پرفروش‌ترین‌های تیر 93
http://aamout.persiangig.com/image/bestseller/9304-bestseller-s.jpg
سایز بزرگتر جلد رمان‌های پرفروش تیرماه ... اینجا

1: بودن/ رمان/ یرژی کاشینسکی/ ترجمه‌ی مهسا ملک‌مرزبان
2: شوهر عزیز من/ رمان/ فریبا کلهر/ چاپ ششم
3: کتاب نیست/ مجموعه شعر/ علیرضا روشن/ چاپ هفتم
4: پیش از آنکه بخوابم/ رمان/ اس‌جی‌واتسون/ ترجمه‌ی شقایق قندهاری/ چاپ سوم
5: رابطه/ رمان/ مهتاب دیهیم
6: عاشقانه/ رمان/ فریبا کلهر/ چاپ سوم
7: خدمتکار و پروفسور/ رمان/ یوکو اوگاوا/ ترجمه‌ی کیهان بهمنی/ چاپ سوم
8: آقاپری/ مجموعه داستان طنز/ جمیله مزدستان/ چاپ چهارم
9: اندوه بلژیک/ رمان/ هوگو کلاوس/ ترجمه‌ی سامگیس زندی
10: واژه‌های خندان/ ضرب‌المثل‌های طنز فارسی/ گردآوری: احمد اکبرپور
11: زندگی اسرارآمیز/ رمان/ سو مانک کید/ ترجمه‌ی عباس زارعی
12: جاناتان مرغ دریایی/ داستان/ دو زبانه/ ریچارد باخ/ ترجمه‌ی عباس زارعی

Labels: , , , , , , , , , ,

aamout[at]gmail[dot]Com
ترساننده‌ی این شب‌هایم
 
یادداشتهای الی: همه مان عادت کرده ایم یک فیلم ترسناک ببینیم و بترسیم ، حتا گاهی هوس ترسیدن می کنیم و فیلمی را که این جا و آن جا از ترسناک بودنش خواندیم و شنیدیم را انتخاب می کنیم و می بینیم ؛ حالا اینبار به خودتان جرات دهید و کتابی دست بگیرید و بخوانید و بترسید ! اولین تجربه ی ترسیدن با کتاب خواندنم برمی گردد به جین ایر خوانی ام در شب های نوجوانی و لابد حدس زدید که ترسیدنم مربوط می شد به کجاهای کتاب ، بله زن دیوانه ی روچستر که بالای خانه ی قلعه مانند آقای روچستر نگهداری می شد و هر از گاهی سر و صدایی و جیغی راه می انداخت و یا مشعل به دست راه می افتاد طبقه ی پایین خانه ...
کتاب بعدی ای که ترساندم " برف و سمفونی ابری " پیمان اسماعیلی بود و حالا ترساننده ی این شب هایم " برکه های باد " رضاجولایی ست . این کتاب مجموعه ی 14 داستان کوتاه است که هر کدام در فضاهایی آشنا ولی در نهایت با موقعیت هایی وهمناک می گذرد .فضاهایی که در ابتدا خیلی آرام و عادی به نظر می رسد ولی کم کم و با پیشروی شخصیت در دل داستان ما و شخصیت داستان ها با موقعیتی عجیب و ترسناک و رازآلود مواجه می شویم که وادار می شویم با تمام وجود ترس و مرگ و تبدیل شدگی را حس کنیم و به خودمان که می آییم خیالمان راحت شود که ما درون داستان نیستیم و راحت در تختخوابمان لم داده ایم و فقط نظاره گریم و خواننده ! رضاجولایی در این مجموعه خیلی آرام و خونسرد ور دیگرمان را برایمان به تصویر می کشد تا یادمان بماند که در موقعیت خاص تبدیل به چه انسان های جنایتکاری می شویم !
قسمتی از داستان " جانور " ص 48
همه جا از رطوبت خیس بود . مه چندان غلیظ نبود بنابراین راه سربالایی را پیش گرفتم . صخره ها لغزنده بود و می باید احتیاط می کردم . بزودی همه چیز در میان مه ناپدید شد . تصمیم داشتم تا صخره های بالا دست ، جایی که بوته های وحشی جای خود را به درختان کوهی می سپرد بالا بروم ، اما بزودی احساس کردم در میان مه نمی توانم مسیر مناسب را پیدا کنم . هنگام بالا رفتن از صخره ای صدای ریزش خاک و سنگ را از اطرافم شنیدم . چند لحظه بی حرکت ماندم اما دیگر هیچ صدایی شنیده نشد . بالاتر از صخره راه بزرویی پیدا کردم چند گامی بیشتر برنداشته بودم که صدایی را از پشت سر شنیدم . انگار خره ی جانوری بود . تفنگ را از دوش برداشتم . در شکاف صخره ای پناه گرفتم . می خواستم تفنگ را پر کنم اما نمی توانستم . دچار هیجان شده بودم . فشنگ ها جا نمی رفت و هنگامی که در مخزن جا گرفت ، ضامن درست بسته نمی شد . دست هایم می لرزید ، انگار نیرویی در آنها نمانده بود . بعد درست از پشت سرم صدای پایی شنیدم. برگشتم. شبحی از درون مه پیش می آمد...
برکه های باد/ رضاجولایی/ نشرآموت/11000تومان

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
تقابل عشق و نفرت در کوچه یادها
 
