ظرفیت دوستداشتن آدم خیلی زیاده، ولی هیچوقت علاقه آدم به یک نفر نمیتونه از دلتنگیای که در نبودش احساس میکنه، بیشتر شه.
ظرفیت دوستداشتن آدم خیلی زیاده، ولی هیچوقت علاقه آدم به یک نفر نمیتونه از دلتنگیای که در نبودش احساس میکنه، بیشتر شه.

زندگی مجموعهای از موانع است که باید فقط از آن عبور کرد. احتمالاً آن هم از طریق اراده و عزمی راسخ.
به چشمهات اعتماد نکن. اونها فقط محدودیتها رو نشون میدن. با فهم و درکت نگاه کن، دنبال چیزی بگرد که میدونی و راه پرواز رو خواهی دید.

بعضی اوقات، دیدی آدم حوصله شنیدنِ چیزی را ندارد و وقتی هم دارند باهات حرف میزنند، انگار تو محوِ آبِ چشمهای و هی یکی، سنگ میاندازد توی آب و آب، موج برمیدارد و باز مینشینی آب، از موج بیفتد و تو به خیالِ خودت برسی، اما باز آب را موج میاندازند و خیالاتات را آشفته.
فکر میکنم یکی از علتهایی که همهی ما قادریم در این دنیای پر اشک و آه به زندگی ادامه دهیم، امکان تغییر است؛ حتی اگر زمانش دور به نظر برسد.

هر کسی در قلبش نیمهی ناتمامی دارد که سالهایی را با او سپری میکند و سپس هر دو با هم به خاک سپرده میشوند.
شاید جهان سراسر برای شادیهای ژرف است که چنین شکوهمند شکل گرفته است، چنین رنگارنگ و هردم به شکلی عجیبتر، از ژرفایی رؤیایی به در آمده است.

وقتی عشق نباشد، اختلاف میتواند نشان خوبی برای ادامه زندگی باشد ولی وقتی آن هم نیست، روزها مثل چشم دوختن به تلویزیونی خاموش یا از آن بدتر خراب میگذرد؛ که بیش از حماقتبار بودن، کسالتبار است. اما بشر به همه چیز عادت میکند.
بسیاری از چیزهایی که دربارهی دیگران متوجه میشویم، همان چیزی نیست که خودشان به ما میگویند. آدمها میتوانند هرچه دلشان خواست، به ما بگویند.