​علیخانی: دختردارها «پس از تو»‌ را بخوانند
یوسف علیخانی 
یوسف علیخانی، نویسنده مطرح کشورمان رمان «پس از تو» را برای مطالعه به علاقه‌مندان کتاب پیشنهاد می‌دهد و معتقد است هر فردی که دختر جوان در خانه دارد، باید کتاب «پس از تو»‌ را بخواند.
یوسف علیخانی به خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) گفت:‌ همه این روزها رمان «من پیش از تو» را می‌خوانند و به گواه رسانه‌ها و آمار طرح «تابستانه کتاب»، این اثر جزو پرفروش‌ترین کتاب‌های چند ماه اخیر کشور بوده، اما من می‌گویم که ای کاش خانواده‌هایی که دختر دارند، کتاب «پس از تو» که ادامه «من پیش از تو» است را بخوانند، چراکه به‌نظرم خواندن این کتاب برای هر خانواده‌ای که دختر دارد، واجب است.
وی ادامه داد: نویسنده در این کتاب گرفتاری‌هایی که ممکن است برای یک دختر پیش بیاید را تعریف می‌کند. همه می‌دانیم که وسایل ارتباط جمعی این روزها بسیار فراگیر شده و ما متاسفانه به برخی آسیب‌های این وسایل بی‌توجه هستیم، آسیب‌هایی که گاه می‌تواند باعث نابودی یک دختر شود.
نویسنده رمان «بیوه کشی» که به تازگی رمانش به چاپ ششم رسیده، در توضیح مباحث مطرح شده در رمان «پس از تو» اظهار کرد: در این رمان می‌خوانیم که به دلیل استفاده نادرست از وسایل ارتباط جمعی، مشکلاتی برای شخصیت دختر داستان پیش می‌آید که اگر حمایت‌های خانواده نبود، امکان داشت که آن دختر نابود شود.
علیخانی افزود: معمولا جوانان و به‌خصوص دختران در سن 15 تا 20 سالگی ریسک‌هایی می‌کنند، که اگر کنترل نشود، می‌تواند خسارت‌های جبران‌ناپذیری را به آن‌ها وارد کند. به‌نظرم این کتاب کمک می‌کند تا خانواده‌ها این مشکلات را بهتر بشناسند.
مدیر نشر آموت با اشاره به دلایل استقبال از کتاب‌های جوجو مویز در دنیا گفت: چند وقت پیش داشتم از یک پژوهشگر حوزه ادبیات سوال می‌کردم که چرا کتاب‌های جوجو مویز با استقبال مخاطبان روبه‌رو شده و او در جواب گفت که او به این دلیل موفق است که دقیقا روی موضوعاتی دست می‌گذارد که مردم در سراسر جهان با آن مواجه هستند.
وی ادامه داد:‌ از طرفی شاید دلیل علاقه مردم به این نویسنده به این دلیل باشد که او توجه بسیار زیادی به پاکیزه‌نویسی دارد و ماجراهای عاشقانه او درد تن ندارند. به‌نظرم مویز به ما یاد داد که رمان خواندن تنها یک تفریح نیست و می‌شود درس‌های آموزنده‌ای از آن آموخت.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
نخستین رمان یوسف علیخانی برای ششمین نوبت تجدیدچاپ شد
 
رمان «بیوه کشی» نوشته یوسف علیخانی برای ششمین نوبت به زیر چاپ رفت.
به گزارش خبرنگار مهر، رمان بیوه‌کشی  به عنوان نخستین رمان یوسف علیخانی نویسنده و مدیر نشر آموت برای ششمین نوبت به زیر چاپ رفت.
این رمان که داستانی را در فضای روستای «میلک» می‌گذرد که روستایی است که عمده داستان‌های کوتاه علیخانی در آن روی می‌دهد، روایتی است عاشقانه و در عین حال پرتعلیق از یک ماجرای عجیب و کاه ترسناک که در بازه زمانی چند سال می‌گذرد.
این رمان برای نخستین‌بار در اردیبهشت سال گذشته از سوی نشر آموت منتشر شد و در کمتر از شش ماه توانست در پنج نوبت تجدید چاپ شود اما برای چاپ ششم از سوی اداره کتاب با اصلاحاتی مواجه شد.
علیخانی پیش از این رمان با نگارش سه گانه داستانی «قدم به خیر مادربزرگ من بود»، «اژدها کشان» و «عروس بید» در جامعه ادبی شناخته شده بود که به خاطر مجموعه داستان اژدها کشان توانسته بود عنوان شایسته تقدیر در جایزه ادبی جلال‌ آل‌احمد را نیز به دست آورد.

وی همچنین پیش از انتشار این سه گانه داستانی به نوشتن آثاری چون عزیز و نگار و نیز بازنویسی داستانی برخی از متون کهن ادبیات ایران و نیز به عنوان یک روزنامه‌نگار ادبی شناخته شده بود.
ششمین چاپ از رمان بیوه کشی را نشر آموت منتشر می‌کند.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
پرفروش ترین های مرداد ماه نشر آموت در پخش ققنوس
http://aamout.persiangig.com/image/bestseller/9505-bestseller-s.jpg