علی‌الله سلیمی:‌ بسیاری از داستان های موفق معمایی و پلیسی به گره های پی در پی داستانی و معماهای پیچیده درون متن متکی هستند که اگر در فصل های ابتدایی نویسنده نتواند جایگاه واقعی این گره ها و همچنین حلقه های معمایی را به درستی مشخص و تبیین کند، احتمال لو رفتن کل طرح داستانی و در نهایت بی قطع ارتباط مخاطب با متن وجود دارد؛ مسئله ای که در رمان «راز کوچه شیروانی» نوشته لیلا بابایی فلاح همواره مورد توجه نویسنده بوده و بابایی فلاح سعی کرده تا پایان متن از لو رفتن پایان قصه جلوگیری کند. قوت ماجراهای این رمان همان طور از عنوان آن بر می آید، متکی به رازی است که در کوچه شیروانی نهفته و نویسنده با یک برنامه ریزی زمانی در طول داستان، به شکل قطره چکان اطلاعات مورد نیاز را به مخاطبان می رساند تا ضمن برخورداری از یک قصه رئال اجتماعی، قدم به قدم به مرکز حادثه نزدیک شود. تقریبا بسیاری از مولفه های داستان های معمایی پلیسی در رمان«راز کوچه شیروانی» رعایت شده است.
در فصل اول داستان حادثه مرگ شخصیت یحیی اتفاق می افتد، بدون هیچ گونه سرنخی و با کلی حدس و گمان از سوی مخاطب. بنابر این همان طور که طبیعت این گونه داستان هاست، چشم مخاطب به گذشته است. به رازهایی که اگر برملا شود، راز مرگ یحیی هم بر ملا خواهد شد. در فصل های بعدی، نویسنده قدم به قدم به گذشته برمی گردد و تا حدودی راز مرگ یحیی برملا می شود. البته به شکل ظاهر قضیه، چون نشانه هایی در متن وجود دارد که علت مرگ را به مسئله دیگری پیوند می زند. شخصیت مقابل یحیی، زنی میانسال به نام شهین است که از ابتدای داستان، شخصیت محوری قصه محسوب می شود. با توجه به این که نظرگاه داستان دانای کل محدود معطوف به شخصیت شهین است، مخاطب از ابتدای داستان با این شخصیت همراه می شود تا قدم به قدم به نقطه ثقل داستان نزدیک شود.
در میانه های داستان، خواننده تقریبا به یقین می رسد که راز کوچه شیروانی در دل شهین نهفته است. بنابر این، همراه با شهین به هزارتوی ماجراهای زندگی او در گذشته وارد می شود و لایه های اسرارآمیز زندگی او را یکی پس از دیگری کنار می زند تا به اصل ماجرا برسد؛ ماجرایی که شعاع زمانی حدود بیست و پنج سال را دربر می گیرد. مرگ اسرازآمیز یحیی در یاییز سال 1381 اتفاق می افتد و شهین با کنجکاوی و البته آگاهی تمام ریشه های این مرگ را دنبال می کند و می رسد به پاییز 1356 که در آن نطفه ارتباط عاطفی ناموفقی بین این دو بسته شده اما به مرور گسسته و باعث نفرت شده است. شهین به میزان نقش خود در مرگ یحیی آگاه است و همین باعث می شود نسبت به آن حساس باشد. مخاطب در تعقیب قصه های به هم پیوسته ای که از ابتدای آشنایی شهین و یحیی تا زمان مرگ یحیی در بیست و پنج سال بعد اتفاق می افتند به یک مسئله آشنا در ارتباط آدم ها می رسد که همانا موضوع تقابل عشق و نفرت است. در«راز کوچه شیروانی» این دو چنان در هم آمیخته است که گویی از ازل تا ابد قرار است در کنار هم باشند و چاره ای برای گریز از تقابل آنها نیست. در این داستان سرخوردگی های آدمی به مرور روی هم انباشته و در نهایت، جایی از داستان زندگی به ناگاه فوران می کنند و مسیر سرنوشت ها را به تلخ ترین شکل ممکن تغییر می دهند.
در کوچه شیروانی رازی نهفته است که صاحب این راز را برای همیشه غمگین و اندوهناک کرده است. حتی با مرگ یحیی که یک سوی این راز طولانی است، قصه به پایان نمی رسد و شهین تا زنده است راوی این راز اندوهناک می شود.
چاپ اول(زمستان 1392) رمان«راز کوچه شیروانی» با شمارگان 1100 نسخه در 136 صفحه و قیمت 7000 تومان از سوی نشر آموت چاپ و منتشر است.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
اول شخص فراموشي
http://www.cinemavaadabiat.com/Images/R1_2.jpg 
محسن حکیم معانی (مجله سينما و ادبيات): یک روز صبح از خواب بیدار می‌شوی و می‌بینی چیزی عوض شده. هیچ چیز آن‌طور که تصور می‌کنی نیست. نه اتاقی را که در آن بیدار شده‌ای می‌شناسی، نه وسایل خانه را، نه حتی کسی را که تمام شب کنارش خوابیده بودی. هیچ ردپایی از تو و گذشته‌ات نیست. حتی تصویر خودت در آیینه زل می‌زند به چشم‌هایت و دروغ می‌گوید. گویی گم شده‌ای، معلق شده‌ای در فضای لایتناهی، بی هیچ پشت و پناهی...
این ابتدای رمان "پیش از آن‌که بخوابم" نخستین اثراس. جی. واتسون، نویسنده انگلیسی است. با چنین مقدمه‌ای محال است بتوانی کتاب را زمین بگذاری. اما هرچه پیشتر می‌روی و هرچه درباره این معمای غریب بیشتر می‌دانی، سئوالات و معماهای بیشتری برایت پیش می‌آید. پرسش‌هایی که تا آخرین صفحه‌های کتاب هم دست از سرت برنخواهند داشت.
در گفتگوی پیش رو با شقایق قندهاری مترجم این رمان، سعی کرده‌ایم به ابعاد دیگری از این اثر دست یابیم. و البته ناگفته پیداست که این تنها نگاه دو تن از مخاطبان این رمان است و بسا خوانش‌های دیگر از این متن می‌توان انتظار داشت.
http://aamout.persiangig.com/image/Book-Fair-26-Tehran/920215/0011.JPG
شقايق قندهاري
س. این رمان اولین اثر اس. جی. واتسون، نویسنده انگلیسی است و به همین دلیل ترجمه‌اش جسارت می‌خواهد چون به‌هرحال نویسنده شناخته شده نیست و معلوم نیست کتابش چقدر مورد استقبال قرار بگیرد. چه شد رفتید سراغ این کتاب و این نویسنده؟
ج. من ازبچگی کتابخوان بوده‌ام و رشته ادبیات انگلیسی هم خوانده‌ام. به جرات می‌گویم که به تشخیص شخصی خودم در انتخاب کتاب اعتماد دارم. بنابراین هیچ‌وقت دنبال این نبوده‌ام که به سراغ نویسنده‌ای بروم که در ایران شناخته شده است، نوبل یا هر جایزه دیگری برده و... یک دلیلش این است که وقتی به سراغ آن کارها می‌روی همیشه ممکن است همکار مترجم دیگری هم درحال ترجمه همان کتاب باشد و تو خبر نداشته باشی. با این موازی کاری موافق نیستم و تا جایی که امکان داشته باشد سعی می‌کنم درگیرش نشوم. البته گاهی برایم پیش آمده. بنابراین همیشه دغدغه‌ام این بوده که یک اثر خوب ترجمه کنم؛ آن هم با تشخیص خودم. برایم هم مهم نیست که اثر اول یک نویسنده باشد. اثر اول یک نویسنده ممکن است به اندازه اثر ششم یک نویسنده صاحب‌نام، خوب باشد و این حق آن اثر است که معرفی شود. حق مردم است که اثر خوب بخوانند و من ادبیات خوب به آنها معرفی کنم. خیلی وقت‌ها از نویسنده‌ای کتابی خوانده‌ام و آن را ترجمه کرده‌ام و استقبال خوبی هم از کتاب شده است. بعد به سراغ آثار دیگر آن نویسنده رفته‌ام و دیده‌ام اتفاقا بهترین کارش همان کار بوده و بقیه کارهایش یا نمی‌تواند با مخاطب ارتباط برقرار کند یا ضعیف است و ترجمه‌اش در ایران جواب نمی‌دهد. ممکن است تنها همین اثر اس. جی. واتسون خوب باشد. هیچ معلوم نیست که اثر بعدی‌اش هم به همین خوبی باشد و انتظار خواننده را در همین حد برآورده کند. این کتاب برایم خیلی جذاب بود و و در مدت کوتاهی هم خواندم و پسندیدمش.شاید با توجه به معیارهای شخصی‌ام صددرصد ادبیات ناب نبود، اما فکر کردم اثری است که از خیلی جهات ویژگی‌های یک رمان خوب را داردوهم مرا و هم مخاطب را راضی می‌کند.
http://aamout.persiangig.com/image/book-fair-27-tehran/930215/001.JPG 
س. خیلی وقت‌ها مترجم‌ها دست به ترجمه آثاری زده‌اند که جاهای دیگر دنیا مورد استقبال و توجه قرار گرفته‌اند ولی به نحو عجیبی در ایران توجهی به آن‌ها نشده است. ظاهرا از این رمان همدر خارج استقبال خوبی شده است.
ج. بله خیلی. تا به حال به بیش از چهل زبان ترجمه شده است. مردم ما و سلیقه آن‌ها در مورد کتاب خیلی قابل پیش‌بینی نیست. گاهی شما کتاب خیلی خوبی را انتخاب و ترجمه و با اشتیاق منتشرش می‌کنید و اصلا دیده نمی‌شود. این دیده نشدن چند بُعد دارد. یک دلیلش این است که رسانه‌ها به دلایل مختلف توجه ویژه‌ای به یک اثر نشان می‌دهند. آن اثر حتی اگر اثر خوبی هم نباشد دیده و مطرح می‌شود و موجش مردم را می‌گیرد. مثلا شخصا هری پاتر را به‌عنوان یک اثر خوب قبول ندارم اما موجی که در دنیا به راه افتاد را به خاطر دارید. موجی بود که پشت آن کلی برنامه‌ریزی و اتاق فکر بود. وگرنه کلی اثر خوب و برجسته نوشته می‌شود چرا بعضی از آن‌ها هیچ‌وقت حتی تا بعد از فوت نویسنده‌اش تا ده‌ها سال بعد دیده و کشف نمی‌شود؟ این را در ایران هم به شکل‌های مختلف می‌بینیم. در همه دنیا هم این‌گونه است.اگر رسانه‌ها و منتقدان دوست داشته باشنداثری دیده شود،چنان بر روی آن تمرکز می‌کنند، آن‌قدر رویش نقد می‌نویسند و حرف و حدیث پیش می‌آورند که حتی اگر اثر خوبی هم نباشد مردم کنجکاو شوند وبه سراغش بروند. خیلی وقت‌ها هم اثر، اثر خوبی است ولی این اتفاق‌ها برایش نمی‌افتد. به نظرم صدا و سیمای ما هم در مورد کتاب خوب عمل نمی‌کند. دلیل دیگری هم دارد. من واقعا به این نتیجه رسیده‌ام که سلیقه مردم اغلب قابل پیش‌بینی نیست. یک مترجم، بر اساس کارهایی که قبلا ترجمه کرده‌،ملاک‌ها و معیارهایی دارد و به جمع‌بندی‌ای رسیده که در انتخاب آثار بعدی برای ترجمه لحاظ می‌کند و بر این اساس فکر می‌کند مثلا این اثر تمام آن شرایط را دارد. ترجمه‌اش می‌کند و باز می‌بیند که مردم خوششان نیامدو اصلا دیده نشد. حتی تا سال‌ها بعد هم آن اثر مهجور باقی می‌ماند. مثلا ترجمه من از"عشق زن خوب" را که مجموعه پنج داستان از آلیس مونرو است، اولین بار در سال 1390 توسط نشرقطره منتشرشد. این کتاب تا پاییز سال قبل که خانم آلیس مونرو جایزه نوبل را برد، هم چنان در همان چاپ اول باقی ماند. از پاییز تا الان این کتاب به چاپ ششم رسیده است.من آن موقع احساس کردم داستان‌های خوب آلیس مونرو را گزینش و ترجمه کرده‌ام. اما مانده بودم که این کتاب چرا مورد توجه قرار نگرفت و در واقع حرام شد.به قول نویسنده‌ای بلیت شما باید بگیرد. ممکن است تا آخرعمر هم نگیرد.
س. البته همه جا کم‌وبیش همین ماجرا حاکم است، اما این‌جا خیلی جدی است. الان چاپ سوم پیش از آنکه بخوابم به پایان رسیده، درست است؟
ج. بله، چاپ سوم رمان درنمایشگاه تمام شد. بخش زیادی از این اتفاق برمی‌گردد به ناشر خوب من. انصافا با آن که در مقایسه با نشرهای دیگر چندان از عمرنشر آموت نمی‌گذرد، ولی خیلی خوب کار می‌کند. به نظر من دلیلش این است که خود آقای علیخانی نویسنده است، دغدغه کار نویسنده و مترجم را می‌داند و نگاهش به کتاب به‌عنوان یک کالا، کاملا فرهنگی است. دیده‌ام که ایشان با چه عشق واشتیاقی روی یک کتاب کار می‌کند. برای معرفی، نقد، بررسی و نشان دادن کتاب تلاش می‌کند. به جرات می‌گویم شاید اگر همین کتاب را ناشر دیگری چاپ کرده بود در همان چاپ اول می‌ماند. واقعیت این است که ناشر خیلی می‌تواند موثر باشد تا کتابی خوب پخش و دیده و معرفی شود. اگر بهترین اثر را هم ترجمه کنی و ناشرت ناشر خوبی نباشد، هر چقدر هم که خودت بتوانی در معرفی‌اش تلاش کنی باز هم ممکن است کتاب در همان چاپ اول بماند و نابود شود. من چون در این سال‌ها با ناشران متعددی کار کرده‌ام به این نتیجه رسیده‌ام که انتخاب ناشر بسیار مهم است.
