نگاهی به مجموعه داستان«خاطرات زنی که نصفه مرد» نوشته الهامه کاغذچی
 
ضحي كاظمي (فرهيختگان): دومین مجموعه داستان الهامه کاغذچی که به تازگی از سوی نشر آموت منتشر شده شامل 14 داستان کوتاه است. «خاطرات زنی که نصفه مرد» نام هیچ‌کدام از داستان‌های مجموعه نیست، اما به نوعی نمایانگر وضعیت و سرنوشت زنان به تصویر کشیده شده در داستان‌های مجموعه است. کاغذچی در این مجموعه به زنان طبقه فرودست جامعه می‌پردازد. در این داستان‌ها تکه‌هایی از زندگی روزمره این زنان به تصویر کشیده می‌شود. مشکلات زنان کتاب، فقط فقر مالی نیست. خیلی بیشتر از آنکه فقر مالی، وضعیت آنها را حاد کند و به نیمه‌جانی برساند، فقر فرهنگی است که این زنان را به ستوه می‌آورد و درمانده می‌کند.
کاغذچی در این مجموعه سراغ زنانی رفته که نه‌تنها از نظر مالی شرایط اسفناکی دارند، بلکه سرنوشت برایشان ناکامی‌های دیگری به ارمغان آورده است. مثلا در داستان اول و آخر مجموعه با دو شخصیت «مرضیه» و «مقدسه» مادر و دختر شیرین‌عقلی مواجه می‌شویم که توانایی سیر کردن شکم خود را ندارند و بی‌دفاع هستند و مورد تعرض مردهای محل قرار می‌گیرند و زنان هم آنها را به سخره می‌گیرند و از خود می‌رانند. گاهی زن، مانند داستان «اینجا مانده‌ام» در مرز مرگ و زندگی به دختر عقب‌افتاده‌اش می‌اندیشد، گاهی مانند زن داستان «عطر بهار نارنج» دچار اعتیاد می‌شود و در داستانی به نام «معجزه» توهم بارداری او را به بدبختی می‌کشاند. همین‌طور با زن‌هایی روبه‌رو هستیم که به قول خودشان «شیرزنی بودم برای خودم» (صفحه 79)، سعی داشتند در نبود شوهر، بار زندگی را به دوش بکشند، از سخت‌ترین و مردانه‌ترین کار مانند پهلوانی کردن در داستان «رویا» گرفته تا تعمیر تلویزیون در داستان «آن روز ظهر». زنانی که برای بقای خود باید مرد می‌شدند، نیمه می‌مردند و از زنانگی خود دست می‌شستند. با این حال همین زنان که با تمام وجود برای بقا و استقلال خود تلاش می‌کنند، از سوی جامعه پس زده می‌شوند. نه‌تنها از سوی مردان بدچشم و بدفهم این قشر، بلکه از طرف زنان، که از ترس موقعیت‌های متزلزل و بدبختی خودشان، برای این شیرزنان مانع‌تراشی می‌کنند.
داستان‌های مجموعه در موقعیت‌های جغرافیایی مختلف از شمال ایران مانند شهر رشت در داستان «عطر بهار نارنج» گرفته تا جنوب آن و حتی در دبی (داستان «مکان») اتفاق می‌افتند. آنچه در این گستردگی مکانی یکسان است، فقر فرهنگی است که باعث می‌شود پسرزاییدن برای زن‌ها افتخار باشد، نازایی زن معادل بدبختی او باشد و قضاوت‌ها، بدخواهی‌ها و تجسس در زندگی دیگران، چه از ناحیه مردان و چه زنان، بر بدبختی این قشر بیفزاید. نماد این بدبختی دختربچه موخرمایی نحیفی است که دور چشمانش خاکستری است. این دختربچه تداعی‌کننده دختر حرامزاده ابتدای داستان «بیداری» است. دختری که حاصل تجاوز به نوجوانی شیرین‌عقل بوده و همراه خود مرگ، بدبختی و تحقیر به دنیا می‌آورد. در تمام داستان‌های مجموعه، این دختربچه ظاهر می‌شود تا به خواننده یادآوری کند، فقر فرهنگی این قشر جامعه، فارغ از مکان و جغرافیا، در رفتار و گفتار و سرنوشت آنها پراکنده شده است.
داستان‌های مجموعه با وجود تنوع جغرافیایی، به واسطه تمرکز روی قشری خاص از تنوع فضا برخوردار نیستند. موضوع و مضمون داستان‌ها هم همین‌طور. هرچند در نثر و زبان و شیوه روایت سعی شده با ایجاد تنوع داستان‌ها از قالب یکسان بیرون آورده شوند. گاهی نثر و زبان داستان به سمت شاعرانگی می‌رود و زاویه دید راوی در بعضی داستان‌ها تغییر می‌کند، یا دانای کل در هر پاراگراف به یک شخصیت معطوف می‌شود. با این حال همین شاعرانگی نثر در بعضی داستان‌ها، با فضای قشر فرومایه هم‌خوانی ندارد. هرچند کاغذچی در داستان‌ها، اصطلاحات عامیانه این قشر را وارد کرده، اما برای مثال زبان روشنفکرمآبانه و شاعرانه داستان اول با شخصیت مقدسه شیرین‌عقل، هرچند که مرده هم باشد، متناقض است. تلاش نویسنده برای ایجاد تنوع در داستان‌ها باعث ورود طنز به داستان‌هایی مانند «معجزه» و «رویا» شده که به خاطر عدم همسویی با جهان‌بینی حاکم بر مجموعه، به کاهش تلخی و سیاهی آن کمکی نکرده است.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
دستان خون‌آلود، پنهان در کیمونوی حریر
مجموعه داستان انقلاب 
بهنام ناصح (مجله‌ ماندگار): «یوکو اوگاوا»در ایران نویسنده ناشناخته‌ای نیست؛ پیش از این ترجمه رمان «خدمتکار و پروفسور» از وی به چاپ‌های متعدد رسیده و با استقبال مواجه شده است. اوگاوا نویسنده‌ای صاحب سبک است که احتمالاً در سال‌های بعد نام او را بیش از این خواهیم شنید چرا که همین میزان آثار منتشر شده از او نشان می‌دهد با تکیه بر قریحه و سبک منحصر به فردش قدم در راه غول‌های ادبیات یا حتی پا بر شانه آن‌ها گذاشته و دل منتقدان حرفه‌ای و مخاطبان عادی ادبیات را به‌ یک‌جا ربوده است. شاید از این نظر بتوان او را با هموطن ژاپنی‌اش «هاروکی موراکامی» مقایسه کرد. به ویژه شیوه نگاه او که در عین ایجاز با خونسردی توأم شده آن‌چنان وی را به موراکامی نزدیک کرده است که بسیاری او را پیرو این نویسنده می‌دانند؛ موضوعی که حتی برای خواننده فارسی زبان از پس ترجمه‌های مختلف از مترجمان گوناگون (ولو به مدد زبان واسط که در این اثر زبان انگلیسی است) تا حدی مشهود است.
