«آدمیزاد طبیعت و سرنوشت را مقصر هر چیزی میداند، در حالی که سرنوشت هرکس چیزی نیست جز انعکاسی از شخصیت، احساسات، اشتباهات و ضعفهای او.»
«آدمیزاد طبیعت و سرنوشت را مقصر هر چیزی میداند، در حالی که سرنوشت هرکس چیزی نیست جز انعکاسی از شخصیت، احساسات، اشتباهات و ضعفهای او.»

عجیب است که پیش از دیدن نویسندهای، عاشق کلمات او شوی. بعضی آدمها نمیتوانند بین شخصیتی که نویسنده خلق میکند و شخصیت واقعی خود نویسنده فرق بگذارند.
حالا به نظر میرسید اینکه از همیشه آسیبپذیرتر شده است، موجب شده اعتمادش به دیگران کمتر هم بشود. اکنون که در شکنندهترین شرایط زندگیاش قرار داشت، به تنها کسی که میشناخت، رو کرده بود: خودش.

هر انسانی میتواند نبردهای قهرمانانه خود را در درون خود به انجام برساند. و، اگر قهرمانانه فکر و عمل کند خود را دوست خواهد داشت و زندگی باری بر دوش او نخواهد بود.
همگی ما، تمام مدت، نقاب به چهره زدهایم. ما چهرهای از خودمان، نمونهای از وجود خویش را، به جهان، و به همدیگر ارائه میدهیم. ما بسته به این که همراه چه کسی هستیم و آنها چه توقعی از ما دارند، چهره متفاوتی اختیار میکنیم. حتی زمانی هم که تنها هستیم، نقاب دیگری به چهره میزنیم؛ همان حالتی از خودمان که مورد پسندمان است.

بعضی آدمها هستند که ذرهای بدی در وجودشان نیست.کسانی که تحت هر شرایطی هوایتان را دارند.این آدمها تعدادشان زیاد نیست اما هنوز هم وجود دارند.
زندگی واقعی آمیزهی درهمی از کلمات است که گاهی به نتیجه میرسد و بقیهی مواقع نه. زندگی واقعی ردیفی از احساسات است که بهندرت معنادار هستند.

با نگاه حرفم را تأیید میکند. چیزی که میان ما برقرار شده، قویتر از کششی ساده میان دو انسان است؛ شومتر از خواستن؛ نوعی از بیقراری است که هرگز به درستی ابراز نشده.
کتابها در عهد و پیمانی که ما بر اثر نیاز و سردرگمی با آنها میبندیم، به ما وصل میشوند؛ در حالی که شاهد لحظههایی از زندگی ما هستند که دیگر هیچوقت نخواهیم داشت.