http://aamout.persiangig.com/image/Book-Fair-26-Tehran/920219/0040.JPG
محسن حكيم معاني
س. از رمان فاصله گرفتیم. تم اصلی این رمان و آنچه که انگیزه اصلی این داستان به شمار می‌رود "فراموشی" است. فراموشی هم از آن دست مضمون‌هایی است که جذابیت‌های روایی زیادی برای نوشتن دارد. داستان خیلی خوب است یعنی بن‌مایه‌هایی که برای روایت دارد خیلی خوب است. شخصیت بر اثر حادثه‌ای تمام زندگی‌اش را فراموش می‌کند و بعد به‌گونه‌ای سعی می‌کند حافظه‌اش را بازسازی کند؛ این چیزی است که در این رمان اتفاق می‌افتد. اما به‌نظرم می‌رسد که این همه‌چیز رمان نیست، یعنی رمان این امکان را به خواننده می‌دهد که خوانش‌های مختلفی از آن داشته باشد. به نظرم یکی از آن خوانش‌های فرامتنی‌ای که اسبابش را خود متن مهیا می‌کند، بحث هویت است. این که رنگ باختن هویت و از بین رفتن آن در یک جامعه بزرگ غربی چگونه ممکن است اتفاق بیفتد و چه تبعاتی می‌تواند داشته باشد. اساسا با خوانش‌هایی از این دست موافق‌اید؟
ج. با قسمت اولش موافقم. هویت در این اثر خیلی مهم است؛ اما با بخش دومش خیر. راستش متوجه نشدم چه ربطی به جامعه غربی دارد.
س. به‌نظرم داستان امکان خوانش‌های متعددی در اختیار خواننده می‌گذارد. وقتی پای جنگ افعانستان را به میان می‌کشد و آن را با دروغ‌های یکی از شخصیت‌ها کنار هم می‌گذارد، ذهن مخاطب را متوجه دروغ‌های غربی‌ها در جنگ خاورمیانه می‌کند.
ج. من اول پرانتزی باز کنم بعد بپردازم به این نکته خاص. به‌نظرم اتفاقی که برای شخصیت اصلی رمان، کریستین، می‌افتد برای هر زنی در هر جامعه‌ای، در هر مکان و زمانی قابل روی دادن است و شاید همین است که سرگذشت کریستین را برای من و شما باورپذیر و ملموس می‌کند. برگردیم به سراغ بحث هویت. فارغ از این که داستان در یک جامعه سرمایه‌داری اتفاق می‌افتد، امروز که من و شما این‌جا نشسته‌ایم و درباره این اثر صحبت می‌کنیم هویتی داریم که بر اساس آن‌چه که بر ما گذشته، تجربه‌ها، سرگذشت، زندگی شخصی، حرفه‌ای، آموخته‌ها و آزمون و خطاها و هرچه که در زندگی انجام داده‌ایم شکل گرفته است. کریستین بیست سال زندگی‌اش را از دست داده است. این‌جاست که آدم فکر می‌کند چقدر وحشتناک است که هیچ ستون و تکیه‌گاهی نداشته باشد و نداند که و چه بوده که امروز این‌جاست.
س. البته این امر باز هم درون‌داستانی است!
ج. بله کاملا. گو این‌که من با خوانش شما هم موافقم. این رمان این ظرفیت‌ها را هم دارد و گذشته از این من با نقدهایی از این دست خیلی موافقم. منتها مخاطب عادی اغلب از منظری که شما اثر را می‌بینید به آن نگاه نمی‌کند. او درک و دریافت خودش را دارد. ولی وقتی یک اثر خوب است، مخاطب حرفه‌ای ادبیات با رویکردهای دیگر تأویل‌های مختلفی از آن ارائه می‌دهد. مثل بحث هویت در جامعه استعماری غرب، مثل جنگ افغانستان و خیلی از مسائل دیگر.
06-22-2013 10-11-17 AM
اس جي واتسون
س. نظری در فضای ارتباطات است که معتقد است مثلا جنگ افغانستان تمامش بر اساس خبرهایی است که خبرگزاری‌ها و منابع خبری مشخصی ارایه داده‌اند. پیامد این نگاه فرضی است با این مضمون که اگر همه این‌ها دروغ باشد پس آیا می‌توانید بگویید که اصلا جنگی در افغانستان وقوع نیافته است؟ یعنی رسانه‌ها هستند کهدنیا و اتفاقات دنیا را که شکل می‌دهند، نه واقعیت‌هایی که در دنیا اتفاق می‌افتد.
ج. درواقع موضوعات، دستاویز و ملعبه‌ای است در دست این رسانه‌ها و در این داستان "بنِ" قلابی حقایق بیرونی را آن‌گونه که دلش می‌خواهد جلوه می‌دهد. حتی دروغ‌های خیلی جدی به کریستین می‌گوید. مثلا این‌که پسرت در جنگ افغانستان کشته شده است، یااین که تو قبلا منشی بوده‌ای، درحالی‌که او دکترای ادبیات انگلیسی خوانده است و همین‌جاست که سئوال برای کریستین پیش می‌آید که من دکترای ادبیات انگلیسی دارم چرا باید منشی بوده باشم؟ اندکی بعد درمی‌یابد کهحتی رمانی هم قبلا نوشته بوده. در دنیای واقعی هم خیلی وقت‌ها رسانه‌ها این کارها را می‌کنند. راستش من در برخی از جشنواره‌هایی که برگزار می‌شود، با خیلی از مهمان‌های خارجی برخورد دارم. آن‌ها می‌گویند ایرانی که ما با چشم خودمان می‌بینیم، با آن‌چه که رسانه‌ها معرفی می‌کنندزمین تا آسمان تفاوت دارد.
س. با این حساب حتی اگر با رمان به‌صورت نمادین هم برخورد نکنیم، لااقل این‌قدر می‌توانیم بگوییم که شرایط زیستی برای نویسنده خیلی تعیین‌کننده است. در جهانی که تبلیغات و رسانه‌ها حرف اول را می‌زنند، یک نفرمی‌تواند واقعیت را به‌گونه‌ای دیگر بازسازی کند و به مخاطبش ارایه بدهد. به‌خصوص که مخاطب هم دچار فراموشی است.
ج. به‌خصوص یک نویسنده ادبیات که دستش باز است و می‌تواند تحت‌تاثیر رسانه‌ها، تاریخ، محیط، شرایط زیستی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی جامعه‌اشو بخشی‌ هم به مددخواهی از ضمیر ناخودآگاهش،حقایقی را که ممکن است ریشه‌ای عینی در بیرون داشته باشند، آن‌گونه که دلش می‌خواهد ساخته و پرداخته کند و آن تصویری را که خودش دلش می‌خواهد در اختیار من و شما قرار بدهد.
س. مایک یا همان بن قلابی علی‌رغم این‌که تمام فضا را جوری می‌سازد که برای کریستین چنان تداعی کند که واقعیت زندگی‌اش این است نه آن چیزهایی که واقعا وجود داشته، درعین‌حال به او آزادی عمل هم می‌دهد. یعنی مایک می‌داندکه کریستی به دیدن دکتر می‌رود، می‌داند که دفتر یادداشت‌های روزانه دارد و...اما از مقابله با این اعمال صرف‌نظر می‌کند. مثلا دفترچه یادداشت کریستین را معدوم نمی‌کند. فقط کافی است که او تلفن همراه کریستی را بردارد و دفترچه یادداشتش را هم بدزدد تا هیچ نشانی از واقعیت وجود نداشته باشد.
ج. اگر یادتان باشد مایک از یک جایی به بعد که متوجه می‌شود، بخشی از دفتر خاطرات کریستین را پاره می‌کند و درواقع به صورت نامحسوسی نقشه می‌ریزد تا...
س. دقیقا منظورم همین است...
ج. یعنی اگر او دفتر خاطرات را برمی‌داشت یا تلفن گوشی را قطع می‌کرد کریستین سریع متوجه می‌شد.
س. البته کریستی به هیچ‌وجه متوجه نمی‌شد. مایک کسی است که به عبارتی کریستین را از آسایشگاه دزدیده است. می‌توانست خیلی کارهای دیگر هم بکند. می‌توانست رابطه دکتر را با زن به‌طور کامل قطع کند. کاری کند که دکتر دیگر نتواند این زن را پیدا کند چنان‌که سال‌ها بود این کار را کرده بود. چنان‌که حتی وقتی رفتند مسافرت هیچ‌کس خبر نداشت این‌ها کجا رفتند. اما می‌گذارد کریستین تا حدی کار خودش را بکند. برای من این نکته جالب است که تمام این شرایط حاکم رسانه‌ای که در موردش حرف می‌زنیم در جهانی اتفاق می‌افتد که ادعای دموکراسی و فضای باز دارد. و تمام این دروغ‌ها به بهانه این‌که من باید آزادی رسانه‌ای در اختیار مخاطبم قرار بدهم، به ذهن او تزریق می‌شود. مثل دولت‌های توتالیتر نیست که رسانه‌ها را حذف یا محدود کنند و بگویند شما اجازه ندارید به جایی دسترسی داشته باشد. اتفاقا دست رسانه‌ها را آزاد و باز می‌گذارد، اما در نهایت افکار عمومی به سمتی که نهاد قدرت می‌خواهد تغییر می‌کند.
ج. خب این هم بخشی از زیرکی غرب است. در واقع اول و آخر قصه یکی است. آن‌ها هم جوری که دلشان می‌خواهد عمل می‌کنند و مردم را زیرنظر دارند.در امریکا شنود تلفنی می‌کنند و خیلی کارهای دیگر. ولی با زیرکی‌ها و سیاست‌های خاصی، خیلی نامحسوس مردم را زیرنظر می‌گیرند و طرز فکرشان را هدایت می‌کنند. خیلی وقت‌ها می‌شنویم که فلان مجری تلویزیون در برنامه زنده جمله‌ای گفت و فردایش اخراج شد. چرا؟ چون چیزی گفته که خوشایند نبوده است.
س. رمان از آن دست کارهایی است که به نوعی معمایی است.
ج. بله دقیقا در همین گونه طبقه‌بندی شده و به‌عنوان اثر اول نویسنده در این گونه جایزه هم گرفته است.
س. کارهای پلیسی، جنایی، معمایی آثارجذاب اما سختی‌اند.زیرا طرح و توطئه بسیار قدرتمندی لازم دارند. یعنی تمام اجزاء داستان باید به همدیگر جواب منطقی بدهند تا جایی چیزی لو نرود...
ج. باید وقایع را خیلی منسجم در ذهن بچینی و بدانی کجا چه گفته‌ای و چه کرده‌ای تا همه چیز با هم جور دربیاید.
س. شما با این رمان خیلی سروکله زده‌اید، به نظر شما این اتفاق در رمان به‌طور کامل افتاده است؟
ج. راستش من سهل‌انگاری‌ای ندیدم.
http://aamout.persiangig.com/image/Book-Fair-26-Tehran/920220/003.JPG 
س.برایم عجیب است که بن (بن اصلی) زن را در آسایشگاه گذاشته و رفته است. ظاهرا عشق این دو خیلی عمیق بوده اما بن از یک جایی دیگر خسته می‌شود و می‌گذارد و می‌رود. بدون این‌که دیگری خبری از کریستین بگیرد. حتی پسرش هم دیگر هیچ رابطه‌ای با او در آسایشگاه ندارد.
ج. به نکته جالبی اشاره کردید. اولا کریستین به دلیلی دچار این سانحه شده که بن اصلی می‌داند. لااقل بن این‌طور فکر می‌کند. آن عشق اولیه به دلیل این ماجرا تا حدی زیر سوال رفته است. چیز دیگری که خیلی جالب است و اتفاقا خیلی غربی است این است که بچه‌ها و پدر و مادرها از سنی به بعد همدیگر را رها می‌کنند. پسر به شهر دیگری رفته و دیگر حالی از مادرش نمی‌پرسد. درواقع این بخش باورپذیر است چون در غرب خیلی عادی و جا افتاده است. ممکن است سالی یکی دو بار به مناسبتی مثل کریسمس همدیگر را ببینند. و به‌خصوص وقتی در یک شهر نیستند که دیگر خیلی عادی است که از هم سراغی نگیرند. به نظرم تنها چیزی که می‌توانم در پاسخ بگویم این است که نویسنده خیلی به شخصیت بن اصلی نمی‌پردازد. شاید در این هم تعمد داشته و شاید بخشی از این ابهام هم خوب باشد. اگر نویسنده می‌خواست همه این شخصیت‌ها را برای من و شما باز کند و همه‌چیز را درباره بن اصلی بگوید، دیگر هیچ چالش ذهنی، هیچ چرایی برای شما باقی نمی‌گذاشت.
س. درست است. ولی این چراها نباید در طرح داستان اتفاق بیفتد. یعنی من خواننده نباید بپرسم چگونه است که این‌ها حتی سالی یک بار هم،حتی کریسمس‌ها، یک زنگ به آسایشگاه نمی‌زنند تا حال همسر یا مادرشان را بپرسند، تا جایی که یک نفر بتواند با هویت و اسم قلابی خود را همسر این زن معرفی کند و او را از آسایشگاه مرخص کند و بدزدد و هیچ‌کس هم متوجه چنین اتفاقی نشود!
ج. من مترجمم، وکیل نویسنده نیستم که بخواهم ازاو دفاع کنم ولی در نهایت می‌شود گفت که ما با جهان داستان سروکار داریم. شاید اگر شما همین داستان را می‌نوشتید با دید دیگری می‌نوشتید. نویسنده ترجیح داده برش‌هایی بدهد و همین برش‌ها را در این چارچوب و این قاب پوشش بدهد و به بقیه‌اش هم نمی‌خواهد بپردازد.
فيلم پيش از آنكه بخوابم

