنس از یک باغبان منزوی و گوشه گیر، به یک شخصیت مشهور ملی تبدیل می شود. با این حال، او همچنان شخصیت ساده و صمیمی و پیشین خود را دارد و آن چه دیگران را نسبت به هویت جدید او به اشتباه می اندازد همان آگاهی های او نسبت به جامعه پیرامونش است که از طریق تماشای برنامه های تلویزیونی به دست آورده است. نکته ای که در این میان قابل توجه است و نویسنده با مهارت آن را در تاروپود داستان«بودن» تنیده است، نقش انکار ناپذیر رسانه ای به نام تلویزیون است که سطح آگاهی های اجتماعی افراد را بدون حضور در عرصه های اجتماعی تا حدود قابل توجهی بالا می برد. چنس به دلیل تماشای مستمر انواع برنامه های تلویزیونی، تقریبا با همه رفتارهای رایج و پسندیده اجتماعی آشنایی و به آنها تسلط دارد. بنابر این، در مواجه با موقعیت های گوناگون به خوبی از پس برخوردهای لازم بر می آید. حتی بزرگترین شخصیت های سیاسی و اجتماعی مانند رئیس جمهور یک کشور بزرگ مثل آمریکا و سفرای کشورهایی مانند روسیه و آلمان را در محاسبات شان نسبت به شخصیت واقعی چنس به اشتباه می اندازد. همچنین رسانه های بزرگ جهان هم در محاسبات خود نسبت به شخصیت چنس دچار اشتباه فاحش می شوند و او را به عنوان یک چهره جدید و قدرتمند در دنیای اقتصاد و سیاست معرفی می کنند. ویژگی دیگر رمان«بودن»، پرداختن به مسایل حاد زمان وقوع داستان است که یکی از آنها بحران اقتصادی در آمریکا و همچنین وجود جنگ سرد بین دو ابرقدرت آن زمان، آمریکا و شوروی سابق است. داستان به صورت غیر مستقیم این دو مسئله مطرح و نقش آنها را در زندگی روزمره مردم به زیبایی بیان می کند. ترجمه سلیس و روان متن از سوی مترجم توانا و خوش ذوق، مهسا ملک مرزبان هم به روانی نثر کمک کرده تا در نهایت اثری خواندنی به دست مخاطب فارسی زبان برسد.
رمان«بودن» از سوی منتقدان ادبی مختلفی در سراسر جهان مورد توجه قرار گرفته و اکثر رسانه ادبی جهان از آن به عنوان اثر تاثیر گذار و خواندنی یاد کرده اند. نویسنده رمان، يرژي کاشينسکي فيلم‌نامه اين رمان را هم پس از انتشار آن نوشته و هال اشبي بر اساس آن فيلمي با عنوان«آنجا بودن» را در سال 1979 ساخته که در آن پيتر سلرز نقش شخصیت باغبان را بازی کرده است.
چاپ دوم (پاييز 1393)رمان«بودن» نوشته يرژي کاشيسنکي، ترجمه مهسا ملک مرزبان در 136 صفحه با شمارگان 1100 نسخه و قیمت 7500 تومان از سوی نشر آموت در تهران چاپ و منتشر شده است.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
جادوي سپاسگزاري
کتاب جادو 
کتابی دیگر از روندا برن با عنوان «جادو» با ترجمه فرشید عطایی منتشر شد.
به گزارش خبرنگار مهر، تازه ترین کتاب روندا برن با عنوان «جادو» به همراه ترجمه فرشید عطایی از سوی نشر آموت روانه بازر کتاب شد.
این کتاب که در ۲۸ فصل نوشته شده است به گفته نویسنده آن ۲۸ عمل جادویی را به مخاطب می‌آموزد تا او یادبگیرد چگونه می‌تواند از قدرت جادویی سپاسگزار ی استفاده کرده و سلامت مالی و شغلی خود و دیگر اطرافیانش را متحول کند.
آموزه‌های برن در این کتاب شامل اجرای تمریناتی است که برای اجرا در ۲۸ روز طراحی شده است و طی آن سپاسگزار ی  به یک عادت در زندگی فردی  مخاطبان این کتاب مبدل می‌شود و همین حس است که به گفته نویسنده نوعی جادو را در زندگی  مخاطب کتاب پدید می‌آورد.