در مجموعه داستان «انتقام» با توجه به چندلایه بودن و تودرتویی برخی داستان‌ها شاید بتوان رد پاهایی از بورخس و از نظر خونسردی در روایت کردن جنایت نگاه ویژه ادگار آلن ‌پو را درک کرد.
علاوه بر این‌که بسیاری از داستان‌های مجموعه «انتقام» مانند «بعداز ظهر در نان‌فروشی» پایانی باز دارند، همه آن‌ها با حلقه‌هایی ظریف به هم متصلند و چرخه‌ای از خشونت، انتقام و وحشت را با ظرافت و شاید بتوان گفت لطافتی زنانه به هم متصل می‌‌شوند؛ چه آن‌جا که پیرزنی هویج‌هایی به شکل دست انسان به همسایگان تعارف می‌کند (بانو جی پیر)، چه زمانی که در داستان «کیفی برای قلب» مرد کیف‌ساز قلب مشتری را از جا در می‌آورد و چه در داستان «به موزه شکنجه خوش آمدید» که خواننده را به تماشای مجموعه‌ای از آلات شکنجه می‌برد. در همه داستان‌ها المان‌هایی از داستان‌های دیگر وجود دارد و شخصیت اصلی هر داستان، شخصیتی فرعی برای داستانی دیگر تلقی می‌شود و این‌گونه، داستان‌ها پیوندی مکمل با یکدیگر برقرار می‌کنند.
تقریباٌ در همه داستان‌های اوگاوا در عین خشونت و سیاهی، طنزی پنهان نیز به چشم می‌خورد که موجب می‌شود خواننده بدون احساس اشمئزاز جنایات را تاب بیاورد و حتی آن‌ها را عادی فرض کند. مثلاً در داستان «روپوش‌های بیمارستان» می‌خوانیم: « او می‌گوید : «برای همین هم بود که کشتم‌اش. لحنش سرد و بی‌روح است. احساس می‌کنم می‌خواهم جیغ بزنم، اما یک جوری جلوی خودم را می‌گیرم و خونسردی‌ام را حفظ می‌کنم. در عوض سعی می‌کنم صحنه را مجسم کنم؛ با آن دست نازش چاقو را بر می‌دارد، چاقو بارها و بارها توی گوشت تن دکتر فرو می‌رود، پوست پاره می‌شود، خون بیرون می‌پاشد، اما روی او نمی‌پاشد. روپوش بعدی را بر می‌دارم. «بخش ریه، یک بلند.» روپوش دکتر است. تکانش می‌دهم و از جیب روپوش یک زبان بیرون می‌افتد. هنوز نرم است. شاید حتی هنوز گرم باشد.» (صفحه 80)
نکته مشترک دیگر در اغلب داستان‌های مجموعه «انتقام» حضور پررنگ زنان است. زن‌ها البته نه‌تنها به این دلیل که نویسنده خود زن است، بلکه شاید به دلایل عینی در جامعه (شاید جامعه ژاپن) نقش اساسی ایفا می‌کنند؛ نقش‌هایی که گاه با انتقام توأم می‌شود؛ انتقام‌هایی که از روی عشق یا در فقدان آن صورت می‌گیرد که به درستی در روی جلد کتاب ترجمه شده به فارسی نمود پیدا کرده است. کلمه انتقام به شکل مخدوشی به رنگ سفید بر حاشیه‌ای سیاه نقش بسته و نشانه‌‌ی قلبی سرخ در کنار آن یادآور ارتباط این دو عنصر است؛ گویی همزاد هم هستند و تداعی‌گر این مفهومند که همه انسان‌ها بیش و کم یا زمانی شکنجه شده‌اند یا زمانی شکنجه خواهند کرد همان طور که در انتهای داستان «به موزه شکنجه خوش آمدید» به طرز تکان دهنده‌ای با لحنی عادی از زبان بازدید کننده موزه شکنجه می‌خوانیم: « پرسیدم: «اشکالی ندارد من گه‌گاه سری به این‌جا بزنم؟» پیرمرد دوباره لبخند زد و گفت: «اختیار دارید. هر وقت احساس کردید نیاز دارید. لطفاً تشریف بیاورید. ما منتظر آمدن شما می‌مانیم.»
مجموعه «انتقام» نوشته یوکو اوگاوا با عنوان فرعی «یازده داستان سیاه» با ترجمه کیهان بهمنی از سوی نشر آموت منتشر شده است.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
كارنامه نمايشگاه هاي كتاب استاني 1393
http://aamout.persiangig.com/image/00-ketab/namayashgah-ostani-1393.jpg
کاروان نمایشگاه کتاب استانی امسال هم به نقطه پایان رسید. سپاسگزاریم که همراه مان بودید.
ترتیب استقبال مردم از نمایشگاه های امسال براساس رتبه بندی
۱- نمایشگاه کتاب شیراز
۲- نمایشگاه کتاب کرمان
۳- نمایشگاه کتاب قزوین
۴- نمایشگاه کتاب گیلان
۵- نمایشگاه کتاب مشهد
۶- نمایشگاه کتاب تبریز
۷- نمایشگاه کتاب سیستان و بلوچستان
۸- نمایشگاه کتاب کرمانشاه
۹- نمایشگاه کتاب بوشهر
۱۰- نمایشگاه کتاب هرمزگان
۱۱- نمایشگاه کتاب اهواز
۱۲- نمایشگاه کتاب اصفهان
۱۳- نمایشگاه کتاب همدان
۱۴- نمایشگاه کتاب مازندران
۱۵- نمایشگاه کتاب اردبیل

ارادتمند
 نشر آموت

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
گشتی در دنیای اگزوپری
 
زهرا تیرانی، مترجم كتاب «شازده كوچولو» در نشست بررسی این کتاب گفت: «شازده كوچولو» كتابی جهانی است و چنان که گفته می‌شود بعد از انجیل پرفروش‌ترین كتاب در جهان محسوب می‌شود. به گمانم دلیل این استقبال این است که كتاب حرف دل تك تك انسان‌های روی زمین است. ناهید معتمدی نیز در این نشست گفت: ترجمه تیرانی ترجمه‌ای بی نقض و روان است و من از این حیث به این مترجم تبریك می‌گویم.
نشست نقد و بررسی كتاب «شازده كوچولو» روز گذشته 28 بهمن با حضور جمعی از علاقه‌مندان، نویسندگان و مترجمان چون نسرین وكیلی، شهلا انتظاریان، زهره حیدری، پروانه فتاحی، شهلا آبنوس و ناهید معتمدی در کتابخانه انصار برگزار شد.
تیرانی در این نشست گفت: «شازده كوچولو» دغدغه همه انسان‌هاست و آنچه دغدغه انسان باشد دیگر زمان و مكان نمی‌شناسد. این كتاب از این‌نظر شباهت به کتاب‌های دینی دارد و برای من اثر ارزشمندی محسوب می‌شود.
وی همچنین به شرح مختصری از زندگی نویسنده کتاب پرداخت و عنوان کرد: اگزوپری شخصیتی احساسی و عاطفی بود و از خانواده‌ای اشرافی در فرانسه برخاست. او در سن چهار سالگی پدرش و در 17 سالگی برادرش را از دست داد.