س. این حرف شما درست است ولی رئالیسم درونی داستان هم باید به این بازی جواب بدهد و با منطق درونی داستان منازعه‌ای نداشته باشد. توجیه نویسنده این است که کارکنان آسایشگاه مدام از سر تا ته عوض می‌شوند و پس طبیعی است که کسی بنِ واقعی را نشناسد. درحالی‌که این عملا خیلی دور از ذهن است. فقط تمهیدی است که نویسنده به کار می‌برد برای این که مخاطب بپذیرد که امکان دارد چنین اتفاقی بیفتد.
ج. جدای از بن و پسرش، دوست صمیمی کریستین یعنی کلر هم از او سراغی نمی‌گیرد.
س. دقیقا... اصلا اگر تمام کارکنان آسایشگاه هم مدام عوض شوند، بالاخره مدیریت آن تغییر نمی‌کند. راستش این‌ها باعث می‌شود تا حدی پایه‌های منطقی و رئالیستی داستان بلنگد. این عناصر مجموع شده‌اند تا فقط داستان را پیش ببرند و حساسیت چندانی در مورد آن‌ها به کار نرفته است.
ج. ولی به‌نظرم خوشبختانه اتفاقی که افتاده این است که این ضعف نویسنده در کلیت داستان خیلی خودنمایی نمی‌کند. اگر این نکات پررنگ بود و مخاطب حس می‌کرد که این جاهای خالی پر نشده و این سوالات بی‌جواب مانده، قطعا پایه‌های داستان خیلی سست و متزلزل‌تر می‌شد و مخاطب در خوانشش این را احساس می‌کرد. اما نویسنده کاری کرده که این‌ها خیلی پررنگ خودنمایی نمی‌کنند.
س. در اواسط داستان مخاطب این احتمال را می‌دهد که آتش‌سوزی‌ای که مرد مدام درباره‌اش حرف می‌زند یا بسیاری دیگر از چیزهایی که برای کریستی تعریف می‌کند حقیقت نداشته باشد.
ج. قبل از آتش‌سوزی چیزی که برایم احتمال کذب بودن حرف‌های مرد را فراهم کرد این بود که بن قلابی به نحو خاصی به  کریستین ابراز علاقه می‌کند. اولین شک‌های من به بن همان‌جا بود. کریستین جایی در دفتر یادداشت می‌نویسد که به بن اعتماد نکن. این را در ذهنم دارم. بعد اولین جایی که شک را در ذهن من برانگیخت جایی بود که فکر می‌کردم وقتی به او می‌گوید دوستت دارم عادی نیست. برای من اصرار بن در این که کریستین را دوست دارد باورپذیر نبود. اما راستش آتش‌سوزی برایم چنین معنایی نداشت. چون احساس می‌کردم آتش‌سوزی واقعه‌ای است که هیچ اثری از خودش به جا نمی‌گذارد. همه‌چیز از بین می‌رود. البته یادمان هم باشد که من و شما مخاطب عادی نیستیم. به‌هرحال ما با موشکافی خاصی اثر را می‌خوانیم. پس اگر حتی این اشاره‌های مکرر به آتش‌سوزی تصنعی شده باشد باز مخاطب عادی روی آن مکث نمی‌کند و این‌قدر ریز و دقیق نمی‌شود.
س. ارایه اطلاعات در هر داستان خیلی مهم است.شاید لذت‌بخش‌ترین چیزی که پس ازخواندن رمان پیش از آن که بخوابم برای مخاطب می‌ماند این است که مدیریت اطلاعات از ابتدای داستان تا به انتها بسیار دقیق، زیبا و خوب انجام شده است.
ج. و چیز دیگر این که من و شما که کتابخوان حرفه‌ای هستیم یا فیلم و تئاتری از این دست می‌بینیم، از یک جایی به بعد درباره این که چه اتفاقاتی قرار است بیفتد و چه شخصیتی چه بگوید و چه کار بکند و به کدام سمت و سو و مسیر پیش برود،می‌توانیم حدسیاتی بزنیم. به نظر من یکی از دلایل موفقیت این نویسنده در این رمان این است که خیلی وقت‌ها شما غافلگیر می‌شوید. یعنی درواقع شما حدس‌های زیادی می‌زنید، پیش‌بینی‌هایی می‌کنید اما اتفاق دیگری می‌افتد. به نظر می‌آید خیلی جاها نویسنده یک قدم از خواننده جلوتر است.
س. البته این خصوصیت داستان‌های پلیسی و معمایی است.مخاطب در این داستان همپای کریستین است. انگار او هم حافظه‌اش را از دست داده و هیچ اطلاعاتی ندارد. این است که همپای کریستین به بن شک می‌کند، همپای او به بنِ قلابی اعتماد می‌کند، یقین می‌کند که او کریستین را دوست دارد و... این‌ها خیلی خوب اتفاق افتاده است.
ج. نکته دیگری که می‌خواهم به آن اشاره کنم این است که شخصیت‌های اصلی و محوری داستان‌های آلیس مونرو که امسال جایزه نوبل ادبیات را از آن خود کرد، اغلب زنان‌اند. این‌جا نویسنده مرد است ولی این‌قدر خوب از فکر و ذهن یک زن گزارش می‌دهد. خیلی وقت‌ها دیده‌ایم که این درنمی‌آید. یعنیاحساس می‌کنی لحن و زبان شخصیت اصلی با جنسیتش جور درنمی‌آید. واتسون خیلی خوب توانسته دنیا را زنانه ببیند.
س. پشت جلد کتاب نوشته‌اید که فیلمی هم از این رمان هم در حال ساخت است.
ج. بله، ریدلی اسکات مجوزش را گرفته است و دارد فیلمش را می‌سازد. بازیگر نقش اول زن آن هم نیکول کیدمن است. حس می‌کنم کار خوبی خواهد شد چون به نظرم رمان ظرفیت این را دارد که اقتباس سینمایی خوبی از آن انجام شود.
http://aamout.persiangig.com/image/before-i-go-to-sleep-book.jpg 
س. یکی از الگوهایی که هالیوود خیلی می‌پسندد و استقبال هم می‌کند داستان‌هایی از این دست است که معمایی در آن مطرح است و این معما در پایان با یک چالش خیلی جدی مواجه می‌شود و در یک نقطه بحرانی وقتی هیچ‌گونه امیدی در هیچ‌جایی وجود ندارد، برحسبیک اتفاق یا یک قهرمان ماجرا به نفع خیر تمام می‌شود و شر شکست می‌خورد. در این داستان هم دقیقا با همین ماجرا مواجه‌ایم. من رمان را تا انتها با شوق و ذوق خواندم و به‌خاطر عادت مألوف از این چرخش منزجر نشدم ولی نمی‌توانم صرف‌نظر کنم که این حد فرار از واقعیت برایم آزاردهنده بود.
ج. نمی‌دانم. بحث خیر و شر از روزگار کهن در ادبیات مطرح بوده و دغدغه اصلی نوع بشر است. به‌نظرم بخشی از این‌گونه پایان‌بندی‌ها به همین ناخوداگاه برمی‌گردد. به‌هرحال آدمی می‌خواهد در نهایت خیر بر شر غلبه کند، حتی بعد از کلی فراز و نشیب. این هم یکی از اعتقادات نوع بشر است فارغ از دین و مذهبش که دوست دارد به هر حال فکر کند که در نهایت خیر پیروز می‌شود. در نهایت دوست داریم با یک دیدگاه مثبت و خوش‌بینانه به همه‌چیز نگاه کنیم. واقعا نمی‌دانم که اگر به نوع دیگری تمام می‌شد واکنش مخاطب چه بود؟ ولی این هم از آن دست سوال‌هایی است که خود نویسنده باید جواب بدهد.
س. مسأله دیگر درباره این رمان، نوع روایتش است. یعنی همین یادداشت‌های روزانه که دکتر به‌عنوان یک روش معالجه برای کریستینِ بیمار پیشنهاد می‌دهد و همین روش معالجه، سیستم و شگرد روایت این رمان هم به‌شمار می‌رود.
ج. به نظرم این دو را خیلی خوب در هم ادغام کرده. هم دارد داستان را برای من و شما تعریف می‌کند و هم این‌که به آن مقصود می‌رسد. یعنی رمان رفته رفته دارد شکل می‌گیرد.درعین‌حال به‌خاطراین دفتر یادداشت که کریستین می‌نویسدش، رفت‌وآمدهای زمانی زیادی داریم. ولی برخلاف بعضی از آثار که به‌خاطر همین تمهید بیش از آن که یک اثر خوب و خواندنی باشند اثری پیچیده شده‌اند،در این‌جا آن پیچیدگی را نداریم. چنان پیچیده و غامض نمی‌شود که مخاطب از جایی به بعد خط داستانی را گم کند. به‌هرحال کریستی مدام به عقب برمی‌گردد، مدام چیزی یادش می‌آید و چیزی یادداشت می‌کند و این‌ها ممکن است مخاطب را گیج کند، اما به‌نظرم نویسندهخیلی خوب توانسته سیر رفت و برگشت زمانی و رویدادها را به هم وصل کند.
س. آیا به‌نظر شما این رمان جزو آثار عامه‌پسند طبقه‌بندی می‌شود؟
ج. تصور نمی‌کنم. به‌نظرم سطحش از ادبیات عامه‌پسند بالاتر است. یعنی صرفا سرگرم کننده نیست. ضمن این‌که در ادبیات تعاریف خیلی نسبی و سلیقه‌ای‌اند.
س. البته اگر باشد هم ایرادی ندارد.
ج. ایرادی ندارد، ولی تصور می‌کنم سطح این اثر، طرح، ساختار، ویژگی‌ها و مولفه‌هایش آن را به نحوی بینابین ادبیات عامه‌پسند و نخبه‌گرا قرار می‌دهد. به نحوی که تا حدودی توانسته است هر دو طیف را راضی کند.

