
Me Before You
(رمان خارجی)
نشر آموت / چاپ نود و یکم / ۵۳۶ صفحه / ۲۵۱۰۰۰ تومان

Me Before You
(رمان خارجی)
نشر آموت / چاپ نود و یکم / ۵۳۶ صفحه / ۲۵۱۰۰۰ تومان
نمیدونم چرا وقت نوشتن داستانهای #عروس_بید سعی کردم از دیالوگ پرهیز کنم. یک جور تلاش بود انگار که ببینم میتوانم توصیفمحور پیش بروم و کمترین دیالوگ را استفاده کنم یا نه. و برای همین داستانهای این مجموعه را به این دلیل و یک دلیل دیگر دوست دارم؛ یک دلیل کاملا خصوصی و ناگفتنی.
بعد از یک سال بیکاری (بعد از خداحافظی از روزنامهنگاری) دفتر قدیم استاد عمادی شده بود پاتوقام؛ خیلی مصمم نبودم در فعالیت #نشر_آموت و کیف میکردم تمام روز را در آن خلوت، کتاب بخوانم و بعد درست ساعت شش غروب که میشد، دستم میرفت به نوشتن؛ اوایل روی کاغذ و بعد لپتاپام را بردم.
یکی از دغدغههای همیشگیام برای نوشتن، فراهم شدن مکان و زماناش بوده. مثلا داستانهای مجموعهی #قدم_بخیر_مادربزرگ_من_بود اغلب بین ساعت ده شب تا دو بامداد نوشتم؛ تازه ازدواج کرده بودیم و ایرنا، یک اتاق را کامل در اختیارم گذاشته بود. #عروس_بید را هر روز ساعت شش غروب در #دفتر_نشر_آموت نوشتم و وقتی به خودم میآمدم، ساعت شده بود یازده و دوازده شب و سرخوش میزدم به دل خیابان خلوت کریمخان. #بیوه_کشی و #خاما و #زاهو هم برای خودشان چلهنشینی داشتند که آیا مستجاب میشود یا نه که خود داستانی جداست.
سال ۱۳۷۴ #مجموعه_داستان ام را بردم برای چاپ؛ مجموعهای که هرگز منتشر نشد. داستانهایی در حال و هوای #بازار_قزوین و تمام سالهایی که در آنجا کارگری کرده بودم. چند رمان و چند دفتر داستان کوتاه از آن روزها دارم که هرگز منتشرشان نکردم.
آن داستانها را برده بودم برای زندهیاد #منصور_کوشان که در #نشر_آرست منتشر کند. نگاهی به داستانها انداخت و گفت «تعریف داستانهایت را قبلا از #صفدر_تقی_زاده شنیده بودم اما یک سوال دارم. فکر میکنی چند نفر کتابات را بخرند؟»
وقتی اولین مجموعه داستانم #قدم_بخیر_مادربزرگ_من_بود منتشر شد فراوان نقد و پیام داشتم که شگفتزده شده بودند. باورم نمیشد و از خودم میپرسیدم «یعنی من اینقدر نویسندهی توانایی هستم؟» که میدانستم شاگردی هستم که بعد از ده سال نوشتن، اولین مجموعه داستانم را منتشر کردم.
دومین و سومین مجموعه ام #اژدهاکشان و #عروس_بید که منتشر شدند و همین روال ادامه پیدا کرد، فهمیدم ماجرا از چه قرار است.
اول یک داستان کوتاه شد، نه اینکه داستانکوتاه باشد، پر نبود ظرف ذهنام که سرریز کند و برای همین اسماش طولانیتر از خود داستان شد: جنگنامهی هفتشوهران خوابیدهخانم با اژدرمار میلکی.
برای دوستان جان هم میخواندم و تحسین هم میکردند اما خودم میدانستم این آنی نیست که باید میشد.

با صدای: مریم پاکذات
ناظر ضبط: رفیعه پوستی
طراحی و ترکیب صدا: عارف علیزاده
ویرایش صوتی: شعله کردی
مدت زمان: 13 ساعت و 24 دقیقه
خیلی سال قبل رفته بودم برای خیالاتش اما آنوقت هنوز #خاما نبود؛ فقط خلیل بود و تبعیدش و لالشدناش بعد از گفتن داستان زندگیاش.
اتفاقا هنوز دوست دارم آن روایت دیگر را که آنوقتها اسماش #حسن_مهاجر بود و درست از لحظهی لالشدناش در خانهی خانهخواهاش شروع میشد و بعد دخترش #خانم_جانی بود که شول و شیون کنان و توی سر زنان به خانه محمدعلی میرود و بعد آدم میفرستند سراغ #حسینعلی که رفته بوده گاویار و بعد که میبینند فقط دو تا چشم نگاهشان میکند و حرفی نمیزند، سوار قاطرش میکنند تا ببرند دکتر هندی لب شاهرود ببیندش که وقتی هم میبیندش میگوید «این یا شش ساعت زنده میماند یا شش روز یا نهایت شش سال» که راوی میگوید به شش روز نکشید و اوسولی که برادر #قدم_بخیر بوده، حلب هفدهکیلویی روغن و دو گونی برنج همراه میکند که مراسم کفن و دفناش با عزت و احترام باشد.

ItEndsWithUs
(رمان خارجی)
نشر آموت /چاپ پنجاهوپنجم/۳۸۴ صفحه/ ۱۸۶۰۰۰ تومان