وی در بخشی از این کتاب در همین زمینه می‌نویسد: وقتی شما بابت چیزهایی که دارید ممنون و سپاسگزار  باشید، خواهید دید که آنها بلافاصله رو به فزونی می‌گذارند. اگر برای پولی که دارید سپاسگزار  باشید، خواهید دید که پولتان به طرزی جادویی زیاد می‌شود. اگر بابت رابطه‌ای که با کسی دارید سپاسگزار  باشید، حتی اگر این رابطه رابطه کاملی نباشد، خواهید دید که به طرزی جادویی رو به بهبود می‌گذارد. گر بابت شغلی که دارید، حتی اگر شغل رویایتان نباشد، سپاسگزار  باشید، شرایط کم‌کم تغییر می‌کند، طوری که از شغلتان لذت بیشتری می‌برید و در پی آن همه نوع موقعیت  و فرصتی برای کارتان پدید می‌آید...
روندا برن نویسنده و تهیه کننده اسنرالیایی است. وی را بیش از هر چیز به خاطر مستند راز و کتابی که با همین نام منتشر شده است می‌شناسند. برن همچنین در سال  ۲۰۰۷ از سوی مجله تایم به عنوان یکی از ۱۰۰ نفر تاثیرگذار در دنیا معرفی شد.
کتاب «جادو» را نشر آموت در ۲۱۵ صفحه و با قیمت ۱۱ هزار تومان منتشر کرده است.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
هم‌آوازی شعر و داستان
هم‌آوازی شعر و داستان 
ما
نوشته: علیرضا روشن
ناشر: آموت، چاپ دوم بهار ۱۳۹۳
۱۲۰ صفحه، ۶۵۰۰ تومان
این کتاب را در تهران فروشگاه اینترنتی شهر کتاب و در شهرستان‌ها پاتوق کتاب فردا تا یک هفته پس از معرفی، با ۱۰% تخفیف ویژه عرضه می‌کنند، در صورت تمایل در تهران اینجا و در شهرستان‌ها اینجا کلیک کنید.
****
سايت الف: علیرضا روشن با مجموعه شعر«کتاب نیست» چهره شد، کتابی که برای شروع کار یک شاعر جوان اثر قابل‌تأملی محسوب می‌شد و البته این بخت را داشت که به‌واسطه پاره‌ای مسائل برون‌متنی که توجه‌ها را به شاعر این مجموعه جلب می کرد، از شهرت بیشتری برخوردار باشد.
مجموعه داستان «ما» کتابی‌ست که در نگاه اول زیر سایه‌ی «کتاب نیست» قرار دارد؛ ناشر حتی در طراحی جلد این کتاب نیز ارجاع به آن مجموعه شعر موفق را از یاد نبرده و ظاهر کار پیش از هر چیز این نکته را تداعی می‌کند که این کتاب نیز اثری از صاحب همان اثر موفق است.
گذشته از این مسئله داستان‌های کتاب حاضر نیز تا حد بسیار زیادی تابع شاعرانگی حال و هوایی هستند که از علیرضا روشن می‌توان انتظار داشت. به‌عنوان مجموعه داستانی که یک شاعر آن را نوشته است؛ شاید نتوان آن را دارای همان توفیقی ارزیابی کرد که نویسنده این داستان‌ها در حوزه شعر داشته است. اما اگر خواننده ی اشعار علیرضا روشن بوده‌اید و حال و هوای ذهنی او و سبک آثارش موردپسندتان واقع‌شده است، می‌توانید امیدوار باشید که این کتاب نیز تا حد زیادی رضایت شما را به دنبال خواهد داشت.
داستان‌های گرد آمده در این مجموعه به جز چند نمونه انگشت شمار که حجمی بیش از بقیه دارند، اغلب بسیار کوتاهند، حدود ۲۰۰ تا ۵۰۰ کلمه، از این منظر یادآور داستان‌های مینی‌مالیستی هستند که این سال‌ها اغلب به تأسی از نویسندگان مینی‌مالیست مدرن یا پست‌مدرن شاهد انتشارشان بوده‌ایم و بیش از همه اینکه سایه حضور ریموند کارور را نیز بر این داستان‌ها می‌توان احساس کرد.
این داستان‌ها اغلب برشی بسیار کوتاه از زندگی هستند، آن‌قدر کوتاه که همانند یک جرقه می‌توانند جلوه کنند، لحظه‌ای کوتاه که نویسنده بر روی کاغذ آورده و در ذهن خواننده تداعی می‌شود. اما همین لحظه کوتاه به‌گونه‌ای نوشته می‌شود که خواننده برای تداعی آن در ذهن خود باید با حاصل کار نویسنده مشارکت داشته باشد و همین نکته یکی از عوامل تأثیرگذاری آن است.