۱من پیش از تو / جوجو مویز/ ترجمه‌ی مریم مفتاحی/ چاپ پانزدهم 
۲پس از تو / جوجو مویز/ ترجمه‌ی مریم مفتاحی/ چاپ هشتم
۳پروژه شادی / گریچن رابین/ ترجمه‌ی آرتمیس مسعودی/ چاپ هفتم
۴اتاق / اما دون‌اهو/ ترجمه‌ی علی قانع/ چاپ هفتم
۵پشت سرت را نگاه کن / سی بل هاگ / ترجمه ی آرتمیس مسعودی / چاپ دوم
۶زبان گل ها / ونسا ديفن‌باخ/ ترجمه‌ی فیروزه مهرزاد / چاپ دوم
۷لی لا لی لا / مارتین زوتر/ ترجمه‌ی مهشید میرمعزی / چاپ دوم
۸شازده کوچولو / آنتوان دو سنت اگزوپری / ترجمه ی زهرا تیرانی / چاپ چهارم
۹پیش از آنکه بخوابم/ اس‌جی‌واتسون/ ترجمه‌ی شقایق قندهاری/ چاپ هفتم
۱۰همسر خاموش / ای‌اس‌ای هریسون/ ترجمه‌ی مریم مفتاحی/ چاپ سوم
۱۱ بیوه کشی / یوسف علیخانی/ چاپ پنجم
۱۲ملکه آتولیا / مگان والن ترنر / ترجمه ی رویا بشنام
۱۳دختری که پادشاه سوئد را نجات داد / یوناس یوناسون/ ترجمه‌ی دکتر کیهان بهمنی/ چاپ پنجم
۱۴شوهرعزیزمن/ فریبا کلهر/ چاپ هشتم
۱۵نامه به کودکی که هرگز زاده نشد / اوریانا فالاچی / ترجمه ی عباس زارعی / چاپ دوم
۱۶رز گمشده / سردار ازکان / ترجمه ی بهروز دیجوریان / چاپ هفتم
۱۷نسکافه با عطر کاهگل / م. آرام / چاپ پنجم
۱۸خدمتکار و پروفسور / یوکو اوگاوا/ ترجمه ی دکتر کیهان بهمنی/ چاپ ششم
۱۹بودن / یرژی کاشینسکی / ترجمه ی مهسا ملک مرزبان / چاپ چهارم
۲۰ستاره سرگردان / لوکلزیو / ترجمه ی سجاد تبریزی
۲۱ایراندخت / بهنام ناصح / چاپ هفتم
۲۲راز شوهر / لیان موریارتی / ترجمه ی سحر حسابی / چاپ دوم
۲۳تابستان آن سال / دیوید بالداچی / ترجمه ی شقایق قندهاری
۲۴پرتقال خونی/ پروانه سراوانی



کتاب های نشر آموت را از کتابفروشی های معتبر و شهرکتاب های سراسر ایران بخواهید
خرید بالای صد هزار تومان ارسال رایگان ۰۹۳۶۰۳۵۵۴۰۱

کانال تلگرام نشر آموت

آموت در اینستاگرام

Labels: , , , , , , , , , ,

aamout[at]gmail[dot]Com
حضور نشرآموت در نمایشگاه کتاب زنجان
https://scontent-lax3-1.cdninstagram.com/t51.2885-15/s750x750/sh0.08/e35/14063466_1687687281553389_1676163467_n.jpg?ig_cache_key=MTMyMjMyODM2NDgzNjUxOTc3Mw%3D%3D.2
امسال هم با شما همراهیم در نمایشگاه‌های کتاب استانی و جشن بزرگ کتاب در سراسر ایرانِ عزیز؛ و در نخستین گام، مهمان دوستان زنجانیِ خود هستیم. امسال هشتمین نمایشگاه کتاب زنجان در محل مصلای خاتم‌الانبیا برگزار می شود. امروز غرفه‌ارایی داشتیم تا از فردا با صد و نود و شش عنوان کتاب در غرفه‌ی نشر آموت پذیرای‌تان باشیم.
یا حق
نمایشگاه کتاب زنجان
از دوم تا هشتم شهریور ماه
ساعت بازدید: از ۱۷ تا ۲۲
مکان: زنجان . مصلی خاتم الانبیا
نشر آموت
ناشر تخصصی رمان ایرانی و رمان خارجی
 https://scontent-lax3-1.cdninstagram.com/t51.2885-15/e35/14128936_1086541961433490_20606023_n.jpg?ig_cache_key=MTMyMjU5MDA4NzIzMzc0MTUwOQ%3D%3D.2

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
چرایی حضور "نشر آموت" در همه نمایشگاه‌های کتاب استانی
http://dl.nasimonline.ir/FileRepository/2016/8/15/636068582235628706.jpg
یوسف علیخانی مدیر نشر آموت در گفتگو با «نسیم آنلاین» چرایی حضور این نشر را در نمایشگاه‌های کتاب استانی عنوان کرد.

به گزارش خبرنگار فرهنگی «نسیم آنلاین»، نمایشگاه کتاب استانی هر ساله در کل کشور برگزار می شود و برای همین موضوع به سراغ ناشری رفتیم که در همه این نمایشگاه ها شرکت می کمد و به قول خودش "مردم ما عاشق جشن هستند، عاشق گردهمایی هستند، عاشق رفتن هستند، این رفتن‌ها اگر به بهانه‌ کتاب باشد، لذتی دوچندان برایشان‌ همراه دارد".

یوسف علیخانی را همه با نشر آموت می شناسد؛ نشر آموت، ناشر جوانی است که عمرش هنوز به 10 سال نرسیده؛ در این مدت بیش از 200 عنوان کتاب منتشر کرده. با وجود اینکه نشر آموت در حوزه های ایرانشناسی و روان شناسی و ادبیات و عمومی فعالیت داشته اما این نشر را بیشتر به خاطر "رمان ایرانی و رمان خارجی" می شناسند و در یکی دو سال گذشته به یکی از مراجع معرفی رمان‌های پرفروش جهان تبدیل شده است.