Labels: ,

aamout[at]gmail[dot]Com
سنگ سیاه روی کتاب های رنگی
http://img1.tebyan.net/big/1391/11/181121821221761126163186361221411131433293.jpg 
نفيسه محمدي: در این دنیای رنگارنگ گاهی صفحاتی از زندگی آن قدر بی رنگ و روح می شوند که هیچ نقاشی نمی تواند رنگی تازه به آن ببخشد؛ اما این صفحات خاکستری تجربیاتی به انسان می دهند که کوچک ترین آن شناخت خود وجودی انسان است. کم نیستند انسان هایی که در پیچ و خم این سختی ها و لغزش ها کمر خم می کنند و در مقابل کسانی که با وجود ناتوانی های بی شمار چون سدی محکم ایستادگی می کنند و عبرت دیگران می شوند. اگر خوب به اطراف مان نگاه کنیم این اسطوره های کوچک زیادند؛ ای کاش نویسندگان و هنرمندان با به تصویر کشیدن این تابلوهای دیدنی موجبات توجه دیگران خصوصاً جوانان را فراهم کنند.
نگار تقی زاده، متولد 1363 تبریز و دانش آموخته رشته ی فیلم نامه نویسی از مرکز آموزش فیلم نامه نویسی و کارگردانی تبریز است. برخی از داستان های کوتاه او در مجموعه داستان هایی مانند «برای روزهای مبادا» منتشر شده اند. «سنگ سیاه روی سنگ سفید» که در 216 صفحه، توسط نشر آموت منتشر شده است؛ اولین تجربه ی این نویسنده در زمینه ی رمان است. این کتاب روایت سه زن از سه طبقه ی اجتماعی متفاوت است که از زبان دانای مطلق نوشته شده و هر سه رویداد توسط یک مرد به هم مربوط می شوند.
ادامه مطلب را بخوانید