اما آنچه حاصل کار علیرضا روشن را در قیاس با دیگر نویسندگان مینی مالیست این روزها دارای تمایز می‌کند، شاعرانگی نهفته در داستان‌های اوست. گویی این داستان‌ها حاصل درآمیختن داستان و شعر است. خصوصیتی که نقطه اوجش را در دهه‌های پیش در آثار بیژن نجدی شاهد بودیم. توفیق او بیش از هر چیز حاصل درآمیختن موفق و متناسب عناصر تصویری و موسیقی کلمات در شعر باظرافت های روایی داستان بود.
حاصل کار علیرضا روشن اما فاصله‌ای بسیار محسوس با این تجربه‌های موفق دارد، به‌خصوص اینکه او نتوانسته عناصر داستانی را با همان قوتی که بضاعت شعری‌اش در این مجموعه خودنمایی می‌کند برای خلق چنین داستان‌هایی بکار ببندد. البته با توجه به این اشاره که روی جلد کتاب آمده: «حرف‌ها به داستان» به نظر نمی‌رسد نویسنده چنین ادعایی هم داشته باشد، بلکه قالب داستان صرفاً بهانه‌ای بوده برای گفتن حرف‌هایی که می‌خواسته به‌گونه‌ای بگوید که دیگران بشنوند و در خاطرشان نقش ببندد. حرف‌هایی درباره روابط میان آدم‌ها، پدر و پسر، زن و شوهر، در و همسایه و...
به‌هرحال «ما» از بیست‌وچهار داستان بسیار کوتاه تشکیل‌شده، که خواندن آن‌ها در فرصت‌های کوتاه در لابه‌لای مشغله فراوان زندگی این روزگار می‌تواند تجربه فضایی متفاوت را برای خواننده به همراه داشته باشد؛ به‌خصوص در این ایام که غفلت از آن شاعرانگی  و ظرافت طبعی که روزگاری خصلت ایرانیان بوده و این روزها یا فراموش‌شده یا اینکه عمق چندانی ندارد.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
چهار زن منتشر شد
روی جلد کتاب 
محمداسماعیل حاجی علیان در «چهار زن» از ماجرای دختری به نام ظریفا می‌گوید که از بیماری کهنه خود رنج می‌برد و با مراجعه به روانکاو سعی در بهبود خود دارد.
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) رمان «چهار زن» ماجرای دختری سی ساله به نام ظریفا است که از نوعی بیماری رنج می‌برد که ریشه در کودکی‌اش دارد. وقتی این دختر پیش دکتر روانکاو می‌رود، اتفاق‌های خواندنی و جالبی برایش رخ می‌دهد که زندگی‌اش را تحت تاثیر قرار می‌دهد. در این بین خواننده با زندگی سه زن دیگر (فرخرو، ماهی و یاسین) و دکتر روانکاو، سهراب دلخواه ایرانی، آشنا می‌شود که هرکدام ماجراها و جذابیت‌های خاص خود را دارد.
رمان «چهار زن» بر پایه دو مضمون اصلی استوار است؛ یکی از معضلات جامعه ما، تهمت زدن به دیگران و سهل پنداشتن این امر است که عواقب آن در زندگی ما و دیگران تاثیرگذار است. در «چهار زن» به این معضل اشاره شده است. لایه دیگر رمان، به این نظریه علمی اشاره دارد که ذهن هر ایرانی مثل خانه‌های سنتی از بخش‌های مختلفی مانند اندرونی، بیرونی، حیاط پسران، حیاط دختران و سرداب تشکیل شده است و کارکرد هر کدام در زندگی مربوط به یکی از رفتارهای ما می‌شود.
این رمان نثری روان دارد و از تکنیک‌های متفاوت داستان‌نویسی برخوردار است تا کمترین خستگی را به مخاطب تحمیل کند.
از همین نویسنده در نشر آموت رمان «سمفونی بابونه‌های سرخ» و مجموعه داستان «قربونی» به چاپ رسیده است.
رمان «چهارزن» برگزیده نخست در اولین دوره «جايزه رمان اول ماندگار» است.
رمان «چهار زن» نوشته‌ محمداسماعيل حاجي عليان در 304 صفحه و به قیمت 15هزار تومان از سوی نشر آموت منتشر شده است.