این مترجم افزود: اگزوپری مادر مهربان و خوبی داشت كه او را با موسیقی و ادبیات آشنا كرد. جوهره «شازده كوچولو» از كودكی در اگزوپری به وجود آمده بود. وی در سن 26 سالگی خواهرش را از دست می‌دهد و در سن 21 سالگی دلباخته دختری می‌شود که به دلیل شغل خلبانی‌ نافرجام باقی می‌ماند. این موضوع كه خانواده دختر نگذاشتند با دختر مورد علاقه‌اش ازدواج كند در روحیه اگزوپری تأثیر گذاشت و به اضافه این‌كه او جنگ اول و دوم جهانی و فجایع ناشی از آن را تجربه می‌كند. سن 14 سالگی او مصادف با جنگ جهانی اول است و جنگ جهانی دوم نیز تا پس از مرگ او ادامه دارد.
وی توضیح داد: در دوران اگزوپری وحشی‌گری‌های بسیاری بین انسان‌ها به وجود آمد. قدرت‌های بزرگ جهان به جان هم افتادند و همه اینها در نوشتن كتابش بی تأثیر نبوده. او انسانی احساسی بود. او سرانجام با زنی ازدواج می‌كند كه ویژگی‌های منحصر به فردی داشت اما متأسفانه اگزوپری را درك نمی‌كرد. با وجود این نویسنده «شازده کوچولو» عاشق آن زن بود و با همه روابط سردی كه بینشان بود هیچ‌گاه او را فراموش نكرد. شاید مخاطب اصلی «شازده كوچولو» همسر این نویسنده فرانسوی است و می‌خواهد بگوید كه من چه‌قدر تو را دوست دارم.
گشتی در دنیای اگزوپری
ناهید معتمدی، نویسنده و منتقد كتاب‌های كودك و نوجوان نیز در این نشست گفت: ترجمه كتاب «شازده كوچولو» به قلم زهرا تیرانی ترجمه روانی است و من بابت ترجمه این كار به تیرانی تبریك می‌گویم.
این نویسنده و منتقد نیز به شرح زندگی اگزوپری و عنوان کرد: وی با مرگ برادرش مسئولیت خانواده را بر عهده گرفت و در 1923 به خدمت نیروی هوایی درآمد. در سال 1928 مأموریت دیگری برای رفتن به امریكا پیدا کرد و كتاب‌ «پرواز شبانه» را نوشت كه مورد توجه نویسنده فرانسوی آندره ژید قرار گرفت و به زودی مقام ادبی و شخصیت هنری اگزوپری به اثبات رسید.
وی افزود: اگزوپری در سال 1935 با هواپیمای خود در اطراف دریای مدیترانه زیبایی‌هایی را تجربه کرد و در 1938 به امریكا برگشت. وی در سال 1939 نیز كتاب «زمین انسان‌ها» را نوشت كه در ایران با ترجمه سروش حبیبی منتشر شده است. این نویسنده به شدت انسان دوست است و قوه تخیل بالایی دارد و سهل و ممتنع می‌نویسد. شاهكار او «شازده كوچولو» اثری است خیال انگیز كه فلسفه دوست داشتن و عواطف انسانی را در سراسر این كتاب می‌توان دید. او به انسان‌هایی را كه در مادیات غوطه‌ور شده‌اند و پایبند تعصبات و خودخواهی‌هایشان هستند به عنوان «آدم بزرگ‌ها» به باد مسخره می‌گیرد و هرجا كه صحبت از آدم بزرگ‌هاست منظور او آن‌هایی است كه چنین ویژگی‌هایی دارند. آدم بزرگ‌ها خودبین‌اند.
كتابی كه با نهایت ایجاز نوشته شده
این نویسنده یادآور شد: «شازده كوچولو» اثری تأویلی است كه آن را فقط با روح زمان می‌توان كشف كرد. تأویل نگاه انسان را به اثر ادبی دگرگون می‌كند و نیاز انسان را در زمینه‌های فلسفی از میان برمی‌دارد. شازده كوچولو در این كتاب سیاره صلح را دوست دارد و به پرواز و زندگی نیز علاقه‌مند است. كشف و دریافت در آثار نمادین و به ویژه «شازده كوچولو» بسیار اهمیت دارد. این این كتاب با نهایت ایجاز نوشته شده. این كتاب متعلق به دورانی است كه آلمان نازی فرانسه را اشغال كرده است.
این منتقد توضیح داد: آثار تأویلی در بستر زمان نقد می‌شوند. این كتاب زمانی نوشته می‌شود كه نویسنده او در خاك امریكا سرگردان است. او در اوج پختگی این كتابش را نوشته و فلسفه او نیز متأثر از دوران اوست. هیچ‌كس گوش شنوا ندارد. اگزوپری در عین حال مرد عمل و مرد آسمان‌هاست. به قول یك روانشناس اگزوپری متكی بر نفس است و از تنش و ماجراجویی باكی ندارد و از مرز ناشناختگی می‌گذرد و به شناخت می‌رسد و از این كشور به آن كشور می‌رود و نگران آینده اروپاست. اگزوپری زندگی آدم‌ها را به بازی نمی‌گیرد و زندگی در سیاره صلح را دوست دارد و شازده حاصل بازگشتن به خود اوست. راوی از زندگی خودش حرف می‌زند. تصویر مار بوآ شكل كلاه شاپو، فیل در شكم مار بوآ است كه شازده آنها را می‌فهمد اما آدم بزرگ‌ها در این داستان مدام احتیاج به توضیح دارند.
معتمدی ادامه داد: آدم بزرگ‌ها در شازده كوچولو ظاهربینند و در اینجا فلسفه تعرضی است كه می‌توان درباره آن ساعت‌ها به بحث نشست. او رفتار آدم بزرگ‌ها را پرسش برانگیز می‌خواند. آدم بزرگ‌های او فلسفی-تاریخی‌اند و دو پهلو حرف می‌زنند. آنها نوع دیگری می‌اندیشند و نوع دیگری عمل می‌كنند. آدم بزرگ‌ها با میل درونی عمل نمی‌كنند. روساخت داستان داستان خلبانی است و ژرف ساخت درونی نوعی بازگشتن به خویشتن است. در صحرا بهانه آب نیست بلكه دغدغه شهریار كوچولو گم شدن حقیقت هستی است. داستان داستان خلبان و شاهزاده است. خلبان فیل را در شكم مار می‌كشد و شازده فورا او را می‌شناسد.
این كارشناس ادبیات كودك و نوجوان اضافه كرد: اگزوپری از آدم بزرگ‌ها بیزار است. رو ساخت سیاره 612 كشور آلمان و درون ساخت آن كره زمین است. نویسنده در این كتاب زمین انسان‌ها را توصیف می‌كند. شاهزاده معنای گمشده زندگی را در این كره می‌بیند و روی زمین به دنبال آن معناست.