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
«پیش از آنکه بخوابم» چه اتفاقی افتاده است؟
«پیش از آنکه بخوابم» چه اتفاقی افتاده است؟ / فیلمی با حضور نیکول کیدمن و کالین فرث 
عادل متکلمی آذر (سی و یک نما)- اگر از آن دسته افرادی هستید که به فیلم‌های روانشناسانه و فیلم‌هایی که بین خواب و بیداری اتفاق می‌افتند علاقه مند هستید و بهترین فیلمی که دیده‌اید و الان که الان است با شنیدن اسمش گیج می‌زنید «شاترآیلند» مارتین اسکورسیزی، یا «تلقین» و «مومنتو» کریستفر نولان است پس منتظر باشید که فیلمی به همان سبک و سیاق در راه است.
 فیلم «پیش از آنکه بخوابم» (Before I Go to Sleep)‌ محصول سال 2014 به کارگردانی «رووان جافی»  تریلر معمایی 92 دقیقه‌ای است که نیکول کیدمن، کالین فرث، مارک استرانگ در آن نقش آفرینی کرده‌اند و 12 سپتامبر 2014 به روی پرده سینماهای آمریکا خواهد رفت.
0003.jpg 
«رووان وافی» فیلمنامه این فیلم  را از روی رمان معروف و پرفروش «پیش از آنکه بخوابم» نوشته ی «اس. جی واتسون» نگاشته است. چاپ سوم رمان «پیش از آنکه بخوابم» را نشر آموت با ترجمه شقایق قندهاری در 472 صفحه به قیمت 21500 تومان منتشر کرده است.
رمان شروعی مهیج دارد و از سه بخش اصلی تشکیل شده است: زنی به نام کریستین (که در فیلم کیدمن نقشش را بازی کرده است) از خواب برمی‌خیزد، می‌بینید که شخص غریبه‌ای کنار او خوابیده، وحشت‌زده برمی‌خیزد، سمت آینه می‌رود، اما، وقتی صورتش را در آینه می‌بینید، وحشت‌زده می‌شود، این غریبه تو آینه کیست و از او چه می‌خواهد؟!
در ادامه داستان می‌خوانیم که او به خاطر تصادفی خاطره خود را از دست داده، به طوری که شوهر خود -بن- را هم مرتب از یاد می‌برد و حافظه او اصطلاحاً هر بار ریست می‌شود! شاید همه این اتفاقات  برایتان ملال آور و خسته کننده به نظر برسد اما روایت اصلی داستان در بخشهای دوم و سوم با وارد شدن شخصیت دیگری به داستان به نام اسپویلر سمت و سویی متفاوت و جذاب می‌گیرد. از توضیحات بیشتر صرف نظر می‌کنم.
 حالا فیلمی از این کتاب ساخته شده که نیکول کیدمن نقش کریستین و کالین فرث نقش بن، همسر کریستین، و مارک استرانگ نقش اسپویلر را بازی می‌کنند. اگر تا آمدن فیلم نمی‌توانید منتظر باشید می‌توانید کتاب را تهیه کنید و بخوانید و یا اینکه تا بیرون آمدن فیلم منتظر باشید تا ببینید این فیلم چگونه داستان را روایت خواهد کرد و چقدر با کتابش همخوانی دارد و اضافات و کاستی هایش چیست؟ و آیا نیکول کیدمن با بازی در این فیلم می‌تواند بار دیگر به اوج برگردد و ما شاهد شاهکاری همتای شاتر آیلند یا مومنتو خواهیم بود؟

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
رويا‌هاي شکست خورده خانواده آمريکايي
http://www.ibna.ir/images/docs/000129/n00129933-b.jpg 
فرشيد عطايي (روزنامه جام جم): «خانه» رمان تحسین شده‌ای از مریلین رابینسون نویسنده 68 ساله و برنده پولیتزر است که آن را پس از دو رمان تحسین شده دیگرش خانه‌داری (1980) و گيلياد (2004) نوشته است.
داستان این رمان، وقایع نگاری زندگی خانواده یک کشیش به نام رابرت بائوتون و دو فرزند بالغش است که پس از سال‌ها به «جلعاد» (گیلیاد) واقع در آیووا (ایالتی در آمریکا) بازمی‌گردند. رمان خانه، رمان همراه جلعاد محسوب می‌شود ولی در عین حال کتابی مستقل است که داستان آن همزمان با داستان رمان جلعاد رخ می‌دهد. رمان خانه، جایزه کتاب لس آنجلس تایمز و اورنج را به دست آورد و نامزد نهایی جایزه کتاب ملی هم شد. روزنامه‌های معتبر آمریکایی آن را یکی از بهترین کتاب‌های سال معرفی کردند و جیمز وود منتقد معروف و سخت‌گیر مجله نیویورکر آن را به عنوان یکی از ده کتاب محبوب خود انتخاب کرد.گفتنی است رمان خانه در 408 صفحه و با قیمت ده هزار تومان توسط انتشارات آموت بتازگی منتشر شده است.
رمان خانه نوشته مریلین رابینسون، مثل یک جور غش گیر برای رمان جلعاد (برنده پولیتزر) اوست؛ یک اثر همراه که همان مضامین پدران و پسران، ایمان و سرنوشت خانوادگی را می‌کاود، ولی در اینجا این کار را با تلاش و حزن‌انگیزی بیشتری انجام می‌دهد.
این رمان، رمانی است که مثل یک موسیقی جدی و سنجیده قرن هجدهمی خوانده می‌شود؛ یک داستان درون‌نگر درباره سه آدم ناامید: یک مرد رو به موت و دو فرزندش که خسران‌های زندگی‌شان را شمارش می‌کنند و از دور بودن‌شان از خدا حرف می‌زنند.
ما در رمان جلعاد که ماجرای آن در یک دهکده و اواخر دهه 50 رخ می‌دهد، با یک چوپان بیمار به نام جان آمز آشنا شدیم که تصمیم گرفت زندگی‌اش را برای پسر هفت ساله خود تعریف کند؛ این پسر نتیجه ازدواج دیرهنگام او با یک زن خیلی جوان‌تر از خودش بود: «من اینها را دارم می‌نویسم تا اگر از خودت پرسیدی در زندگی ات چه کار خاصی کرده‌ای (البته این سؤال برای هر کسی دیر یا زود مطرح می‌شود)، بگویم که تو برای من لطف و موهبت الهی بوده‌ای، یک جادو؛ چیزی فراتر از جادو.»
رمان خانه با مقایسه‌ای حساب شده، داستان کشیش رابرت بائوتون، بهترین دوست و همسایه آمز را تعریف می‌کند. رابرت بائوتون بیشتر عمر خود را به نگرانی از پسر محبوبش، جک سپری کرد. جک که در زمان جوانی باعث خفت و بی‌آبرویی خانواده خود شده بود، اکنون، پس از 20 سال، ناگهان، به خانه بازگشته است.
خوانندگان، اول بار در رمان جلعادبا بائوتون و پسر اسراف‌گرش آشنا شدند. داستان این پدر و پسر در واقع نقطه مقابل داستان آمز بود. خانم رابینسون در رمان خانه تاریخچه آنها را با دقت شرح می‌دهد، ولی این جزئیات عملا حزن‌انگیز و در اغلب موارد، کسل‌کننده از آب در آمده است.ما متوجه می‌شویم که بائوتون هر روز دارد نحیف‌تر می‌شود. گلوری، دختر 38 ساله او، به خانه پدری برگشته تا از پدر خود مراقبت کند. او همچنین سعی دارد تکه‌های زندگی خود را پس از تجربه کردن یک شکست عشقی، دوباره کنار هم بچیند.
بازگشت گلوری به خانه پدر مصادف می‌شود با پدیدار شدن ناگهانی و غافلگیرکننده جک که به قصد پناه‌جویی و شاید هم رستگاری به جلعاد بازگشته است. هم گلوری و هم جک، هر دو، بازگشت به خانه پدری‌شان را نشانه نوعی شکست و ناتوانی می‌دانند؛ ناتوانی در ایجاد یک زندگی مستقل و تصور کردن زندگی در فراسوی مرز‌های زادگاه‌شان.در حالی که خانم رابینسون در رمان جلعاد از قدرت توصیفی عالی خود و نثر ریزبینانه‌اش استفاده کرده بود تا خواننده، آن شهر کوچک را با تصویری دقیق ببیند و خود، تاریخچه خانواده غیرعادی جان آمز را بیرون بکشد، در این رمان روی حس ناکام عاطفی رابطه جک با پدرش متمرکز می‌شود که البته این کار او در مقایسه با توانایی‌های فوق‌العاده‌اش در نویسندگی چندان خوب از کار درنیامده است. همان‌طور که رمان جلعاد ثابت کرد، خانم رابینسون کار توصیف آمال معنوی و متافیزیک ایمان را بهتر انجام می‌دهد تا ترسیم کردن رابطه‌های روان شناختی پیچیده.در عین حال، رمان خانه فاقد شدت و حدت حکایت‌گونه و خیرگی بصری و استعاری رمان اول و محبوب او خانه‌داری است. در عوض در رمان خانه ما شاهد صحنه‌های متداومی از جک و گلوری هستیم (و بعضی وقت‌ها پدرشان) که با هم از تردید‌ها و پشیمانی‌ها و رؤیا‌های شکست خورده‌شان، حرف می‌زنند.و نتیجه این کار یک روایت ایستا و ساکن و حتی خفه‌کننده است که در آن اتفاقات زیادی دراماتیزه نمی‌شود و خیلی چیز‌ها به صورت دست دوم به یاد آورده می‌شود و این باعث می‌شود شخصیت‌ها، مخصوصا جک، بشدت در خود فرو رفته به نظر برسد و مدام دلایل نفرت از خود را تکرار می‌کند. او همچنین با پدرش درباره پشیمانی و سرنوشت و امکان رستگاری صحبت‌های زیادی می‌کند.جک انگار از همان اول بد بوده؛ دوران کودکی‌اش همیشه با ناکامی همراه بوده و همیشه یاغی و از خود بیگانه و مشکل دار بوده است.
او پس از داشتن یک رابطه پر درد سر با یک زن، زادگاه خود را ترک کرد و به مکانی ناشناخته رفت.جک مدت20 سال به خانه بازنگشت، چون از شیوه زندگی خود شرمنده بود و همین بازنگشتن او به خانه باعث می‌شد پدرش هر چه بیشتر دچار درد شود. حالا که به خانه بازگشته و پدرش هم دارد می‌میرد، احساس می‌کند باز هم باید برود. جک می‌گوید نباید پدرش را یاد ندامت‌های قدیمی بیندازد، ولی رفتن قریب‌الوقوع او باعث می‌شود پدرش درد و اندوه بیشتری را حس کند.خانم رابینسون به جای آن که کاری کند همه این اتفاقات ناگزیر به نظر برسد، فقط خواننده را به حال خود رها می‌کند تا خواننده احساس کند که شخصیت‌هایش خودسرانه تصمیم می‌گیرند با هم گفت‌وگو نکنند.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
شبی همسرم از من خواست با زن دیگری بیرون بروم!
 