از نشر آموت به زودی رمان‌های «رقص کلاغ روی شانه‌های مترسک» نوشته سمیرا ابوترابی و «ماریا» به قلم فاطمه سلطان‌زاده‌بالی دیگر برندگان جایزه ادبی «رمان اول ماندگار» منتشر می‌شوند.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
روایتگر مویرگ‌های تاریخ
 
روزنامه جام جم: حبیب خدادادزاده، متولد 1352 است و مغازه‌دار. البته این روزها او را نویسنده‌ای می‌دانند که با اولین کتاب جدی خود در حوزه رمان با نام «روزگار تفنگ» از نشر آموت برنده جایزه رمان اول ماندگار شده است.
 خدادادزاده معتقد است که با نوشتن این رمان غبار 70 سال فراموشی را از شخصیت تاریخی دزفول به نام نعمت علایی برداشته است. او هنگام نوشتن، نثری سنجیده با جملات درهم تنیده دارد و هنگام صحبت کردن، بسادگی از مواجهه مردم با کتابش می گوید؛ از مردی که کارش تعویض روغن بوده و نعمت را در این کتاب بهتر شناخته و مرد فرسوده ای که یک بار 12 شب خدادادزاده را پیدا می کند و از او می خواهد تا صبح نشده یک جلد از این کتاب را به دستش برساند.
شما حدود چهل سالگی اولین رمانتان چاپ شده است و جایزه ای از آن خود کرده اید. حرفه اصلی تان چیست و چقدر اهل خواندن هستید؟
من مغازه دار هستم و نمی دانم رمان نویسی بودم که مغازه دار شدم یا مغازه داری بودم که رمان نویس شدم. در هر صورت، تفریح شخصی من رمان خواندن بود و بیش از همه به آثار ویکتور هوگو، چارلز دیکنز، مارکز و البته احمد محمود علاقه دارم.
شخصیت «نعمت» روزگار تفنگ چقدر با واقعیت هماهنگ است؟
رمان ها نه صد درصد تخیلی اند و نه صد درصد واقعیت و رمان من نیز از این قاعده مستثنا نیست. در زمانی نه چندان دور، در دزفول، شخصی به نام نعمت یوسفعلی (نعمت علایی) زندگی می کرد که مورد احترام و علاقه مردم بود. او زیر گرد و غبار تاریخ مانده بود. احمد محمود در کتاب «غریبه ها و پسرک بومی» به نعمت اشاره می کند، ولی او به دلیل دوری از فضای دزفول، نتوانسته بود قصه نعمت را آن طور که هست، بیان کند. حتی در انتهای داستان گفته بود، نعمت را گچ گرفته اند. در حالی که در اطراف دهلران رسم است که افراد یاغی را گچ بگیرند. و من هنوز متعجبم که چطور این نویسنده توانا چنین پایانی را برای شخصیت محبوب اهالی دزفول درنظر گرفته بود. نوشتن درباره افراد مهم تاریخی و دوست داشتنی مردم، حساسیت های خاصی را می طلبد.
نظر مردم دزفول نسبت به رمان «روزگار تفنگ» چه بود؟
نعمت شخصیتی مردمی است و من کتابم را برای مردم نوشتم و آن قدر مردم دزفول از اثرم استقبال کردند که حتی خودم متعجب شدم. در جامعه خواننده گریز، یکی از اهداف نویسنده باید این باشد که مخاطب کتاب نخوان را به پای کتاب بنشاند. در رمان «روزگار تفنگ» ابتدا مردم را در نظرم گرفتم. و از طرفی، ریتم تندی برای کتابم انتخاب کردم، زیرا به نظرم خواننده ایرانی کم حوصله است. پس باید از ریتمی استفاده کرد که خواننده را در گرداب رمان گرفتار کند.
به نظر شما نوشته هایی با موضوعات تاریخی تا چه اندازه مردم را با کتاب آشتی می دهد؟
مردم ایران کتاب های تاریخی را دوست دارند. نه فقط کتاب، بلکه سریال های تاریخی هم همیشه مورد استقبال قرار می گیرد، زیرا نسبت به دوره های گذشته تا حدی آشنایی دارند و شناخت بیشتر تاریخ را می پسندند. حال این تاریخی نویسی می تواند شخصیت محور باشد، یا می تواند صرفا در بستر یک برهه از تاریخ که اتفاقا برای مردم مهم است رخ دهد. هنر رمان تاریخی نشان دادن مویرگ های تاریخ است. تاریخ نویسان کلی سخن می گویند ولی رمان نویسان با تم تاریخ، مویرگ های زمان را به نسل آینده نشان می دهند. رسالت هنر آن است که گذشته را به حال، و حال را به آیندگان برساند.