در ذیل گفتگوی «نسیم آنلاین با یوسف علیخانی آمده است:
ادامه مطلب را بخوانید

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
چرا «پروژه شادی» پرفروش شد؟
https://scontent-lax3-1.cdninstagram.com/t51.2885-15/e35/13584025_304453633232612_2083392591_n.jpg?ig_cache_key=MTI4NzUzMjQ4NjcwODMyMzg2NA%3D%3D.2
قدس‌آنلاین / خدیجه زمانیان: کتاب «پروژه شادی» در چندسال گذشته یکی از کتاب‌های پرفروشی بوده که با استقبال مخاطبان روبه‌رو شده است.
«پروژه شادی» نوشته گریچن رابین و با ترجمه آرتمیس مسعودی توسط نشر آموت به بازار کتاب آمده و به چاپ‌های متعدد رسیده است. 
https://scontent-lax3-1.cdninstagram.com/t51.2885-15/e35/11809665_966016736788769_2021510169_n.jpg?ig_cache_key=MTA3ODkwODE0OTIyMzUxODUwMg%3D%3D.2 
این کتاب به چنددلیل مورد توجه مخاطب در جهان قرارگرفته است که یکی از آن دلایل، توجه مردم به شادزیستن است.
مسعودی معتقد است: «باوجود تمام مشکلات کوچک و بزرگی که گریبان‌گیر انسان‌ها شده است، پیشرفت‌هایی‌که در علوم‌انسانی و روان‌شناختی حاصل شده، تنوع مطالبی‌که روزانه در معرض دید انسان‌ها قرار می‌گیرد و بیشترشدن امکانات رفاهی، مردم را به این فکر می‌اندازد که تاجایی‌که می‌توانند باید از امکانات موجود بهره بگیرند و مشکلات زندگی ماشینی را برای خود کمتر کنند، و این کتاب به‌طور مشخص، خواننده را به این سمت سوق میدهد».
مترجم همچنین کاربردی‌بودن مطالب کتاب را دلیل دیگر جذابیت آن می‌داند و می‌گوید: «نویسنده، پیش از آنکه این راهکارها را در قالب کتاب مطرح کند، آن‌ها را در زندگی روزمره خود به کار بسته و بعد موبه‌مو برای خواننده توضیح داده است؛ به‌گونه‌ای‌که برای خواننده هیچ ابهامی باقی نمی‌ماند».
مسعودی در پاسخ به این سؤال که آیا نکات کلیدی گفته‌شده در این کتاب برای زندگی شهروند ایرانی قابل‌اجراست، پاسخ می‌دهد: «قول‌وقرارهایی‌که نویسنده برای داشتن شادی بیشتر با خودش می‌گذارد و سرفصل‌هایی‌که در اثرش مطرح می‌کند، به هیچ‌وجه، به فرهنگ یا سبک خاصی از زندگی محدود نیست و هرکسی می‌تواند آن‌ها را اجرا کند».

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
تازه‌واردها به جمع پرفروش‌های بازار کتاب کدامند؟
تازه‌واردها به جمع پرفروش‌های بازار کتاب کدامند؟/ پایان طرح «تابستانه کتاب» و کاهش میزان فروش در کتابفروشی‌ها 
فهرست پرفروش‌های بازار کتاب تهران در سومین هفته مردادماه، همچون هفته‌های پیشتر، با پیشتازی «من پیش از تو»، «ملت عشق» و «پس از تو» همراه بود. این در حالی است که با پایان یافتن طرح «تابستانه کتاب» میزان فروش در کتابفروشی‌های تهران با کاهش محسوسی همراه بوده است.
خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- با توجه به حجم کتاب‌های منتشرشده در کشور، یکی از موضوعاتی که علاقه‌مندان به کتاب همواره به آن توجه دارند، انتخاب آثار مناسب برای مطالعه است. ارائه گزارش هفتگی پرفروش‌ترین کتاب‌‌های بازار کتاب، ضمن آن‌که نمایانگر ذائقه مطالعاتی اهالی فرهنگ است، می‌تواند راهنمای خوبی برای مخاطبان کتاب و مطالعه باشد.
بازار کتاب تهران در هفته سومین مردادماه و با پایان یافتن طرح «تابستانه کتاب» که از 15 تیرماه تا 16 مردادماه در کتابفروشی‌های سرتاسر کشور اجرا می‌شد، شاهد کاهشی نسبی در میزان فروش کتاب بود. با این حال بازار کتاب تهران در هفته گذشته با ادامه پیشتازی «من پیش از تو»، «ملت عشق» و «پس از تو» همراه بود و  الیف شافاک و جوجو مویز همچنان رقابت داغی را در فهرست پرفروش‌های کتابفروشی‌های معتبر تهران دارند.
همچنین در کنار این آثار «پاییز فصل آخر سال است»، «دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد» و «کتاب» مجموعه سروده‌های فاضل نظری از دیگر آثار پرمراجعه هفته گذشته بودند.
براساس این گزارش آثاری چون «سر کلاس کیارستمی»، «آرامگاه لنین»، «دکتر شفیعی کدکنی چه می‌گوید؟»، «داغ عشق»، «مسيو ابراهيم»، «كوه جادو» و «خدمتكار و پروفسور» نیز از آثاری بودند که برای نخستین‌بار به فهرست پرفروش‌های بازار کتاب تهران راه یافته‌اند.
در این گزارش، پرفروش‌های برخی کتابفروشی‌های معروف تهران از 16 تا 21 مردادماه 1395 بررسی شده است.