كتاب «شازده كوچولو» با ترجمه زهرا تیرانی از سوی نشر آموت منتشر شده و در فاصله‌ای اندك به تازگی به چاپ سوم رسیده است.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
نمایشگاه کتاب استان قزوین
 http://rasanews.ir/Images/News/Larg_Pic/1-12-1393/IMAGE635601348043279440.jpg
دهمین نمایشگاه کتاب استان قزوین با همت موسسه نمایشگاه های فرهنگی ایران و اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان و با حمایت معاونت امورفرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی از چهارم تا دهم اسفندماه درمحل دائمی نمایشگاه های بین المللی قزوین برگزارمی شود ... ادامه

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
پرفروش‌ترین‌های بهمن 93
http://aamout.persiangig.com/image/bestseller/9311-bestseller-s.jpg
1: چهل دخترون/ رمان/ م. آرام و مژگان مظفری
2: شوهر عزیز من/ رمان/ فریبا کلهر/ چاپ هفتم
3: کتاب نیست/ شعر/ علیرضا روشن/ چاپ هشتم
4: نسکافه با عطر کاهگل/ رمان/ م. آرام/ چاپ چهارم
5: خدمتکار و پروفسور/ رمان/ یوکو اوگاوا/ کیهان بهمنی/ چاپ چهارم
6: پیش از آنکه بخوابم/ رمان/ اس جی واتسون/ شقایق قندهاری/ چاپ چهارم
7: پاییز حافظیه/ رمان/ م. آرام/ چاپ سوم
8: رز گمشده/ رمان/ سردار ازکان/ بهروز دیجوریان/ چاپ ششم
9: عاشقانه/ رمان/ فریبا کلهر/ چاپ سوم
10: رقص کلاغ روی شانه‌های مترسک/ رمان/ سمیرا ابوترابی
11: خاطرات زنی که نصفه مرد/ مجموعه داستان/ الهامه کاغذچی
12: نفس عمیق/ مجموعه داستان/ یوریک کریم مسیحی
13: بودن/ رمان/ یرژی کاشینسکی/ مهسا ملک‌مرزبان/ چاپ دوم
14: انتقام/ مجموعه داستان/ یوکو اوگاوا/ کیهان بهمنی
15: پیامبر/ جبران خلیل جبران/ محمد شریفی
16: چهار زن/ رمان/ محمداسماعیل حاجی‌علیان

Labels: , , , , , , , , , , ,

aamout[at]gmail[dot]Com
چيزي شبيه معجزه
http://iran-newspaper.com/content/newspaper/Version5845/0/Page7/Block49194/newspaperb_49194.jpg 
امين فقيري (روزنامه ايران): قبل از هر چیز باید اذعان کرد که این رمان با پختگی خاصی نوشته شده است و این جایزه کوچکترین تشکری است از نویسنده آن. این‌گونه که از گفته ناشر برمی‌آید حبیب خدادادزاده از محروم‌ترین قشر جامعه است. بدین معنی که او حتی سرمایه اندکی برای باز کردن دکه‌ای ندارد اما می‌تواند چنین رمانی را بنویسد، البته که شغل خاص او و درآمد اندکش ربطی به استعداد او در نویسندگی ندارد چرا که برخورد مداوم او با مردم عادی او را در شناخت روحیه آنها یاری بسیاری رسانده است. بسیاری از نویسندگان بزرگ همانند جان اشتاین بک ، فاکنر ، همینگوی و حتی چارلی چاپلین هم زندگی و روزگار تلخی داشته‌اند و به جرأت می‌توان نوشت که اکثریت قریب به اتفاق آنان با تجاربی که از جامعه پیرامونی خود به دست آورده‌اند توانسته‌اند چنین شاهکارهایی را بیافرینند.
با این مقدمه‌ کار نویسنده را شبیه معجزه می‌دانیم. معلوم است که او اوقات خود را تلف نکرده و با جدیت به مطالعه پرداخته است. نوشتن رمان آداب و تکنیک خاصی را می‌طلبد. خدادادزاده هیچگونه نقصی در این مورد ندارد. تمام اینها یک طرف نثر زیبا و روان او یک طرف. این نثر اوست که حوادث گونه‌گون داستان را چه حزن‌انگیز و چه شاد برای ما دلپذیر کرده است: «مشک را از آب گرفت و از پله‌ها بالا آورد. کمی روی خرند سر به طاق نشست تا نفس تازه کند. صدای شربت فروش دوره‌گردی در کوچه پیچید. نجیمه خودش را جمع و جور کرد. چادر خیسش را که مثل سرنوشت بر تنش چسبیده بود جدا کرد و دوباره خود را در آن پیچاند، شربت فروش نزدیک‌تر آمد و وقتی حالت آشفته نجیمه را دید یک پیاله شربت نعنا روی خرند سر به طاق گذاشت.این پیاله را بنوش دلت سبک می‌شود.جملات شربت فروش دوره‌گرد برای نجیمه مانند بارانی بود که سال‌ها کویر وجودش انتظار آن را می‌کشید. احساس کرد خون گرمی در تمام وجودش می‌دود، نجیمه تا به خودش بیاید تنها توانسته شناسنامه فلزی را که روی بازویش بسته بود بخواند: میرزاعلی شربتی»
 نویسنده هرگاه از عشق صحبت به میان می‌آورد، سنگ تمام می‌گذارد. خاصیت یک نگاه می‌تواند بزرگترین و محکم‌ترین دوستی‌ها را به چالش بکشد. همان‌گونه که در مورد «حسن سیاه» وردست و چشم راست «نعمت» به وجود آمد. اما نویسنده دلش نیامد حسن سیاه را به ذلت بکشاند.
٭ ٭ ٭
داستان در سال‌های 22 تا 24اتفاق می‌افتاد. از نظر زمانی تا یک سال پس از جنگ دوم جهانی نیز ادامه می‌یابد. مسأله اصلی مبارزه با انگلیسی‌ها و خیلی کم‌رنگ‌تر امریکایی‌هاست. در کتاب فقط از ژنرال مک امریکایی صحبت به میان می‌آید. ژنرال هنری انگلیسی است همراه با سربازان هندی. حرفی از نیروهای امریکایی در میان نیست، نقشه تقسیم شمال و جنوب ایران از همان وقت در وجود سیاستمداران انگلیسی و روسی وجود داشته است، البته در چند مورد حرف‌های نویسنده به شعار شبیه است. همانند اینکه انگلیسی‌ها ایران را به امریکایی‌ها می‌سپارند و می‌روند که تاریخ این چنین شهادتی نمی‌دهد.
محیط داستان، شهر دزفول است. شهری که «لر» نژاد نیستند و خود لهجه‌ای مخصوص دارند. نعمتی در آنجا هست که نقش «پیا» را دارد. پیا کسی است که شب‌ها مواظب خانه‌های مردم است. نعمت بزن بهادر است. نشانه‌گیری‌اش حرف ندارد، اما نصیحت را گوش می‌کند و به خاطر نامزدش «ریبخیر» تفنگ را زمین می‌گذارد تا به کشاورزی بپردازد اما حوادث، این تعهد خودخواسته را درهم می‌ریزد و دوباره تفنگ به دست می‌شود. تفنگی که توسط زنش ریبخیر به او بازگردانده می‌شود.در اینجا نقش ریبخیر برای مبارزه با اجانب پررنگ می‌شود وقتی این چنین شد دیگر نعمت از جانب زنش خیال راحتی دارد.