شما چطور با شخصیت نعمت آشنا شدید و تصمیم گرفتید درباره آن کتاب بنویسید؟
من این شخصیت را از زمان نوجوانی می شناختم. زمان گذشت تا این که با تعدادی از نزدیکان نعمت مواجه شدم. گویا خدا می خواست که در زندگی ام نعمت را بیشتر بشناسم، به همین دلیل راه هایی را که موجب آشنایی من با او می شد، برایم باز می کرد. مثلا روزی برای کمک به خانه زن و مرد پیری رفتم. بعد متوجه شدم که این مرد یکی از تفنگچی های بازمانده نعمت است. او خاطرات متعددی برایم نقل کرد. البته من با تعداد زیادی از تفنگچی های نعمت آشنا شدم و اطلاعات دقیقی از آنها گرفتم.
نوشتن چه بخشی از فصل های کتاب برایتان دشوار بود؟
نوشتن فصل آخر برایم سخت بود، زیرا نمی توانستم شخصیت نعمت را که حداقل دو سال در حین نوشتن رمان، با او زندگی کرده بودم، بکشم. احساس می کردم اگر کشته شدن نعمت را بنویسم، به نحوی به تمام تفنگچی های بازمانده از زمان او، و حتی به رفاقت خودم با نعمت، خیانت کرده ام. البته یک شب با وجود آن که بغض در گلو داشتم، کشته شدن نعمت را نوشتم و رمان را تمام کردم. گرچه می دانم من نعمت را فقط به خاطر بیان واقعیت کشتم، وگرنه او زنده است. معتقدم هرکس که در راه آرمان حقیقی خود بمیرد، نامش زنده می ماند. زیرا تلاش در راه خدا، بر زمین نمی ماند. من با کتابم غباری را که 70 سال بر یاد نعمت مانده بود، پاک کردم.
کدام یک از جنبه های نوشتن این رمان پیچیده بود؟
وارد کردن شخصیت های خارجی به «روزگار تفنگ» یکی از دشواری های این اثر بود، زیرا مخاطب، مردم بومی را می شناسد و با آنها انس می گیرد، ولی چسباندن چند وصله خارجی به رمان، می توانست موجب دلزدگی خواننده شود.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
رمان "چهار زن" نقد مي شود در كانون ادبيات ايران
رمان چهار زن 
رمان "چهار زن" نوشته محمد اسماعیل حاجی علیان که از سوی نشر آموت منتشر شده است ساعت ۱۶:۳۰ روز دوشنبه ۱۷ آذر ماه در کانون ادبیات ایران نقد می شود.
به گزارش خبرنگار مهر رمان "چهار زن" به نویسندگی محمد اسماعیل حاجی علیان که به تازگی از سوی نشر آموت به زیور طبع آراسته شده طی مراسمی با حضور محمد رضا گودرزی و خانم جعفریان از منتقدان برجسته کشور، جمعی از نویسندگان، هنرمندان و منتقدان در کانون ادبیات ایران مورد نقد و بررسی قرار می گیرد.
این رمان برگزیده اول در نخستین دوره رمان ماندگار است بر پایه دو مضمون اصلی استوار است. یکی از معضلات جامعه ما متاسفانه تهمت زدن به دیگران و سهل پنداشتن این امر است که عواقب آن در زندگی ما و دیگران تاثیر گذار است که این معضل دستمایه مضمونی این اثر است.
دانایی خاطرنشان کرد: لایه دیگر مضمونی اثر به این نظریه علمی اشاره دارد که ذهن هر ایرانی مثل خانه های سنتی از بخش های مختلفی نظیر اندرونی، بیرونی، حیاط پسران، حیاط دختران و سرداب تشکیل شده و کارکرد هر کدام در زندگی مربوط به کدام اعمال و رفتارمان می شود.
به گفته دانایی، این رمان دارای نثری روان و از تکنیک های متفاوت داستان نویسی برخوردار است تا کمترین خستگی را به مخاطب تحمیل کند.
وی با اظهار اینکه رمان "چهار زن" در ۳۰۴ صفحه و از سوی انتشارات آموت روانه بازار شده که سومین رمان چاپ شده محمد اسماعیل حاجی علیان محسوب می شود تصریح کرد: از همین نویسنده در نشر آموت رمان "سمفونی بابونه های سرخ" و مجموعه داستان "قربونی" چاپ شده است.