Labels: ,

aamout[at]gmail[dot]Com
نوشتن از "بیوه کشی" کار آسانی نیست
https://scontent.cdninstagram.com/t51.2885-15/s640x640/sh0.08/e35/13391282_1727259737550662_2054671351_n.jpg?ig_cache_key=MTI2OTUxMjU3NzE3NzMyMjU0Nw%3D%3D.2 
هانیه غفاری: نوشتن از "بیوه کشی" کار آسانی نیست، بیوه کشی که یوسف علیخانی سه سالی وقت صرف نوشتن آن کرده و به قدری بدیع و پر از جزییات هست که نقد و بررسی آن کار دشواری باشد..
بیوه کشی از رمان های محبوب ایرانی است و در  عرض یک سال به چاپ پنجم رسیده و این برای رمانی سنت شکن، که خواننده را از فضاهای مدرن شهری جدا می کند و به کوچه پس کوچه های میلک، روستایی در حوالی قزوین می برد، جالب توجه است.
بیوه کشی در عین پیچیدگی داستانی و لهجه روستایی، نثری عالی و زبانی ساده دارد،از ابتدای داستان مخاطب را همراه خود می کند و او را به دل زندگی در میلک می برد،بیوه کشی داستان نمی گوید بلکه یک زندگی را روایت می کند...
بعد از داستان پر کشش، شخصیت پردازی قوی از بزرگ ترین نقاط قوت بیوه کشی ست،همه شخصیت ها ما به ازای بیرونی دارند و هیچ کدام از نظر خواننده، غریب و غیر قابل درک نیست.از خوابیده خانوم،قهرمان داستان،که ایستاده با خرافات می جنگد و بزرگ، عشق اول و آخر خوابیده،که احساساتش را نی می نوازد،تا ننه گل، مادر دلسوزی که بهترین ها را برای یگانه فرزندش می خواهد اما ناکامی های زندگی و سرنوشت دختر، تلخ زبانش کرده وچون دختر را درعاقبت تلخش مقصر می بیند، دلسوزی و غصه اش را در قالب نیش و کنایه روانه دختر جوانش می کند.و پیل آقا،بزرگ نازنین روستا که تصویر آشنای تمام پدربزرگ های صبور و با محبت ماست..
داستان حول خوابیده خانوم می چرخد، با خواب آشفته او آغاز می شود و از همان ابتدا تکلیف خواننده و داستان را مشخص می کند و بعد از مرگ بزرگ فلاش بک داریم به گذشته،به عشق  پاک و پرماجرای خوابیده و بزرگ و مثلث عشقی که میان خوابیده و بزرگ و اژدر شکل می گیرد،که خوابیده هرچند به وصال یار می رسد اما بر خلاف داستان های پریان خبری از خوشبختی و سعادت همیشگی نیست و زندگی روی تلخ خود را نشان می دهد و بزرگ ظاهرا توسط اژدر مار کشته می شود و خوابیده خانوم،سیمای آشنای زنان نجیب روستایی، می ماند و یک بار بزرگ از رسم و رسوم و خرافه که باید در ادامه داستان به دوششان بکشد و در واقع با آن ها بجنگد.
در بیوه کشی واقعیت و افسانه در هم آمیخته اند و معجون جالبی را پدید آورده اند، و نویسنده ماهرانه در مرز بین واقعیت و خیال قدم می زند و داستان را پیش می برد،به صحنه قتل برادرها توجه کنید،چه ماهرانه توصیف شده اند،از لرزیدن زمین و خون بزرگ و چشمه که چند روز می جوشد تا نبودن جنازه ها که داستان را به سمت افسانه پیش می برد و از طرفی اشاره به نام اژدر مار و اژدر چشمه واشارات و بدگمانی خوابیده خانوم  به اژدر که ماجرا را به سمت بدمن داستان و انسانی بودن قتل ها سوق می دهد. و ذره ای افراط و تفریط در این اشارات می توانست به کل باعث نابودی داستان و باور ناپذیر شدن آن بشود.
در بیوه کشی شخصیت ها همه با لهجه صحبت می کنند که خود به شیرینی داستان و باورپذیری آن افزوده و از طرفی هرچند از اصطلاحات محلی در کتاب استفاده شده، که خواننده ناآشنا با آن هاست اما از روی آن ها می گذرد و خللی در فهم داستان ایجاد نمی شود.
نکته بعدی استفاده دلنشین از اسامی ست، گویی هر کدام از آن ها وظیفه ای دارند و قرار است نقشی در داستان ایفا کنند،از خوابیده خانوم که "نومش خوابیده، خودش ایستاده"(ومن چقدر تاکید داستان روی 'خانوم'را دوست دارم)تا عجب ناز، 'شکوفه' ای که ثمره عشق بزرگ و خوابیده خانوم است و اسامی برادران از بزرگ به کوچک،تا اشارات جالب به اژدر کوه،اژدر چشمه و حتی جایی در داستان که می بینیم دزدان به سمت کافر کوه متواری می شوند.
امتیاز دیگر بیوه کشی در توصیف شخصیت هاست، آن جا که تاکید داستان روی احوال و رفتار شخصیت هاست نه ظاهرو قیافه،و نویسنده با دادن چند کد از رفتار و کردار هرکس،شخصیت اش را برای مخاطب آشکار می کند.
ودر کل بیوه کشی رمانی است در رابطه با زندگی با رسم و رسومات، زندگی در طبیعت، در رابطه با زن و تنهایی او در ادوار مختلف..در باب تقدیر و سرنوشت و تفاوت اش با خرافه، در باب مبارزه با زشتی و پلشتی و به جنگ جهل و خرافه رفتن.
و در نهایت توصیه من این است که بیوه کشی را بخوانید، بخوانید تا فضای جدیدی را تجربه کنید، تا مدتی را هم شده از فضای مسموم شهری جدا بشوید و در کوچه پس کوچه های باغستان های میلک زندگی کنید و درگیر مبارزه شوید،به قدری توصیفات زنده و حقیقی است که خود را یکی از اعضای میلک احساس می کنید و مطمین باشید که از قد کشیدن همراه با عجب ناز پشیمان نمی شوید...

