
نمیخواهم در پایان زندگیام یا پس از یک فاجعه بزرگ به عقب نگاه کنم و بگویم: آنوقتها چقدر شاد بودم، کاش زودتر این را میفهمیدم.

نمیخواهم در پایان زندگیام یا پس از یک فاجعه بزرگ به عقب نگاه کنم و بگویم: آنوقتها چقدر شاد بودم، کاش زودتر این را میفهمیدم.
آزادی فقط این نیست که مجبور نباشی برای هرکاری میخواهی بکنی اجازه بگیری، باید حس آزادی داشتهباشی. اینکه مجبور نیستی به کسی جواب پس بدهی. هرجا دلت خواست بروی. هرکاری دلت خواست بکنی. هرچی دوست داشتی بگویی. من دوستتدارم. اسون، ولی دوستتدارم به عنوان یک زن آزاد.
من اینجام صرفاً به این خاطر که دلم میخواهد باشم - نه چون حلقهی توی دستم میگوید باید اینجا باشم - بهنظرت این نوع عشق نابتر نیست؟

عشق یه مفهومه و هرکس برای اون چیزی که حس و مفهوم عشق رو براش میسازه کلمهی منحصربهفردی داره.
اکنون که به موقعیت فعلیمان نگاه میکنم، یک سال پس از مستقر شدن در اینجا، میبینم بچههایم شکوفه زدهاند. دارند رشد میکنند.
فرار کردن دوباره ریشههایشان را قطع میکند و دیر یا زود همهی ویژگیهای خوبی که در وجودشان است، از رشد باز میماند و آلوده میشود.
دیگر دوست ندارم فرار کنم. شاید به خاطر این خانه است که با وجود تلاشهایم به یک خانهی واقعی تبدیل شده. شاید به خاطر دریاچه است یا آرامشی که در اینجا دارم.

حیرتانگیز است که رابطهها با وجود محدودیتهای ناشی از نبود شناخت کامل، شکل میگیرند و پایدار میمانند. هیچوقت به طور قطع و یقین نمیدانی که فرد دیگر در چه فکری است. این که هرگز به درستی ندانی شخصی چه کسی است. ما نمیتوانیم هر کاری دلمان خواست، انجام بدهیم. ما باید طبق راه و روشهای مشخصی رفتار کنیم. باید حرفهای روشنی بزنیم.
با این حال میتوانیم هرطور که دلمان خواست و میل داشتیم، فکر کنیم.
ضعف گناه نیست. خدا ما رو با ایرادهای خاصمون آفریده و چالش رفع اونها رو توی وجودمون گذاشته. روبهرو شدن با اونهایی که بیشتر از همه ما رو آزار میده امتحان واقعیه.

زخمها خوب میشوند و جایشان بهندرت میماند؛ اما یک تلفن کافی است تا دوباره آن درد زنده شود؛ مثل یک شکستگی کهنه در استخوانت که با تغییر آب و هوا دوباره درد میگیرد.
وقتی کلمات میتونن مثل چاقوی جراحی، درون انسان رو بشکافن، چه نیازی به مشت زدن هست؟ زخمهای جسمی خوب میشن، نه؟ اما وقتی اعتماد به نفس و عزت نفست به هیچ بدل بشه، خیلی زمان میبره تا مداوا بشه.

نکتهی اصلی اینجاست که تو اجازه ندهی کسی که میخواهد کنارت قدم بردارد تصمیم بگیرد که تو چه کسی باشی و تو را همچون پروانهای در جعبه در اختیار بگیرد. نکتهی اصلی اینجاست که تو بدانی همیشه راهی برای بازآفرینی و احیاء خود وجود دارد.