رئیس حوزه هنری استان سمنان افزود: "چهار زن" رمانی خواندنی و پرکشش و قدرتمند با قلمی روان است که با اولین رمانش توانست پیش از انتشار کتاب، برنده جایزه رمان اول ماندگار شود گرچه این رمان سال‌ها در انتظار مجوز باقی ماند و پیش از این رمان، رمان "سمفونی بابونه‌های سرخ" از حاجی‌علیان روانه بازار کتاب شد.
دانایی خاطرنشان کرد: جلسه نقد و بررسی رمان "چهار زن" ساعت ۱۶:۳۰ روز دوشنبه ۱۷ آذر ماه سالجاری در محل کانون ادبیات ایران واقع در تهران برگزار خواهد شد.
دانایی، مجموعه داستان کوتاه "قربونی"، رمان "ایوار"، رمان "سمفونی بابونه های سرخ"، مجموعه داستان "اگه زنش بشم می تونم شمر رو بغل کنم"، داستان "آب مسموم است"، مجموعه داستان کوتاه "آدمک چوبی سوت بلبلی" و کتاب پژوهشی "داستان های عامیانه استان سمنان" را از دیگر آثار منتشر شده به قلم محمد اسماعیل حاجی علیان ذکر کرد.
به گفته وی، مجموعه داستان طنز "سی و یک روز و پنچ انگشت"، رمان "مقام گورخانه" و دفتر دوم کتاب پژوهشی داستان های عامیانه استان سمنان با عنوان "متل ها و ترانه ها" از دیگر آثار این نویسنده موفق استان است که در آینده منتشر خواهد شد.
رمان "چهار زن" نوشته‌ محمداسماعيل حاجي عليان در ۳۰۴ صفحه در قطع رقعی و با قیمت ۱۵ هزار تومان از سوی نشر آموت منتشر و در دسترس علاقمندان قرار گرفته است.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
«انتقام» یوکو اوگاوا به دست مخاطبان ایرانی رسید
مجموعه داستان انقلاب
مجموعه داستانی از یوکو اوگاوا نویسنده نامدار ژاپنی با عنوان «انتقام» در ایران منتشر شد.
به گزارش خبرنگار مهر، دومین اثر از یوکو اوگاوا نویسنده ژاپنی با عنوان انتقام(یازده داستان سیاه) با ترجمه کیهان بهممنی از سوی نشر آموت منتشر شد.
بیشتر خوانندگان ایرانی، یوکو اوگاوای ژاپنی را به واسطه‌ رمان خدمتکار و پروفسور می‌شناسند اما جالب این است که اوگاوا با نگارش مجموعه داستان انتقام (یازده داستان سیاه) امسال در فهرست نویسندگان برتر شایسته‌ی دریافت جایزه داستان خارجی ایندپندنت قرار گرفته است
مجموعه حاضر که ترجمه دقیق عنوان ژاپنی آن جسد خاموش و خاکسپاری غلط است توسط استفن اسنایدر که پیشتر چند اثر دیگر از همین نویسنده را نیز به زبان انگلیسی برگردانده بود، ترجمه شده است.
اوگاوا در رمان پروفسور و خدمتکار به ارتباطی انسانی میان سه نسل می‌پردازد؛ ارتباطی که علم ریاضیات سبب‌ساز آن است. حین خواندن این رمان، خواننده با هیچ رویداد و کنش پیچیده‌ای مواجه نمی‌شود و داستان در سیری خطی و منطقی از نقطه‌ الف به نقطه‌ ب می‌رسد. اما در انتقام: یازده داستان سیاه این سیر حرکت دورانی از نقطه‌ی الف به نقطه‌ الف دارد.
مادری به مغازه‌ شیرینی‌فروشی می‌رود تا برای تولد فرزندش که دوازده سال پیش مرده است٬ کیک توت‌فرنگی بخرد؛ دختری از همکلاسی‌اش می‌خواهد تا با او همراه شود و به دیدن پدر دختر بروند در حالی که همزمان مادر دختر روی تخت بیمارستان با سرطان دست‌وپنجه نرم می‌کند؛ زنی که قلبش بیرون از قفسه‌ سینه‌اش رشد کرده است برای سفارش کیفی مخصوص برای قلبش به سراغ یک کیف‌دوز می‌رود. تمام این داستان‌ها به سنت داستان‌نویسان بزرگی چون جویس و شروود آندرسون دارای ارتباطی میان‌متنی و در نتیجه پیوسته هستند اما در عین حال هر داستان کوتاه به نوبه‌ی خود «داستانی مستقل» است که برای درک آن نیازی به خواندن داستان‌های دیگر مجموعه نیست. حرکت نویسنده پیرامون مضامین مرگ و قتل و وجود عناصر گوتیک باعث می‌شود خواننده در این اثر سایه‌ سنگین نویسنده‌ای مانند هاروکی موراکامی را تجربه کند.