Labels: ,

aamout[at]gmail[dot]Com
تو اگر دوست می خواهی، مرا اهلی کن
http://khoshbakhti.ir/wp-content/uploads/2016/05/45-04.jpg 
هانیه غفاری: «زبان گل ها» با کابوس ویکتوریا آغاز می شود،کابوس ده ساله او،که از زمان هشت سالگی اش که مهم ترین و تعیین کننده ترین اتفاق زندگی اش را رقم زده تا به حال که هجده ساله شده لحظه ای او را رها نکرده. ویکتوریا سخت ترین و پیچیده ترین دختر بی سرپرستی ست که تا به حال دیده ایم،دختر کوچک و حساسی که در زمان کودکی اش بارها به خانواده های مختلفی سپرده شده و هربار آزرده تر و دل شکسته تر از بار قبل برگردانده شده تا جایی که در سن هشت نه سالگی،بعد از سهمگین ترین شکست زندگی اش تبدیل به مجسمه ای سخت و غیر قابل نفوذ شده و انگار نه تنها قابلبت عشق ورزی و محبت را از دست داده بلکه از درک احساسات خوب و مثبت دیگران به خودش عاجز است و هیچ گونه مهر و محبتی را نمی پذیرد.
اما ویکتوریا، این دخترک سرسخت آهنی، تنها یک راه نفوذ دارد، گل ها،و تنها از یک راه با دیگران ارتباط برقرار می کند ؛زبان گل ها...
عشق به گل ها و زبان شان از هشت سالگی ویکتوریا و توسط الیزابت آخرین سرپرست او در وجود ویکتوریا رخنه کرده...
الیزابت، زن تهنای دل شکسته ایست که برخلاف سرپرستان قبلی،تنها به دلیل نثار عشق و محبت درونی خود، ویکتوریا را به خانه روستایی و تاکستان زیبایش آورده،و به خاطرکودکی مشابه با ویکتوریا،تجربه و درک حس خواسته نشدن توسط مادرش و بعد هم دیدن خیانت از عزیزترین و تنها دوست زندگی اش،خواهرش، توانایی درک ویکتوریا را دارد و از همان لحظه اول جذب او می شود،الیزابت ویکتوریا را به مثابه یک شاخه گل خاردار می بیند و می داند برای دوستی با با او و جدا کردن 'خارهای معمولی' (که در کتاب نمادی از انسان گریزی و نفرت از دیگر آدم هاست) او، باید صبور باشد، پس از همان ابتدا و با دادن خوراک خوب و کافی به دخترکی که در زمان های بسیاری از زندگی اش گرسنه مانده وکمبود غذا به یک نوع فوبیا و بحران روحی برای او تبدیل شده،سعی در جلب اعتماد و محبت او دارد و می بینیم بر خلاف انتظار ویکتوریا، هیچ گاه برای تنبیه او،از غذا محرومش نمی کند.
الیزابت ویکتوریا را با گل ها و فرهنگ زبانی شان آشنا می کند و به او یاد می دهد تا بتواند احساساتش را از طریق گل ها ابراز کند،کاکتوس به معنای عشق آتشین، گل استکانی نشانه قدردانی و رز زرد نمادی از خیانت است و ویکتوریا با قلب خود یاد می گیرد که گل ها و زبانشان را دوست بدارد و روحی که گل ها را دوست بدارد، قطعا توانایی دوست داشتن انسان ها را هم خواهد داشت و در واقع الیزابت ویکتوریا را با عشق و محبت بی قید و شرط آشنا می کند و حس مهر و محبت را در او بیدار می کند. الیزابت تنها کسی است که زحمت اهلی  کردن ویکتوریا را به خود می دهد و بالاخره قلب خفته ویکتوریا بیدار می شود و محبت او را باور می کند و با ترس و هراس فراوان شروع به دوست داشتن الیزابت می کند... 