٭ ٭ ٭
این رمان جزو رمان‌های قهرمانی است. رمانس، همان آثاری که سرآغاز آن را قرن شانزده و هفده می‌دانند و رمان «دن کیشوت» معجونی از قهرمان و ضدقهرمان است. خاصیت این رمان‌ها همانند سه تفنگدار الکساندر دوما این است که حوادث و دام‌هایی در راه قهرمان یا قهرمانان داستان پهن می‌شود که شخصیت اول داستان با درایت و تیزهوشی خود تمام آنها را بی‌اثر می‌کند و پیروز از میدان کارزار بیرون می‌آید. آنقدر نویسنده در این مورد اغراق می‌کند و به شخصیت ممتاز رمان بها می‌دهد که خواننده نمی‌تواند مرگ «نعمت» را با تیری که به کشاله رانش می‌خورد باور کند. برایش سخت است کسی که انگلیسی‌ها را به زانو درآورده است با چنین مرگ مفاجاتی از بین برود. آن هم خونی که ذره‌ذره از بدنش خارج می‌شود. این دیگر دست نویسنده است که برای قهرمانش مرگی قهرمانانه را تدارک ببیند.
چون از ابتدا نیت بر ساخت رمانی حماسی بوده است. مرگی که برای زاپاتا، جان اشتاین‌بک تدارک دید زیبنده روح پهلوانی و حماسی او بود. کسی که بر اثر خیانت با گلوله‌های سربازان دولتی کشته می‌شود حال نعمتی که چون سوپرمن به فریاد مظلومان می‌رسد باید گلوله‌های بسیاری پروازکنان در قلبش فرو روند و خون او به آسمان پاشیده شود.
٭ ٭ ٭
نویسنده پرداخت چند شخصیت رمانش را با استادی سامان داده است. یکی از آنها «میرزاعلی شربتی» که همان «نوئل» جاسوس انگلیسی است. ماجرایی که او در آن نقش جاسوس واره خود را پیاده می‌کند سراسر تعلیق است و خواننده را به‌دنبال خویش می‌کشاند. اگر نویسنده ادعا می‌کند که او انسان باهوشی است در مواقع بحرانی آن را ثابت می‌کند و حسن سیاه که در پرداخت خصوصیات اخلاقی دچار افت و خیزهایی می‌شود، نویسنده نمی‌تواند او را با ادعایش هماهنگ کند. در حقیقت او در برزخی از تصمیم‌ها و دودلی‌ها مانده است و در آخر هم در کمال حماقت باعث مرگ «نعمت» می‌شود. دلایل عشقی که حسن سیاه گرفتارش می‌شود محکمه پسند نیست. سست است. شخصیت یوسف قنبر کسی که باروت می‌کوبد و فشنگ درست می‌کند زیباست. همچنین حیدرآقا فرمانده ژاندارمری که نسب از لوطی‌های جوانمرد قدیمی برده است.
زنها در این رمان مردانه بیشتر نیمه‌تمامند. همانند شبح می‌آیند و می‌روند و پشت فصل‌های متعددی که به مردان و دلمشغولی‌های آنان اختصاص یافته است پنهانند. حتی «ریبخیر» که نگارنده این اسم را برای دشواری تلفظش نمی‌پسندد ، هم زیاد حرف نمی‌زند.
زیاد کنجکاو نیست. زنان این رمان برای این آفریده شده‌اند که حامله شوند و بچه بیاورند و یا با چشم‌های فتانشان غائله‌ای به پا کنند که خود نقشی در آن ندارند و به‌دنبال خواست و نیت نویسنده روانند. «باغ شاه خانم» و ممدخیر خوب پرداخت شده‌اند. اما نقششان در ماجرا کم است.
٭ ٭ ٭
اگر نویسنده به تمام مقدسات عالم هم قسم بخورد باز هم دم خروس بیرون می‌زند و آن جبهه‌گیری به نفع آلمان است. گاه از زبان خودش هم به‌گونه‌ای گذرا شنیده می‌شود. این هم طبیعی است چون این مسأله در برخی از موارد دیده می‌شود.
«بابادهی» که نام واقعی‌اش «نورالله چغازنبیلی است یکی از همان کشته مرده‌های آلمان است.»
و بابادهی شد اسم و رسم نورالله چغازنبیلی که تمام افتخارش این بود که واسموس آلمانی، جاسوسی که مقامات بریتانیایی را به زانو درآورده بود. یک شب در خانه خودش جا داده و توانسته بود به او ترید آبگوشت بخوراند، واسموس آنقدر خوشش آمده بود که برنوی پایه کوتاهش را که در اطراف چغازنبیل مخفی کرده بود به بابادهی داد و بابادهی هیچ‌کس را لایق این تفنگ نمی‌دانست جز نعمت یوسفعلی را. بابادهی برنو پایه کوتاه را به نعمت تقدیم می‌کند و نعمت برای خوشامد بابادهی می‌گوید: «الحق تفنگی است که پشه را روی
هوا می‌زند.»
نعمت دستی به سبیل دوانگشتیش که بالای لبش تاب شده بود کشید و گفت...
نام این نوع سبیل‌های دوانگشتی «سبیل هیتلری» است که مد شده بود. هر چه که بود ریشه در ناآگاهی مردم از جنایات نازی‌ها داشت. می‌بینیم که قهرمان رمان ما هم سبیل هیتلری پشت لبش سبز شده است.
٭ ٭ ٭
نام کتاب زیباست و بیانگر دوره‌ای است که بیگانگان زبانی جز زور نمی‌فهمیدند. کشاکش روحی آدمی که می‌خواهد به مردم خدمت کند با خانواده و نصیحت‌گران دیگر برای به زمین گذاشتن تفنگ و دیگرباره آشتی با آن از پاره‌های مؤثر کتاب است.
«یوسفعلی و نعمت وارد خانه شدند. نعمت با دیدن آنچه روبه‌رویش می‌دید افکارش را به‌هم ریخت. ریبخیر تفنگ را جلا زده جلوی نعمت گرفت.
شازده کل بلندی کشید و یوسفعلی تمام دلهره‌اش را از یاد برد. مظفر خود را به گردن اسب نیلی نعمت چسباند و بال‌های نرمش را روی صورتش سایید.