این داستان‌ها هر کدام بر اساس موضوعیت مورد نظر نویسنده بازآفرینی شده‌اند و هر یک درصددند تا مضمونی معنوی و رازآمیز را درباره زندگی با تمثیلی خلاقانه در فضای یک داستان ساده بیان کنند.
به گزارش خبرآنلاین، «كليد اسرار زندگي» گردآوری محسن تيموري شامل آثار داستاني حكمت‌آميزي است كه از كتاب‌هايي فلسفي و ديني استخراج و به زباني داستاني و ساده بيان شده‌اند.
اين كتاب از فصول مختلفي تشكيل شده و بخش اول آن شامل داستانك‌هاي حكمي و يك صفحه‌اي و شامل سخنان و پندهاي بزرگان علم و ادب فارسي است كه در هر كدام، راه‌هايي متفات براي ابراز عشق، پشتكار، استقامت و روش‌هايي خلاقانه‌تر براي رودررويي با ظرايف و مراحل مختلف زندگي بيان شده است.
اين داستان‌ها هر كدام بر اساس موضوعيت مورد نظر نويسنده بازآفريني شده‌اند و هر يك درصددند تا مضموني معنوي و رازآميز را درباره زندگي با تمثيلي خلاقانه در فضاي يك داستان ساده بيان كنند. اين موضوعات كه همگي در موقعيت‌هاي ملموس اجتماعي، فردي و خانوادگي مشاهده مي‌شوند، از زندگي پيرامون گزينش شده‌‌اند و براي مخاطب آشنايند.
«شما دو انتخاب داريد»، «با آن‌هايي كه دوست داريد، چطور رفتار مي‌كنيد؟» و «شبي همسرم از من خواست با زن ديگري بيرون بروم» نام برخي داستان‌هاي اين كتابند.
در یکی از داستان‌های جذاب کتاب «کلید اسرار زندگی» می خوانیم:
شبي كه همسرم از من خواست كه با زن ديگري براي شام بيرون بروم ... ارزشمندترين وقايع زندگي معمولا" ديده نمي شوند و يـا لمس نمي گردند، بلكه در دل حـس مي شوند.
لطفا" به اين ماجرا كه دوستم برايم نقل نموده توجه نمائيد.
او مي گفت كه پس از سالها زندگي مشترك، همسرم از من خواست كه با زن ديگري بـراي شـام و سينما بيرون بروم، زنم گفت كه مرا دوست دارد، ولي مطمئن است كه اين زن هم مرا دوست دارد. و از بيـرون رفتن با من لذت خواهد برد. زن ديگر كه همسرم از من مي خواست كه با او بيرون بروم مادرم بود كه 19 سال پيش بيوه شده بود ولـي مشغله هاي زندگي و داشتن 3 بچه باعث شده بود كه من فقط در موارد اتفاقي و نامنظم به او سر بزنم . آن شب به او زنگ زدم تا براي شام و سينما بيرون برويم.
مادرم با نگراني پرسيد كه مگر چه شده؟ او از آن دسته افرادي بود كه با يك تماس تلفني شبانه و يـا يـك دعوت غير منتظره را نشانه يـك خبر بـد مي دانست. به او گفتم: بنظرم رسيد بسيار دلپذير خواهد بود اگر ما امشب با هم باشيم. او پس از كمي تامل گفت: كه او نيز از اين ايده لذت خواهد برد.آن جمعه پس از كار وقتي بـراي بردنش مي رفتم كمي عصبي بودم.وقتي رسيدم ديدم كـه او هم كمي عصبي بود كتش را پوشيده بود و جلوي درب ايستاده بود، موهايش را جمع كرده بود و لباسي را پوشيده بود كه در آخرين جشن سالگرد ازدواجش پوشيده بود. با چهره اي روشن همچون فرشتگان به من لبخند زد. وقتي سوار ماشين مي شد گفت كه به دوستانش گفته امشب با پسرم بـراي گـردش بيرون مي روم و آنـها خيلي تحت تاثير قرار گرفته اند. ما به رستوراني رفتيم كه هر چند لوكس نبود ولي بسيار راحت و دنج بود. دستم را چنان گرفته بـود كه گويي همسر رئيس جمهور بود. پس از اينكه نشستيم به خواندن منوي رستوران مشغول شدم.
× چاپ سوم کتاب «کلید اسرار زندگی» گردآوری «محسن تیموری» 302 صفحه است و با قيمت 14000 تومان به وسيله نشر «آموت» منتشر شده است.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
یک داستان خوب از یک شوالیه چینی
http://upload.tehran98.com/img1/eg4eqcmkjuhb9k0dsx8c.jpg 
روزنامه قدس: گروه هنر- عباس سپاهی - پارسال بود که در نمایشگاه کتاب مشهد از نشر آموت تعدادی کتاب خریدم به معرفی مدیر نشر، یوسف علیخانی و یکی از کتابها هم «خرید قلاب ماهیگیری برای پدر بزرگ» بود؛...
 کتاب قاطی کتاب هایم شد تا امسال و همین شب‌های رمضان بعد از افطار نوبت خواندنش برسد. بعضی وقت‌ها کتابها برای خوانده شدن باید منتظر بمانند و من هم.
از شما چه پنهان به واژه چینی آلرژی دارم، برای همین وقتی می‌خوانم نویسنده کتاب یک نویسنده چینی است از ذهنم می‌گذرد که لابد مثل بقیه جنس های چینی است که بازار ایران را قبضه کرده اند، اما سعی می‌کنم پیشداوری ام از این فراتر نرود و البته دلایل دیگری هم باعث می‌شود در این پیشداوری نمانم از جمله اینکه ناشر کتاب نشر «آموت» است و این باعث ایجاد نوعی اطمینان در خریدار می‌شود، چون وقتی مدیر یک نشر خود از اهالی داستان و منتقد باشد و از او آثار قابل توجهی دیده باشیم، تضمینی است برای چاپ یک کتاب با استانداردهای لازم، از طرفی گاهی نوشتن یک جمله بر جلد کتاب مانند جمله برنده جایزه نوبل، وسوسه بزرگی را برای خرید اثر ایجاد می‌کند، جمله ای که بر جلد این کتاب هم خودنمایی می‌کند.
ادامه مطلب را بخوانید