اما عمر خوشبختی شان کوتاه است و قلب ویکتوریا که تازه کار است و نابلد، دست به اشتباهی ویرانگر می زند و در نهایت دوباره هر دو تنها می شوند و از آن دوران کوتاه و طلایی شادمانی،تنها دو کتاب فرهنگ گل ها و خاطرات و کابوس هایی آزار دهنده برای ویکتوریا باقی می ماند و او از قبل هم سنگ تر و سخت تر می شود.
تحمل سال های طولانی عذاب وجدان،کابوس،دلخوری و حتی کینه، از ویکتوریا موجودی ساخته که حتی تحمل ذره ای مهر و محبت را ندارد، اعتماد به نفسش ویران شده و در مقابل تمام دست اندازهای زندگی اش تنها یک راه بلد است :فرار
همان طور که ده سال پیش، پشت به الیزابت کرد و از خودش و او فرار کرد، همان طور که در هجده سالگی ازکار و زندگی در خانه گروهی فرار کرد،پس از بارداری شوهر عاشقش را رها کرده و فرار می کند، بعد از به دنیا آوردن بچه اش و گذشت شاید چند هفته بچه را رها می کند، نه از سر نفرت و دوست نداشتن،که اتفاقا در مقابل بچه اش عشق و فداکاری غیر عادی نشان می دهد و از جان مایه می گذارد، که در دلش گرانت را از خودش بیش تر می خواهد، از ترس، ویکتوریا به خوشبختی باور ندارد،تحمل حجم عظیم عشق و محبت فرزندش را ندارد،خودش را لایق مادری او و همسری گرانت نمی بیند،می ترسد اگر گرانت حقیقت گذشته را بفهمد دیگر او را دوست ندارد و باور دارد موجود مزاحم و نخواستنی ست که همه بدون او خوشبخت ترند پس به همه چیز پشت پا می زند و خودش را در گلها و عشقشان غرق می کند...
ویکتوریا تنها گذاشتن فرزند و شوهرش با هم را عاشقانه ترین تصمیم زندگی اش می داند و از هیچ یک از کارهای گذشته اش پشیمان نیست جز یک مورد.. و آن هم الیزابت است، ویکتوریا در این برهه از زندگی اش به شدت احتیاج دارد که دوباره دختر الیزابت باشد...پس به تمام افکار ویران گرش پشت می کند و نامه ای به او می نویسد و تمام حقیقت گذشته را در یک جمله فاش می کند و بعد از ده سال، اتفاقات دوباره تکرار می شوند، ویکتوریا دوباره به تاکستان محبوبش می رود،الیزابت بازهم به داد روح خسته و زخم خورده ویکتوریا می رسد،او و فرزندش هزل (فندق آشتی)را به هم انس می دهد و این جا ویکتوریاست که بایدعزم و اراده اش را برای آشتی با زندگی جمع کند و فکر کنم تمام ما از ته دل، برای خوشبختی و موفقیتش دعا می کنیم.
"زبان گل ها " که فرهنگ نامه ای بدیع و جذاب از گل ها و معانیشان است، داستان ویکتوریا،شخصیت خاردارش را در چهار بخش خارمعمولی،قلبی ناآشنا، خزه و آغازی دوباره روایت می کند  و در این حین رمز و رموز گل ها را به خواننده می آموزد و به نقل از مجله اپرا(کتاب هفته) با خواندن زبان گل ها، قطعا دسته گل بعدی تان را ماهرانه انتخاب خواهید کرد......
زبان گل ها نوشته ونسا دیفن باخ که تا کنون به بیش از چهل زبان دنیا ترجمه شده، توسط نشر آموت و با ترجمه فیروز مهراد در ایران منتشر شده و تا کنون به چاپ دوم رسیده که با توجه به موضوع بدیع کتاب،شیوایی و روانی و مفهوم عمیق و اصیل کتاب، امید است به چاپ های بالاتر رسیده و جایگاه اصلی خود را در میان خوانندگان ایرانی پیدا کند.