- خوشحال باش، باز هم اسب‌ها چهارنعل می‌تازند.>

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
گفت‌وگو با یوریک کریم مسیحی، نویسنده و عکاس درباره مجموعه داستان «نفس عمیق»
http://www.farheekhtegan.ir/content/newspaper/Version1590/0/Page8/Block24600/newspaperb_24600.jpg
فرهاد خاکیان‌دهکردی (روزنامه فرهيختگان): یوریک کریم‌مسیحی را با چهار مجموعه‌داستان «طبقه‌ همکف»، «رویا، خاطره، شادی و دیگران»، «بزرگراه بزرگ» و «صد میدان» و عکس‌نوشته‌ها که عبارتند از «در جهت عکس»، «شب سپیده می‌زند» و «شب سپیده می‌زند، باری دیگر» و نمایشنامه «جاده» می‌شناختیم. و حالا مجموعه داستان «نفس عمیق» که در 192 صفحه و به قیمت 10 هزار تومان توسط «نشر آموت» منتشر شده ‌است نیز به کارنامه کاری این مولف اضافه شده است. این مجموعه داستان مشتمل بر هشت داستان کوتاه است که حاوی مضامین اجتماعی هستند. به رخدادهایی می‌پردازند که ممکن است برای هر کدام از ما پیش بیاید. حول چاپ این کتاب با نویسنده‌اش، یوریک کریم‌مسیحی گفت‌وگویی انجام داده‌ایم که هم آرای این نویسنده را منعکس می‌کند و هم بیشتر با مضامین کتاب آشنا می‌شویم.
در آغاز از دغدغه‌ای که مساله‌ بیشتر داستان‌های مجموعه «نفس عمیق» است حرف بزنیم؛ مساله‌ رابطه فرزند با نظام خانواده و برعکس. از چرایی انتخاب این دستمایه و کیفیتش بگویید.
قدیمی‌ترین داستان این مجموعه مربوط به فروردین 88 است و تازه‌ترین آنها مربوط به بهمن 92. راستش من با طرح‌ریزی قبلی چنین کاری نکرده‌ام. وقتی در فاصله‌ای چهار‌ساله چنین یکدستی نسبی‌ای در مضمون داستان‌ها دیده می‌شود نتیجه می‌گیرم که این دستمایه‌ها، مخصوصا وقتی داستان‌ها شهری‌اند و به روابط انسان‌ها می‌پردازد، برای من مهم و قابل‌توجهند و در من ریشه دوانده‌اند. شهر با مردمانش شهر است. نوع زندگی شهری ما، دست‌کم تا همین اواخر، بر خانواده استوار بود. همه روابط در خانواده شکل می‌گرفت، که خدا می‌داند با چه آسیب‌هایی همراه بود، بعد این آدم‌های تربیت‌شده در خانواده پا به زندگی اجتماعی می‌گذارند و با تربیت‌شده‌هایی در دیگر خانواده‌ها روبه‌رو می‌شوند و زندگی دراماتیک و تراژیک آدم‌های شهرنشین آغازی دوباره می‌شود، چراکه آغاز نخستین با ویرانی‌ها و تلاش‌ها و تیغ‌کشیدن‌ها و تیغ‌خوردن‌ها در خانواده اتفاق افتاده است.
به نظرم در این مجموعه توجه چندانی به فُرم داستان‌گویی نکرده‌اید و دغدغه‌تان نبوده. از جهت‌گیری‌تان حین تبدیل موضوعات کلی به مضامین داستانی بگویید.
داستانی وجود ندارد که فرم نداشته باشد. نویسنده از همان لحظه‌ای که اولین کلمات داستانش را می‌نویسد خودآگاه یا ناخودآگاه فرم داستانش را همراه دارد. ممکن است این فرم، فرم مناسبی نباشد، اما داستان نمی‌تواند فاقد فرم باشد. ما معمولا عادت داریم که فرم خطی و کلاسیک را فرم به حساب نیاوریم و فرم‌هایی را که به‌طور معمول در جریان سیال ذهن یا شکستن و پس و پیش کردن‌ زمان و بازی‌های زبانی و جزء اینها هستند فرم به حساب ‌آوریم و فراموش می‌کنیم که فرم روایت کلاسیک یکی از قدرتمندترین فرم‌های داستان‌گویی‌ است و کاملا طبیعی ا‌ست که همه مردم از راه خواندن یا شنیدن داستان‌های کلاسیک، قصه‌ها و حکایت‌ها و افسانه‌هاست که شیفته داستان‌ها شده‌اند. اما حرف من به این معنا نیست که فرم کلاسیک ضرورتا بهترین فرم است. فقط یک آدم تنگ‌نظر ممکن است نوع کار خود را درست یا درست‌ترین بداند. من هم که آدم تنگ‌نظری نیستم. پس، به‌نظرم هر داستان یک فرم مناسب خود را دارد و نه حتی فقط یک فرم، بلکه فرم‌هایی. چنانکه ممکن است یک نویسنده یک داستان را در دو فرم متفاوت بنویسد و دو نویسنده یک مضمون را در فرم‌های متفاوتی بنویسند. من مقداری قصه‌ داشتم که به‌نظرم خودشان برای روایت شدن کافی بودند و نمی‌خواستم با فرم‌های نظرگیر حواس خواننده را از دنبال کردن قصه منحرف کنم. معنی حرفم این نیست که کسانی که غیرکلاسیک کار می‌کنند قصه‌هاشان نظرگیر نیست، بلکه حرفم این است که نوع کار من چنین است. من پیشتر فرم‌های نظرگیر هم کار کرده‌ام که از آنها ناراضی نیستم و چه دیدید شاید باز هم در آن فرم کار کنم.
موافقید که تصادف عامل اصلی پیشبرد داستان‌هایتان است. آیا این امر داستان‌ها را از یک پیرنگ شخصی و خلاقانه محروم نمی‌کند؟ یا اینکه این تصادف‌های داستانی جزئی از سبک شماست؟
داستانی می‌شناسید که تصادف در آن غایب باشد؟ حتما نمی‌شناسید. تصادف حتما در همه داستان‌ها وجود دارد، چنانکه در زندگی روزمره همه ما وجود دارد. وجود تصادف در داستان نه‌تنها هیچ اشکالی ندارد، که در واقع نمی‌توان از آن اجتناب کرد. اما موضوع این است که این تصادف یا تصادفات متقاعد‌کننده و باورپذیر باشند و تعدادشان از حد و اندازه قابل قبول بودن فراتر نرود و بنای داستان بر تصادفی لق استوار نباشد که نتواند بنای داستان را نگه بدارد. اندازه قابل قبول هم توافقی است نانوشته بین نویسنده و خواننده، در فیلم «راشومون» کوروساوا در یک محوطه باز حدودا ده در ده متر دو سامورایی رو به هم تیغ می‌کشند و بنا دارند همدیگر را بکشند. مبارزه آنها چند دقیقه طول می‌کشد، البته منظورم دقیقه سینمایی‌ است که با دقیقه واقعی فرق دارد، در این چند دقیقه که هر دو به هم حمله می‌کنند غیر از دو، سه بار شمشیرهایشان به هم برخورد نمی‌کند. چطور ممکن است دو شمشیربه‌دست ‌خشمگین در محوطه‌ای کوچک به هم حمله کنند و جز دو، سه بار شمشیرهایشان به هم برنخورد؟ کوروساوا توانسته این کار را درست و با متر و معیاری به قاعده انجام دهد. به همین دلیل کاملا باورکردنی به نظر می‌رسد. اگر در کار من وجود تصادف به چشم شما به‌اصطلاح گل‌درشت بوده این از نابلدی من برخاسته است، نه از نادرست بودن وجود تصادف.