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
خوردن كارامازوف
خانه كاغذي 
الكساندر مك كال اسميت (روزنامه شرق): هر فرد کتاب دوست و کتاب جمع کن از خطرات آن هم خبر دارد. گردآوري کتاب اگرچه کار بسيار خوبي است، اما به هرحال اين عشق وعلاقه وافر پيامدهاي خاص خودش را هم دارد. کتاب ها را بايد نگهداري کرد، اما به طور معمول بيشتر افراد کتاب دوستي که اهل گردآوري کتاب هم هستند قفسه کتاب کافي در اختيار ندارند. کتاب ها همين طور همه جا را مي گيرند. آنها کل فضاي روي ميز تحرير، کف زمين و حتي ساير فضاها را هم اشغال مي کنند. هر فرد کمابيش به اين نتيجه مي رسد که بالاخره يک کاري انجام مي دهد. يک روزي سرو ساماني به قفسه هاي کتابش مي دهد و آثار بي خود را مي ريزد بيرون. اما ما هرگز چنين نمي کنيم.
    نويسنده آرژانتيني، کارلوس ماريا دومينگوئز در کتاب «خانه کاغذي» قصه حيرت انگيزي را حکايت مي کند درباره اينکه کتاب ها چطور بر زندگي فردي که به جمع آوري کتاب خو گرفته است، غلبه کرده و بر احوال زندگي اش مسلط مي شود. «خانه کاغذي» خود کتاب کوچکي است که در کنار متن داستاني زيبايش با تصويرگري سحرانگيز پيتر سيس همراه شده است. امکان دارد شما آن را بخريد؛ بي آنکه نگران جاي آن روي قفسه کتاب هاي کتابخانه خود باشيد. من خودم چنين جايي را پيدا کرده ام؛ بين يکي از رمان هاي ايتالو کالوينو و مجموعه اي از داستان هاي دينو بوزاتي. اين کتاب بايد آنجا راضي و خرسند باشد؛ آن هم در کنار فک و فاميل هاي ايتاليايي اش. خانه کاغذي بين اين دو کتاب مانند نگيني وسوسه برانگيز است که از هر دو طرف مورد حمايت نويسندگاني است با سابقه و سنتي مشابه خود.
    روايت داستاني با سادگي فريبنده اي آغاز مي شود. زني به اسم بلوما لنون کتاب دست دومي از اشعار اميلي ديکينسون را از يک کتابفروشي در لندن مي خرد و همانطور که راه مي رود و وارد خيابان مي شود، اتومبيلي او را زير مي گيرد و باعث کشته شدن وي مي شود. همين موضوع انگيزه اي مي شود تا دومينگوئز به نکته اي اشاره کند؛ که کتاب ها مي توانند سرنوشت فرد را عوض کنند و در واقع مي توانند کاملاخطرناک باشند. او در ادامه مثال هاي ماليخوليايي مي زند؛ يکي از اساتيد آشنا پس از اينکه پنج جلد از دايره المعارف بريتانيکا روي سرش مي افتد، به طور جدي آسيب مي بيند. خواندن «ببر مالزي» الهام بخش عده اي شد تا در نقاط دورافتاده دررشته ادبيات استاد دانشگاه شوند. تازه يک سگ شيلي بر اثر بلعيدن صفحات کتاب «برادران کارامازوف» دچار سوءهاضمه شد و مرد؛ آن هم زماني که دچار خشم و غضبي شديد شده بود. همه اينها در همان دو صفحه اول کتاب اتفاق مي افتد؛ که خود مشخص مي کند با چه نوع اثري روبه رو هستيم و چه در انتظارمان است. داستان در حين جلو رفتن به يک مکاشفه تبديل مي شود. راوي که در دانشگاه کمبريج درس مي دهد، از همکاران خواننده مرحوم اشعار ديکينسون است. او کتابي را دريافت مي کند که براي همکار مرحومش ارسال شده است؛ و بعد مي بيند داخل کتاب يادداشتي براي فردي به اسم کارلوس گذاشته شده است. به علاوه روي کتاب را لايه اي سيماني پوشانده است. او پس از اينکه کمي کارآگاه بازي درمي آورد، سرانجام راهي بوينوس آيرس و سپس اروگوئه مي شود؛ تا رد و نشاني از کارلوس بروئر بيايد؛ فردي پررمز و راز که بعد معلوم مي شود براي خود خانه اي از جنس کاغذ ساخته است؛ با کتاب هايي که نقش آجر را داشته اند.
    لطف و شور «خانه کاغذي» بيش از آنکه به داستان پرکشف و رمزآلود آن برگردد، به سبک و سياق شاعرانه بازگويي آن و تعابير غريب و شگرف دومينگوئز در باب کتاب خواني و عشق و علاقه به کتاب مربوط مي شود. به عنوان نمونه به ما گفته مي شود گوش دادن به موسيقي در حين مطالعه کاربسيار مناسبي است؛ ضمن اينکه انتخاب آهنگ و ترکيب موسيقيايي خوب سطح نثر را بالامي برد. از آن شگفت انگيز تر، بحثي است درخصوص ماهيت ريتم در نثر و اينکه چطور اين ويژگي خود را در قالب نقش و نگار واژه هاي روي صفحه نشان مي دهد. حروفچين ها همواره درخصوص طرح هايي که بي نهايت فشرده يا حتي نامحسوس هستند هشدار داده اند. آيا اين موضوع صرفا اعتراضي است به ظاهر صفحه يا اينکه حرفي هم درباره ريتم زبان نويسنده دارد؟
    «خانه کاغذي» يکي از آن کتاب هاي جمع و جور و کوچکي است که حتي مدت ها پس از اينکه خواننده اش آن را کنار گذاشت، او را تسخير و درگير خود مي کند. داستان جايي در حوزه خيال ريشه دارد که دوردست است و روياگون. علاوه بر اينکه ثابت مي کند هميشه چيزهاي خوب، قالبي گرد و جمع دارند.
□ خانه کاغذي، کارلوس ماريا دومينگوئز، ترجمه شقايق قندهاري، نشر آموت، بهار 1393
 □ روزنامه شرق ، شماره 2058 به تاريخ 16/4/93، صفحه 8 (ادبيات)

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
تجدید چاپ 5 کتاب خارجی آموت
همسر ببر 
کتاب‌های «همسر ببر» اثر تئا آبرت با ترجمه علی قانع، «پیش از آنکه بخوابم» نوشته اس.جی. واتسون با ترجمه شقایق قندهاری، «رز گمشده» به قلم سردار ازکان با ترجمه بهروز دیجوریان، «یک جفت چکمه برای هزارپا» اثر فرانتس هولر با ترجمه علی عبداللهی و «شازده کوچولو» اثر اگزوپری با ترجمه زهرا تیرانی، از تازه‌های تجدید چاپی نشر آموت هستند.
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) رمان «همسر ببر» که چاپ دوم آن از سوی نشر آموت منتشر می‌شود،‌ درباره «ناتالیا»، پزشک جوانی در بالکان است که پس از مرگ پدربزرگش، وارد ماجراهایی می‌شود که سراسر جادوست. او در این جست‌وجوها به نسخه قدیمی «کتاب جنگل»‌ می‌رسد که همیشه همراه پدربزرگش بود و طی‌ سال‌های گذشته، بارها داستان‌هایش را برایش خوانده بود؛ داستان مرد فناناپذیر و داستان‌های دیگر. در بین همه آن‌ها، داستانی به نام «افسانه ببر» دیده می‌شود که پدربزرگ ناتالیا هرگز برایش تعریف نکرده‌بود.
چاپ دوم این کتاب در 360 صفحه و بهای 15 هزار تومان منتشر می‌شود.
پیش از آنکه بخوابم 
«پیش از آنکه بخوابم» هم که نخستین رمان اس. جی. واتسون، نویسنده انگلیسی به شمار می‌آید،‌ داستان زنی به نام «کریستین» است که در دهه چهارم زندگی‌اش بر اثر سانحه‌ای وحشتناک حافظه‌اش را از دست داده است. او دیگر نمی‌تواند اجزای زندگی روزمره، افراد حاضر در زندگی‌اش، خاطرات گذشته و هویت خود را به هم ربط بدهد و بفهمد در چه مرحله‌ای از زندگی‌اش قرار دارد. در واقع کریستین هر بار که می‌خوابد و خوابش اندکی عمیق می‌شود، حافظه اش به کلی پاک می‌شود و این اتفاق ناگوار بخشی از تجربه روزانه‌اش است.
چاپ سوم «پيش از آن‌كه بخوابم» در 470 صفحه، با شمارگان هزار و 100 نسخه و قيمت 21 هزار و 500 تومان منتشر می‌شود.
رز گمشده 
«رز گمشده‌« هم نخستین رمان سردار ازکان، نویسنده ترک‌تبار است. اين كتاب رمانی درباره خودیابی است و از سال 2009 كه براي نخستين بار در استانبول به چاپ رسيده، تاكنون به 39 زبان دنيا در 50 كشور ترجمه شده است. به گفته برخي منتقدان، خلاقيت نويسنده در گره‌افكني‌هاي اين رمان تحسين‌برانگيز است.
چاپ پنجم این کتاب در 224 صفحه و بهای 10 هزار و 500 تومان منتشر شده می‌شود.
يك جفت چكمه براي هزارپا 
«یک جفت چکمه برای هزارپا» عنوان مجموعه داستانک‌های طنز «فرانتس هولر» است. «هزارپای بخت‌برگشته» ، «حکایت اشباح»، «کرم‌خاکی‌های ناهمگون»، «روغن سبیل» و «جیغی در شب» عنوان برخی از داستان‌های این کتابند.
چاپ دوم «یک جفت چکمه برای هزارپا» در 126 صفحه و بهای 6 هزار و 500 تومان منتشر می‌شود.
شازده كوچولو 
داستان بلند «شازده کوچولو» اثر بی‌بدیل آنتوان دوسنت اگزوپری، نویسنده نام‌آشنای فرانسه و تاریخ ادبیات کودک و نوجوان است. این داستان، درباره پسری است که در سیاره‌ای بسیار کوچک زندگی می‌کند و آرزوی مسافرت به کره زمین را دارد. او بالاخره به آرزویش دست می‌یابد و در مسافرتش به زمین در صحرایی فرود می آید و با یک خلبان روبرو می‌شود.
«هرست ریپرت» خلبان نیروی هوایی آلمان که در جریان جنگ جهانی اول، هواپیمای اگزوپری را در آفریقا سرنگون کرده بود، پس از اینکه فهمید سرنشین آن هواپیما اگزوپری بوده به شدت گریه کرد و گفت کتاب مورد علاقه‌اش «شازده کوچولو» است و او باعث مرگ نویسنده مورد‌علاقه‌اش شده است!
چاپ دوم داستان بلند «شازده کوچولو» باترجمه زهرا تیرانی نیز در  112 صفحه و بهای 6 هزار تومان منتشر می‌شود.

Labels: , , , ,

aamout[at]gmail[dot]Com