Labels: ,

aamout[at]gmail[dot]Com
لبخند زیبای صورت خداوند
http://images.persianblog.ir/594119_MF2Feg8F.JPG
هانیه غفاری: "اتاق"با مونولوگ گویی های پسرکی پنج ساله آغاز می شود،جک پسرکی که امروز صبح پنج ساله شده،مارا مهمان اتاق خود و مادرش می کند. هر چه جک بیش تر توضیح می دهد بیش تر متوجه غیر عادی بودن شرایط می شویم و بالاخره می فهمیم که بله،جک ومادرش زندانی یک اتاق کوچک ضد صدا،با یک نورگیر کوچک رو به آسمان هستند.
مادر جک،زنی که هفت سال پیش در اثر یک اشتباه کودکانه اسیر نیک پیر،سمبل تمام بدی ها و زشتی ها در داستان شده،وپس تحمل رنج و عذاب  ساعت های طولانی تنهایی،انزوا،سرزنش خود،محبوس بودن مداوم در اتاقی کوچک بی هوای تازه،به صورت مداوم مورد تعرض مردی بی عاطفه قرار گرفتن، ازدست دادن دخترکی در لحظه تولد،در سال دوم اسارت جک را به دنیای کوچکش آورده،تمام تلاش خود را می کند تا از آن اتاق کوچک و نمور برای جک، دنیای زیبا و قشنگی بسازد.و البته که در این راه موفق است، جک از زندگی در اتاق راضی است،جز آغوش مادرش چیز دگیری نمی خواهد،بودن کنار مادرش را بهترین چیز می داند،و بدترین اتفاقی که از نظر جک  ممکن است رخ دهد این است که نیک پیر او و مادرش را در دو اتاق جدا از هم بگذارد.
مادر با جک بازی می کند،برای او کتاب می خواند،از نیازهای خودش می گذرد تا برای جک چیزهای بیش تری از نیک پیر بخواهد، برای تلویزیون دیدنش قانون می گذارد،دعای مسیح را به او یاد می دهد و با تمام توانش برای تربیت درست جک می کوشد.
البته روزهای سختی هم هست که افسردگی به مادر حمله می کند،او را از پا میندازد و مادر تمام روز از رخت خوابش جدا نمی شود و به تعبیر کودکانه جک می رود،مادری که اینجاست اما نه واقعی....
با این حال مادر دست از تلاش نمی کشد،بعد از هفت سال هنوز امید به رهایی دارد،شب ها چراغ را به امید دیده شدن خاموش و روشن می کند و روزها رو به دریچه فریاد می کشد،قبل از حضور جک راه های دیگری را هم امتحان کرده،از نیک پیرسرپیچی کرده وبا او جنگیده،اما با آمدن جک،برای حفظ امنیت او و برای تامین نیازهای او، در ظاهر مطیع نیک پیر شده و در ذهنش روزها و روزها نقشه فرار می کشد...
اما حالا که جک پنج ساله شده، هم جک را برای تکیه به او و اعتماد و اجرای نقشه فرار مناسب می بیند و از طرفی بابت بدهی های نیک پیر و زندانی شدن او، امکان زنده به گور شدن به همراه جک را در اتاق می بیند. پس حقیقت جهان را برای پسرک فاش می کند،چیزهای توی تلویزیون همه واقعی ست،درختان،نور،برگ،آدم ها،بچه ها،مادربزرگ،پدربزرگ،دایی همه وجود دارند،چیزهای توی تلویزیون برای سیاره های دیگر نیستند،کافی ست در اتاق باز شود تا جک بتواند تمام آن ها را داشته باشد...اما جک از این تغییرات راضی نیست،برای جک دنیای کوچک اتاق کافی ست،او اتاق را امن و زیبا می بیند و فکر می کند مادر کنار او بودن را کافی نمی داند و مادر، سرخورده و عصبانی از این که جک حتی نمی داند چه چیزی را از دست داده و از چه چیزهایی محروم است......
اما بالاخره عشق بی حد و اندازه به مادر، محرک جک می شود، جک با مادرش همذات پنداری می کند، در آرزوهای بر باد رفته و سرخوردگی هایش شریک می شود و به امید نجات مادر و رهایی از دست نیک پیر، نقشه فرار را قبول می کند.
و بالاخره،جاکر جک،شیرین ترین و دلبرترین قهرمان تمام دنیا، با وجود تمام ترس هایش،با کمک مادر،دست به فرار می زند و درهای جهان بیرون را به روی خود و مادرش باز می کند.....
اما متاسفانه دنیای بیرون چیزی نیست که جک و مادرش انتظارش را می کشیدند،اطرافیان دختر به گمان مرگ او، عزاداری هایشان را کرده اند و دیگر در انتظارش نیستند،پدرش جک را نمی پذیرد و او را نمادی از درد و رنج دخترش می بیند، دنیای بیرون برای جک احساس امنیت نمی آورد و مادر را هم تنهاتر و غمگین تر می کند. جک و مادرش برای درمان در آسایشگاهی بستری می شوند و آن جا خود را با تمام اطرافیانشان بیگانه می بیند... و مادر، مادر که تمام زندگی خود را برای پسرک، شادی او،پرورش و رهایی اش گذاشته،حال با سوالات و قضاوت های بی رحمانه اطرافیان رو به رو می شود،تصمیماتش در دوران اسارت زیر سوال می رود و در نهایت در مقابل سوال خبرنگاری که از او می پرسد 'بهتر نبود از زندانبانش می خواست تا جک را به دنیای بیرون ببرد تابتواند زندگی بهتری داشته باشد' در هم می شکند،تمام احساسات و فداکاری های خود را زیر سوال می برد، زیر بار احساس گناه و قصور در نجات فرزندش دوام نمی آورد و دست به خودکشی می زند..
حال جک در دنیای واقعی تنها می شود،اما این تنهایی برای او آزادی را به ارمغان می آورد،جک می فهمد که بدون مادرش هم می تواند نفس بکشد، راه برود،غذا بخورد،بازی کند و... جک  یاد می گیرد از پله ها بالا و پایین برود،با دیگران معاشرت کند، با توپ بازی کند و در نهایت وجود دنیایی بزرگ تر و آزادی را بپذیرد هرچند که هنوز دلتنگ دلبستگی هایش در اتاق ست و تمام مدت دندان پوسیده مادر را، تکه ای از وجود مادر را در دهان نگه می دارد...
اتاق جدا از بار عاطفی غنی خود،مهارت نویسنده در حرف از زدن از زبان پسرکی پنج ساله و توصیف دنیا از نگاه او، به شدت خواننده را به چالش می کشد و مدام این حس را القا می کند که تمام ما زندانی های اتاقی کوچک هستیم، اتاقی که خودمان برای خودمان ساختیم، خودمان نیک پیر خودمان هستیم و لذت دیدن دنیایی وسیع تر را از خودمان گرفته ایم،همه ما اسیر منطقه امن خودمان هستیم و مانند جک دوست نداریم از آن خارج شویم،اما" اتاق" پیوسته ما را تشویق می کند که مانند قهرمان کوچکمان جک، در عین احساس ترس،شجاع باشیم،دیوارهای ذهنی خود را بشکنیم و سراغ تجربه های جدید برویم...