داستان‌های «نفس عمیق» کشش خوبی دارند و به نظرم این نتیجه ماجرامحور بودن بیشتر آنهاست. فکر نمی‌کنید در این نگرش شخصیت‌ها در سطح می‌مانند و شاهد خلق پرسوناژهای ماندگار نیستیم؟
به نظرم داستانی می‌تواند کشش خوبی داشته باشد که شخصیت‌هایش هم درست ساخته شده باشند. کشش تنها نتیجه ماجراها نیست. به‌علاوه همه نمی‌توانند «پرنس میشکین»، « اما بوواری»، «یوزف ک.»، «زری»، «استاد ماکان»، «بابقلی بندار»، «شازده احتجاب»، «کلاریس» و «گاوخونی» بیافرینند. گاهی هم باید زمان از روی داستانی بگذرد تا جنبه‌های نامکشوفه‌اش کشف شوند که البته شاید هم نشوند. جدا از این، داستان کوتاه مجال چندانی برای خلق شخصیت باقی نمی‌گذارد. گفتم مجال چندانی باقی نمی‌گذارد، نه اصلا مجال نمی‌دهد. دست آخر هم بگویم که من آدم‌های مجموعه «نفس عمیق» را شخصیت می‌دانم و به اندازه توان خودم سعی کرده‌ام شخصیت باشند. ماندگار بودن کمی هم عمر لازم دارد. بچه‌ هم که به دنیا می‌آید احتیاج به کمی فرصت دارد تا بتواند قابلیت‌های خودش را نشان دهد. این هم یک اشاره به نسبت فرزند و خانواده.
اشاره به زمان و مکان ضرورتا باعث ایجاد فضای داستانی نمی‌شود. نام بردن از جاها در زمان‌های مشخص به‌خاطر علاقه من است به تهران و محله‌هایی که می‌شناسم و علاقه‌مندم از آنها نام ببرم، که این البته کمی هم جنبه مادی به داستان‌ها می‌دهد. من موافق فقدان فضاسازی نیستم. من خیال می‌کنم این کار را در مجموعه «نفس عمیق» انجام داده‌ام، که اگر جز این بود منتشرشان نمی‌کردم. اما در مورد زبان؛  در داستان «خون زغالی» نه به خاطر روایت عامیانه ما در‌ طفل، بلکه به‌خاطر پرسوناژی که زبان دارد، خیال می‌کنم در ایجاد فضا موثر بوده است. و در دیگر داستان‌ها هم زبان را متناسب با فضای داستان و کاراکترهایش و جایگاه و طبقه اجتماعی‌شان و دیگر جنبه‌هایی که شخصیت آنها را می‌سازد، انتخاب کرده‌ام. آقای دریابندری در مقدمه‌ای که بر ترجمه‌شان از «بازمانده روز» ایشی‌گورو نوشته‌اند، ذکر کرده‌اند که زبان این رمان زبانی بسیار کلیشه‌ای است که کاملا مناسب فضای داستان است. ایشی‌گوروی مهاجر چه انتخاب خلاقانه‌ای کرده و آقای دریابندری نیز چه ظریف دیده‌اند.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
روایت آرزوهای دخترانه در «چهل دخترون»
روایت آرزوهای دخترانه در «چهل دخترون» 
م.آرام و مژگان مظفری در بخشی از رمان «چهل دخترون» نوشته‌اند: «دخترها سعی می‌کردند دست کسانی را بگیرند که لباسش از همه قشنگ‌تر بود و دلبربایی بیشتری داشت! دخترهایی مثل شکوفه، دختر حاج سیف‌اله که آرزو داشتند او بیاید دستشان را بگیرد!» این کتاب از سوی نشر آموت منتشر شده است.
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) رمان «چهل دخترون» درباره زندگی دختری و پسری به نام «ماه‌بانو»  و «کشتمند» است که دلبسته یکدیگرند.
داستان این کتاب از کرمانشاه آغاز می‌شود، اما با عبور از فراز و فرودهای بسیار قصه، در نهایت به جایی می رسد که این دو جوان عاشق پیشه به روستای «گدووان» در شیراز فرار می‌کنند. در این رمان ضمن ارائه داستانی از زندگی ماه‌بانو  و کشتمند، شرحی از آداب و سنت‌های دو طایفه کرد و فارس بیان شده است.
در بخشی از این رمان آمده است: «دخترها سعی می‌کردند دست کسانی را بگیرند که لباسش از همه قشنگ‌تر بود و دلبربایی بیشتری داشت! دخترهایی مثل شکوفه، دختر حاج سیف‌اله که آرزو داشتند او بیاید دستشان را بگیرد! یا کتایون، دختر جوان بهرام که حسابی شهری شده بود و امروزی. فاصله ذهنی و طبقاتی، تا نگاه دخترانه آن‌ها هم راه داشت. در این میان، آن‌هایی که لباس‌های ارزان قیمت و کم‌بها داشتند، بی‌نصیب از حضور در جمع سایر دختران شیک‌پوش، با بی‌انصافی تمام کنار گذاشته می‌شدند! چون کسی دست‌شان را نمی‌گرفت و ...»
از م.آرام کتاب‌های چون «نسکافه با عطر کاهگل»،  «پاییز حافظیه» و «طلسم دلداده» منتشر شده است. همچنین رمان‌های «جدال با سرنوشت»، «فصل تاک»، «ماهک»، «دهل»، «غروب‌های غریب» نیز از جمله آثار مژگان مظفری است.
رمان «چهل دخترون» نوشته مشترک‌ م. آرام و مژگان مظفری، در 504  صفحه و با بهای 25 هزار و 600 تومان و از سوی نشر آموت به بازار کتاب راه یافته است.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
«پیش از آنکه بخوابم»؛ چیدن تکه‌های پازل در بستری پرتعلیق
پیش از ان که بخوابمسینماپرس: مریم خسروی/ «پیش از آنکه بخوابم» اقتباسی است از رمانی بسیار پرطرفدار و پرفروش به نویسندگی اس .جی .واتسون که داستان زندگی زن جوانی را روایت می کند که طی حادثه ای حافظه کوتاه مدت خود را از دست داده و در تلاش برای به یاد آوری خاطرات گذشته اش به سر می برد.
ماجرای فراموشی هایی از نوع اختلال در حافظه کوتاه مدت تاکنون دستاویز فیلم های بسیاری شده است که برخی از آن ها حتی تم کمدی نیز داشته اند. بهترین فیلم اما در این سبک و سیاق فیلم «یادآوری» به کارگردانی کریستوفر نولان است که شاید بخاطر فرم و روایت غیرخطی و بسیار پیچیده اش چندان به مذاق مخاطب عام خوش نیاید. در فیلم «پیش از آنکه بخوابم» هم با داستانی کمابیش شبیه به فیلم «یادآوری» طرف هستیم با این تفاوت که در این فیلم روایت کاملا خطی است و از فلاش بک به شکل مرسومش خبری نیست .