نثر اوگاوا در داستان‌هایش در این مجموعه ساده اما تاثیرگذار است و مهارت او در پیوند دادن این یازده داستا بر تبحر او در داستان‌نویسی گواهی می‌دهد.
مجموعه داستان «انتقام» نوشته‌ «يوكو اوگاوا» با ترجمه‌ی «كيهان بهمني»‌ در 208  صفحه و به قیمت 11000 تومان توسط «نشر آموت» منتشرشده است

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
رمان «ادیپ در جاده» هانري بوشو منتشر شد
رمان ادیپ 
رمان «ادیپ در جاده» نوشته هانری بوشو نویسنده فرانسوی زبان بلژیکی برای نخستین بار به زبان فارسی ترجمه شد.
به گزارش خبرنگار مهر، نشر آموت به تازگی رمانی از هانری بوشو نویسنده فرانسوی زبان اهل بلژیک را با عنوان «ادیپ در جاده» منتشر کرده است.
رمان اُديپ در جاده روايتگر بخشي از داستان زندگي اُديپ، شهريار شهر تِب است. در داستان سوفوكل می‌خوانيم كه غيب‌گويي پيشگويي می‌كند اُديپ پدر خود را می‌كشد و با مادرش هم‌بستر می‌شود. پدر و مادر او، هراسان از اين پيشگويي، نوزاد خود را به كسی می‌دهند تا او را سربه‌نيست كند. او دلش به‌رحم می‌آيد و نوزاد را به پدر و مادر ديگري می‌سپارد. سال‌ها از اين حادثه می‌گذرد تا اُديپ برای سفر از شهر خود خارج می‌شود. در ميان راه، پيرمردی را می‌كشد و پس از حل معمای ابوالهول، به شهر وارد میشود، و به‌سبب اين كار بزرگ به همسری ملكه شهر در می‌آيد كه ...
داستان سوفوكل به اينجا ختم مي‌شود و هانری بوشو داستان را اين‌گونه ادامه می‌دهد: اُديپ كه ديگر جايي برای خود در قصر متصور نيست، پس از يك سال، تصميم می‌گيرد شهر را به قصد ناكجا ترك كند. اما آنتيگون يكی از دو دختر او اجازه نمی‌دهد او تنها عازم اين سفر بي‌انتها شود. آن دو در ميان راه با كليوسِ راهزن آشنا می‌شوند.
 برای آن‌ها جاده فرصتی است تا در عين پيمودن راه، از زاويه‌ای ديگر به نظاره زندگي خود بنشينند... روايت بوشو از سفر اُديپ و همراهانش، دوباره در پايان به داستان سوفوكل پيوند می‌خورد. زمانی كه اُديپ پس از سال‌ها سرگردانی در جاده، سرانجام به كُلُن وارد مي‌شود تا در آنجا پس از تطهير، آرام گيرد.
بوشو پیش از این در گفتگوی خود با نشریه لکس نیوز درباره این فیلم اظهار داشته‌ است: مضمون سفر یکی از مضامینی است که به‌طور عملی در تمام آثار من حضور دارد؛ آنتیگون نیز به‌رغم تمام موانعی که بر سر راهش ترسیم می‌شود، به آتن بازمی‌گردد. این سفر زندگی است، ‌ سفر سرنوشت ... من فکر می‌کنم اُدیپ در جاده اثری است باز، به‌سوی آینده یا به‌سوی فراموشی. نمی‌دانم! عصر ما آن‌قدر تغییر می‌کند که ما نمی‌توانیم دنیای خود را در پنجاه سال آینده پیش‌بینی کنیم. و درعین‌حال من خودم را نسبت به نسل جوان که این‌چنین با فن‌آوری‌های جدید آشنایی دارند، ‌خیلی عقب می‌دانم. فکر می‌کنم این تحول‌هایی که این‌قدر شتاب‌ گرفته‌اند، ‌ جامعه را به‌طور عمیقی عوض خواهند کرد.