Labels: ,

aamout[at]gmail[dot]Com
تنيده ای از روانشناسی،هیجان و تعلیق
http://scontent.cdninstagram.com/t51.2885-15/s480x480/e35/13395130_150951618649342_930014684_n.jpg?ig_cache_key=MTI3NzM4MTEwMjk2NzkxMzYwNA%3D%3D.2 
هانیه غفاری:‌ همان طور که از عناوین و جایزه های اثر جدید #سی_بل_هاگ پیداست، "پشت سرت را نگاه کن" تنيده ای از روانشناسی،هیجان و تعلیق است.
داستان در زیرزمینی تاریک و نمور و به اندازه قبر آغاز می شود، و خواننده به همراه کلو بنسون چشم خود را به روی دنیایی تاریک و وهم آلود می گشاید..قهرمان داستان ما کلو بنسون، به علت این که مقطعی از خاطراتش را از دست داده است،کاملا با خواننده هم سطح می شود، و در همان صفحات اولیه اطلاعات اندک خود از وضعیتش را، با خواننده در میان می گذارد و از آن پس ما همان قدر می دانیم که او ، همه ما کلو بنسون،27 ساله، همسر لیام و محبوس در فضایی تاریک و هراسناک هستیم که می خواهیم زنده بمانیم.
داستان از سه بخش اصلی 'ربوده شده' 'رازهای شرم آور' و 'پشت سرت را نگاه کن' تشکیل می شود.
که پس از بخش کوتاه ربوده شده و فرار شجاعانه کلو وارد دو بخش بعدی و در واقع رازها و زندگی کلو بنسون می شویم...کلو صادقانه تمام رازهایش را با ما شریک می شود و پا به پای هم جلو می رویم و در این پیش روی کم کم ابعاد شخصیتی و روانشناسی کلو و همسرش لیام بر ما و خودش آشکار می شود.
کلو بنسون، قهرمان زجر کشیده ما، دختر بیست و هفت ساله شجاعی که فقط اعتماد به نفس و عزت نفس ندارد،و بر خلاف چیزی که همسرش و پلیس و دکترها به او القا می کنند، سرشار از شور و میل به زندگی ست و در واقع همین میل به بقا ست که در بخش اولیه کتاب محرک او برای تلاش دوباره و دوباره است و حتی جایی خطاب به خواننده فریاد می زند که بله،کلو بنسون می خواهد زنده بماند...کلو که در تمام زندگی اش پناهگاه عاطفی محکمی نداشته و بعد، بعد از آشنایی با لیام، تمام عاطفه و عشقش را به پای او ریخته و برای حفظ زندگی آرام و عشقش تن به هر کاری می دهد، کلو که که پدرش به علت تولد او مادرش را ترک کرده و مادرش را هم در 9 سالگی از دست داده،در تمام زندگی اش خودش را لایق عشق و محبت نمی دیده و به شدت خلا عشق و محبت داشته و بعد به محض دریافت  توجه و عشق از جانب لیام، تمام استقلال خود را فدای او کرده و با چشم پوشی از نشانه ها و علایم هشدار دهنده تسلیم سلطه گری لیام شده و خود را تسلیم او می کند.
کلو نماینده ای از تمام دخترانی ست که خود را باور ندارند،نماینده تمام دخترانی که برای دوست داشته شدن، خود حقیقی شان را زیر پا می گذارند و کم کم آن قدر در این مسیر پیش می روند که خود حقیقی شان را فراموش می کنند و تنها سایه ای از دختری شاد،که روزگاری برای خودش می زیست از آن ها باقی می ماند.
و بعد لیام،لیام ضد قهرمان ما، که تا آخر داستان موضع خود را در برابر او نمی دانیم، گاهی به همراه کلو سرشار از ظن و گمان به او می شویم و گاهی باز به همراه کلو به بی گناهی او فکر می کنیم.
لیام مرد سلطه گر و انحصارطلبی که عشق را فقط برای خودش می خواهد.کسی که میل به تربیت همسرش دارد و تمام هدف اش در مطیع کردن او و به دست آوردن تمامیت وجودی او می باشد،کسی که حق انتخابی برای همسر و عشقش قایل نیست و شک و وسواسی بیمار گونه دارد،لیام مثالی از مردان سلطه جو و بیماری است که از شرق تا غرب وجود دارند و رفتار بیمار گونه آن ها در ابتدای آشنایی،معمولا نشانه ای از عشق و علاقه زیاد تلقی می شود و دختران ساده ای مانند کلو و کاتیا چنان دل به آن ها می بازند که چند سالی از عمرشان را برای او و عشقش و راضی نگهداشتن او هدر می دهند و بعد هم که پی به انتخاب اشتباه خود می برند و هوشیار می شوند،معلوم نیست راه نجاتی برای آن ها باشد یا نه...
داستان در هیچ کدام از فصول از ریتم نمی افتد،پر از تعلیق و هیجان و گره جلو می رود، به همراه کلو بنسون پیش می رویم، نشانه ها را دنبال می کنیم، باهم فریب می خوریم، با هم دریافت های ناگهانی از محیط اطراف خود داریم. در هیچ یک از مراحل نه کلو بنسون از ما پیش می افتد و نه ما از او، قدم به قدم،کنار هم حرکت می کنیم، به  آدم های اطرافمان مشکوک می شویم،هر لحظه انتظار حمله و رودست خوردن داریم و احساس می کنیم در تمام لحظات کسی هست که ما را زیر نظر دارد...
پایان داستان شیرین است،فارغ از تمام ماجراها و ترس ها و هراس ها،کلو بنسون دوباره متولد می شود،خود حقیقی اش را پیدا می کند و بالاخره می فهمد از زندگی چه می خواهد،کلو با وجود تمام خستگی و غم هایش ایمان دارد که روبه راه می شود،به کلو فرصتی دوباره داده شده و ما مطمینیم که او از فرصت دوباره اش به خوبی استفاده می کند...
و در پایان خواندن این رمان را به همه توصیه می کنم،جدا از درگیر شدن در داستانی مهیج، پرکشش و درگیر کننده، بعد روانشناختی کتاب چنان غنی است که مدت ها در ذهنتان می ماند و چون آن را با تمام وجود درک کرده اید، امید است که در زندگی حال و آینده تان موثر واقع شود.
کتاب" پشت سرت را نگاه کن"، نوشته سی بل هاگ،توسط نشر آموت و با ترجمه ای خوب و روان و حتی بی نقص از آرتمیس مسعودی در روزهای پایانی بهار 95 وارد بازار کتاب شده و با توجه به استقبال خوب مخاطبان و فروش آن در هفته اولیه فروشش،انتظار می رود به زودی آماده چاپ های بعدی شود.

Labels: ,

aamout[at]gmail[dot]Com