قصه فیلم از جایی شروع می شود که شخصیت اصلی فیلم کریستین از خواب بر می خیزد و و در حالی که در آستانه چهل سالگی قرار دارد فکر میکند دختری بیست ساله است چرا که بخاطر تصادفی سنگین بیست سال از زندگی خود را کاملا فراموش کرده است. شوهر مهربان و صبور کریستین؛ کلی عکس از مراحل مختلف ازدواج و آشنایی شان را روی در و دیوار چسبانده و هر روز صبح به کریستین توضیح می دهد که برای وی چه اتفاقی افتاده است. اما با پیش رفتن قصه و ورود یک روانشناس دلسوز به زندگی کریستین متوجه می شویم ماجرا به این سادگی ها هم نیست و شوهر کریستین رازی مخوف را از همه پنهان می کند.
بزرگترین حُسن فیلم «پیش از آنکه بخوابم» موفقیت کارگردان در ایجاد  حس تعلیق و هیجانی است که در سرتاسر فیلم حضور دارد. تعلیق نفسگیر فیلم درست از دقایق ابتدایی آن شروع شده  و تا دقایق پایانی رهایتان نمی کند اما تمرکز بیش از حد کارگردان روی تریلر و هیجانی کردن اثر باعث شده است که از شخصیت پردازی درست و سنجیده شخصیت های قصه که در کتاب به دقت هرچه تمام تر انجام شده غافل شود و بُعد روانشناسانه فیلم را تا حد زیادی قربانی خلق هیجانات و حتی رعب آور کردن فضا و حال و هوای فیلم کند.
حضور دو ستاره بزرگ سینما در فیلم «پیش از آنکه بخوابم» بی شک حکم برگ برنده را برای این فیلم دارد. نیکول کیدمن که در ایفای نقش زنان آسیب پذیر و شکننده بخصوص در فیلم هایی با تم روانشناسانه و معمایی تبحر پیدا کرده در این فیلم نیز به خوبی از پس ایفای نقش برآمده و درماندگی و البته تلاش و سرسختی و سماجت کریستین را برای کشف حقیقت را در نوع نقش آفرینی ظریف وی می توان دید. کالین فرث هم با وجود نقش تقریبا حاشیه اش بخاطر بازی خوب و اثر گذارش در ذهن مخاطب ماندگار می شود.
«پیش از آنکه بخوابم» فیلمی خوش ساخت در گونه تریلر است و ایده اولیه و قصه بسیار جذابی دارد اما فیلمنامه این فیلم همگام با سایر عناصر آن حرکت نمی کند .شاید بتوان گفت این فیلم در صورت داشتن فیلمنامه ای قوام یافته و بهتر می توانست تا حد یک اثر سینمایی عالی پیش برود اما در شرایط فعلی فیلمی متوسط و اثری سرگرم کننده است که می تواند مخاطب را برای ساعاتی سرگرم کرده و اوقات مفرحی برایش به ارمغان آورد.مخاطبی که از چینش پازل وار قصه لذت می برد و کشف حقایق زندگی کاراکتر اصلی فیلم برایش مهیج است و مرتب در تلاش است گام های بعدی داستان و کنش های احتمالی شخصیت های قصه را حدس بزن
تماشای فیلم «پیش از آنکه بخوابم» تجربه ای متفاوت برای دوستداران فیلم هایی با تم روانشناسانه  محسوب نمی شود اما همانطور که گفته شدعلاقمندان به آثار تریلر و دلهره آور را راضی خواهد کرد. همچنین فیلم بار دیگر ثابت می‌کند کمتر اثری در تاریخ سینما توانسته است با منبع اقتباس خود از نظر میزان کیفیت برابری کند و فیلم ها همواره گامی عقب تر از رمان های مورد اقتباس شان حرکت می کنند.
چاپ چهارم رمان «پیش از آنکه بخوابم» نوشته اس جي واتسون با ترجمه شقايق قندهاري در 472 صفحه و به قيمت 22500 تومان در نشر آموت منتشر شده است.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
نشر «آموت» رقص کلاغ روی شانه های مترسک را منتشرکرد
نشر «آموت» رقص کلاغ روی شانه های مترسک را منتشرکرد 
«رقص کلاغ روی شانه های مترسک» برگزیده دومین دوره جایزه‌ رمان اول ماندگار، منتشر شد.
 به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)  «رقص کلاغ روی شانه های مترسک» نوشته سمیرا ابوترابی، ماجرای دلبستگی غریب جوانی است به پریزاد. کسی که هرگز با عقاید مذهبی پریزاد کنار نیامده است. آنگونه که خود را همچون کلاغی که باید از مترسک دور بشود و نمی تواند می‌پندارد. می ماند و بر شانه های مترسکش پای می کوبد تا شاید این پایکوبی، کابوس کلاغ گونه بودن را از ذهنش براند و یا پریزاد را همچون مترسکی که برخاک می افتد، از پای درآورد.
 پریزاد دختر ایرانی الاصلی است که برای اولین بار به وصیت پدرش به ایران می آید تا شش ماهی را با خانواده‌ی پدری اش زندگی کند. از آنجایی که در تمام سال های کودکی و نوجوانی پریزاد هرگز رابطه ای با این خانواده وجود نداشته، خود پریزاد هم سرگردان از وصیت پدر و تنها به دلیل علاقه و احترامی که به روح پدرش دارد، با تردید به ایران می‌آید.
ماجرای رمان از ورود پریزاد به ایران و واکنش ها نسبت به حضور غریب او با ظاهری نه چندان پذیرفته در خانواده‌ی پدری آغاز می شود و کم کم دامنه ی روابط پریزاد به غریبه ترها می کشد. آدم هایی که دوستدارش می شوند و یا حالت تدافعی نسبت به او می گیرند.
در این میان تمام خود در گیری های یک دختر جوان دارای اندیشه های سنتی و مذهبی، در غالب یک دختر کاملا اجتماعی و به روز، در ارتباط با دیگران و چگونگی پذیرفته شدنش توسط نسل جوان امروز ایران، تم اصلی رمان را به خود اختصاص می دهد.
این رمان راویتگر دغدغه های دختر ارزش گرای امروز ایران است که می‌خواهد در کنار تمام بایدها و نبایدهای ارزشی اش رابطه‌ای سالم و حاکی از مهر، با اطرفیانش به رغم جنسیت و اعتقادات آنها داشته باشد. و به همین منظور نویسنده پریزاد قصه اش را در کشمکش عاطفی با اشخاص متنوع و متعددی قرار داده و بدون چشم پوشی یا حذف نکته‌ای، به خواننده اش ارائه کرده است.
روایت این کتاب توسط یکایک شخصیت های آن انجام گرفته و به همین جهت از موضع گیری یک جانبه در آن پرهیز شده و نویسنده سعی کرده تریبون را برای تمام شخصیت های قصه اش آزاد بگذارد...
رمان رقص کلاغ روی شانه های مترسک، در 400 صفحه به قیمت 21500 تومان توسط «نشر آموت» منتشر شده است.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com