هانری بوشو (۱۹۱۳-۲۰۱۳)، نويسنده فرانسوی زبان اهل بلژيك است. از آثار معروف او می‌توان به اُديپ در جاده (۱۹۹۰)، آنتيگون (۱۹۹۳)، كودكِ آبی(۲۰۰۴) و جاده كمربندی(۲۰۰۸) اشاره كرد. آثار نويسنده منعكس‌كننده تجربيات حرفه‌ای او به‌عنوان روانكاو است. نوشته‌هايش جوايز متعددی را براي او به‌ ارمغان آورد: «جایزۀ آنتیگون»، «جایزۀ سه‌سالانۀ وزارت فرهنگ بلژیک»، «جایزۀ روسل»، «جایزۀ دبیرستانی‌ها» و سرانجام «جایزۀ کتاب اینتر».
این رمان توسط سعيد صادقيان دانشجوی دكترای ادبيات فرانسه دانشگاه تهران و نجما طباطبايی كارشناس ارشد ادبيات فرانسه دانشگاه تهران ترجمه شده و نشر آموت آن را در ۳۵۲  صفحه و به قیمت ۱۷۵۰۰ تومان منتشرکرده است.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
ترجمه‌ی "انتقام" اثر "یوکو اوگاوا" از تنور چاپخانه درآمد
نشر آموت "انتقام" اثر "یوکو اوگاوا" را با ترجمه‌ی "کیهان بهمنی" روانه بازار کرد.
کیهان بهمنی در گفتگو با خبرنگار ادبیات باشگاه خبرنگاران از چاپ کتاب جدیدش به نام "انتقام" اثر "یوکو اوگاوا" خبر داد.
نشر آموت بعد از چاپ ترجمه‌ی "خدمتکار و پرفسور" توسط "کیهان بهمنی"، "انتقام" یا "یازده داستان سیاه" را روانه بازار کرد.
"بهمنی" درباره این کتاب گفت:" انتقام" یازده داستان کوتاه را دربرمی‌گیرد که ظاهرا داستان‌ها از یکدیگر مجزا هستند اما با خواندن آخرین داستان متوجه رابطه‌ی بین داستان‌ها می‌شویم. در واقع درون‌مایه‌ و عنصرها خط ارتباطی بین داستان‌ها ایجاد کرده‌اند."
"بهمنی" در مقایسه این اثر با "خدمتکار و پروفسور" گفت: برخلاف اثر قبلی که داستانی رئال بود و روابط بین انسان‌ها را به تصویر می‌کشید، "انتقام" داستان‌های گوتیک ژاپنی هستند و قتل و جنایت‌هایی را در مکان‌های مختلف روایت می‌کند و قطعا حال‌وهوای "انتقام" با "خدمتکار و پرفسور" فرق دارد."
همچنین لازم به ذکر است "انتقام" یا "یازده داستان کوتاه" برنده‌ی جشنواره جوایز داستان‌های خارجی مستقل 2014 بریتانیا شده است.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
پرفروش‌های آبان‌ماه 1393
http://aamout.persiangig.com/image/bestseller/9308-bestseller-s.jpg
کلیک برای سایز بزرگ ... اینجا

1: ولادیمیر می‌گوید / رمان نوجوان/ فریبا کلهر
2: چهار زن/ رمان/ محمداسماعیل حاجی‌علیان
3: شوهر عزیز من/ رمان/ فریبا کلهر
4: پیش از آنکه بخوابم/ رمان/ اس‌جی‌واتسون/ شقایق قندهاری
5: کتاب‌ نیست/ شعر/ علیرضا روشن
6: خدمتکار و پروفسور/ یوکو اوگاوا/ کیهان بهمنی
7: طلسم دلداده/ رمان/ م. آرام
8: ما/ داستان کوتاه/ علیرضا روشن
9: بودن/ یرژی کاشینسکی/ مهسا ملک‌مرزبان
10: عاشقانه/ رمان/ فریبا کلهر
11: روزگار تفنگ/ رمان/ حبیب خدادادزاده
12: جنوب دریاچه سوپریور/ الن ایرگود/ آرتمیس مسعودی
13: نسکافه با عطر کاهگل/ رمان/ م. آرام
14: مجموعه داستان‌های فلانری اوکانر/ آذر عالی‌پور
15: نیمکت و دریا/ رمان/ آلاله سلیمانی
16: اتاق/ اما دون‌اهو/ علی قانع

Labels: , , , , , , , , , , ,

aamout[at]gmail[dot]Com